تبلیغات
حکمت - مطالب ابر جبر

نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی(37)(پست آخر)

جمعه 23 تیر 1391  12:04 ق.ظ

نوع مطلب :نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی... ،


در این تاپیک ما در بحث از نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی مثل حکمت و رحمت و عدل و... ابتدا راجع به معنای عرفی اختیار صحبت کردیم و اون رو نقد کردیم، بعد به بحث معنای درست اختیار و اقسام اون پرداختیم و در مرحله ی بعد به واسطه ی بحث انسان های شقی وارد بحث شرور شدیم و در چند مرحله به تبیین شرور پرداختیم. بطور کلی سعی شد مباحث مهم در این باره طرح بشه، اگه نکته ی مهمی از قلم افتاده باشه که طرح اون ضروری باشه انشاالله در ادامه و یا به شکل ویرایش پست های قبلی اونو می یارم...


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، انسان ، فلسفه ، کلام ، اختیار ، آزادی ، جبر ، شر ، قضا ، قدر ، حکمت ، رحمت ، عدل ،

نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی(36)

جمعه 16 تیر 1391  09:54 ب.ظ

نوع مطلب :نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی... ،


پست 35 در تکمیل پست 34 اومده، در
پست 34 با تفصیلی که اومد توضیح دادیم که براساس یه تقریر از نگاه کل نگرانه آنچه که حقیقتا منسوب به حق تعالی است یکی کل عالم به عنوان یه کل واحد، یکپارچه، و بهم پیوسته است، دیگری هر یک از مراتب طولی عالمه، البته هر یک از این مراتب(مثلا عالم طبیعت) باید به عنوان یه کل واحد، یکپارچه، و بهم پیوسته لحاظ بشن، و دیگری انسان کامله.(بطور کلی هر چیزی که به نحوی مظهر اسم جامع الله باشه، مثلا میشه دو مرتبه ی طولی عالم رو با هم لحاظ کرد و به حق تعالی نسبت داد و...)، در این نگاه مثلا یه امر شر در عالم طبیعت نه بصورت تک و برکنار از بقیه ی اجزای عالم یا برکنار از بقیه ی اجزای عالم طبیعت، بلکه از این جهت که جزئی از کل عالم یا جزئی از عالم طبیعته منسوب به حق تعالی است...

در پست 35 بهم پیوستگی و ملازمه ی اجزای هر زیرمجموعه ای از مجموعه ی اجزای عالم روشن شده، بر این اساس در هر عالمی که در اون با شرور مواجه باشیم(مثلا عالم طبیعت) صرف نظر کردن از یه جزء، مثلا یه امر شر، ولو خیلی کوچک و ناچیز باشه، به قیمت حذف کل اون عالم و اصلا کل عالم تموم میشه...

در مباحث قبلی روشن شد که بعد از بحث خالق مستقل نداشتن شرور، وقتی صحبت از امر شر می کنیم بطور کلی منظورمون اون موجودیه که گرفتار شره، از این جهت که گرفتار شره، مثلا انسانی که گرفتار یه رنج خاصه، از این جهت که گرفتار اون رنج خاصه...

یه نکته ی دیگه که باید مدنظر باشه محدودیت های ذاتی عالمیه که گرفتار شره، مثلا عالم طبیعت، در عالم طبیعت یه سری محدودیت هایی وجود داره که قابل انفکاک از اون نیست، مثلا موجودات عالم طبیعت خیلی از کمالاتشون رو به نحو بالفعل ندارن و هر کدوم در پی کمال خاص خودشون هستند از طرف دیگه مسائلی مثل محدودیت امکانات و... بعضا باعث تزاحم و برخورد اونا با همدیگه میشه، یا مثلا یه انسان رو در نظر بگیرید، بدن این انسان یه نحوه چینش و ترکیب خاصی داره که قابلیت دریافت روح انسانی و اتحاد با اون رو فراهم می کنه، در اثر تغییرات خاصی که در این عالم هست این بدن رو به زوال می ذاره و بالاخره اون ترکیب به مرحله ای می رسه که دیگه قابلیت اتحاد با روح انسانی رو از دست میده و...

براساس حکمت و رحمت الهی آنچه از عوالم که بهتر از این عالم و مقدور بوده در جای خودش و به نوبه ی خودش تحقق یافته، اگه بخوایم این عالم بهتر از وضع فعلی باشه چنین چیزی یا به این منجر میشه که دیگه این عالم این عالم نباشه و اصلا نظام دیگه ای باشه، چنین چیزی یه عالم شریف تره که همونطور که گذشت عوالم شریف تر از این عالم که مقدور بودن به نوبه ی خودشون ایجاد شدن، ممکنه کسی بگه حالتی رو فرض کنید که بهتر شدن این عالم منجر به دگرگونی کلی و تغییر نظام و... نشه(اگه اصلا چنین چیزی ممکن باشه) مثلا یه شر خیلی کوچیک رو از این عالم حذف کنیم، با توجه به مباحث قبلی روشنه که چنین چیزی به حذف کل عالم طبیعت(و اصلا حذف کل عالم) منجر میشه، دیگه اینکه باز بنا به حکمت و رحمت الهی اگه چنین امکانی بود حتما محقق می شد، با تغییراتی پاسخ ها به شق دوم رو میشه برای شق اول هم باز تقریر کرد...

خلاصه الان ما هستیم و عالمی که خیر اون بیشتر از شرشه، و در اون به هیچ عنوان از یه شر کوچیک هم نمیشه صرف نظر کرد، صرف نظر کردن از خیر کثیر بخاطر شر قلیل با حکمت و رحمت الهی در تعارضه و بنا به حکمت و رحمت الهی چنین عالمی تحقق پیدا می کنه...

در مطالب قبلی ما برای عالمی که گرفتار شره عالم طبیعت رو مثال می زدیم، روشنه که به جز بعضی تبیین ها که اختصاصی عالم طبیعت بود کل مطالبی که در تبیین بحث شرور گذشت برای هر عالمی که گرفتار شر باشه صادقه، مثلا مرتبه ای از عالم مثال قوس صعود که شامل جهنمه(و البته همینطور شامل بهشت مثالی متناسب با اون مرتبه است) که نسبت اون با عالم طبیعت روشنه، تطبیق اون تبیین بر چنین عوالمی(بصورت جدا یا به همراه عالم طبیعت یا اصلا به عنوان جزیی از کل عالم آفرینش) کار ساده ایه و من اون رو به خود دوستان واگذار می کنم...

بنا به حکمت و رحمت الهی از بین عوالم ممکن، همین عالم فعلی بهترین عالم ممکنه و بهتر از اون ممکن نیست...


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، انسان ، فلسفه ، کلام ، اختیار ، آزادی ، جبر ، شر ، قضا ، قدر ، حکمت ، رحمت ، عدل ،

نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی(35)

جمعه 9 تیر 1391  10:28 ب.ظ

نوع مطلب :نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی... ،


در دنباله ی مباحث قبلی باید چند تا نکته رو مد نظر داشت. فرض کنید علت تامه ای چند تا معلول داشته باشه، مثلا مثل شکل پایین دو تا معلول داشته باشه:




با توجه به مطالب بالا وقتی یکی از معلول های علت واحد حاضر باشه، اون یکی معلول هم باید بالضروره حاضر باشه. با تحلیلی شبیه تحلیل بالا، بنا به وجوب علی و معلولی وقتی علت تامه حاضر نباشه معلول اون هم بالضروره نباید حاضر باشه و برعکس وقتی معلول حاضر نباشه علت تامه ی اون هم بالضروره نباید حاضر باشه. براین اساس باز شبیه الگوی بالا وقتی معلول الف حاضر نباشه معلول ب هم بالضروره نباید حاضر باشه و برعکس. خلاصه وقتی یکی از معلول ها حاضر نباشه دیگری هم بالضروره نباید حاضر باشه و حذف یکی از اونا به قیمت حذف اون یکی دیگه تموم میشه. همه ی اجزای مجموعه ی عالم در نهایت معلول حق تعالی(به عنوان سرسلسله ی علل هستی بخش) هستند و با توجه به مطلبی که گذشت بهم پیوستگی اونا و ملازمه ی اونا نسبت به همدیگه روشنه، در مورد اجزای یه مرتبه ی کلی عالم(مثلا عالم طبیعت) و بطور کلی هر زیرمجموعه ای از مجموعه ی اجزای عالم هم مطلب از همین قراره...



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:یکشنبه 11 تیر 1391 | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، انسان ، فلسفه ، کلام ، اختیار ، آزادی ، جبر ، شر ، قضا ، قدر ، حکمت ، رحمت ، عدل ،

نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی(34)

جمعه 2 تیر 1391  11:24 ب.ظ

نوع مطلب :نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی... ،


در تبیین شرور یکی از مباحث مهم بحث نگاه کل نگرانه در برابر نگاه جزءنگرانه است، بطور کلی این بحث نگاه کل نگرانه بحث مهمیه و بعضی از مباحث مهم متوقف بر اونه.


در یه تقریر از نگاه کل نگرانه آنچه که حقیقتا منسوب به حق تعالی است یکی کل عالم به عنوان یه کل واحد، یکپارچه و بهم پیوسته است، به یه معنا میشه گفت کل عالم مظهر تفصیلی اسم جامع الله است، اسم الله اسمیه که همه ی اسما رو در خودش یکجا داره.

دیگری انسان کامله، انسان کامل مظهر اجمالی اسم جامع الله است، تعبیر تفصیلی و اجمالی به خاطر اینه که در عالم با اشیا متکثر و متعدد و اجزا پراکنده ای روبروییم در حالیکه در انسان کامل این نحوه تکثر و تشتت در کار نیست.

و دیگری هر یک از مراتب طولی عالمه که بحثش در پست قبلی گذشت، البته هر یک از این مراتب(مثلا عالم طبیعت) باید به عنوان یه کل واحد، یکپارچه و بهم پیوسته لحاظ بشن، باز به یه معنا میشه گفت هر یک از مراتب طولی عالم به اندازه ی خودشون و متناسب با اون مرتبه ی که در اون هستن مظهر تفصیلی اسم جامع الله هستند.

اگه دقت کرده باشین ملاک نسبت دادن حقیقی چیزی به حق تعالی در موارد بالا اینه که اون چیز به نحوی از انحا مظهر اسم جامع الله باشه، حالا اگه چیز دیگه ای هم این ملاک رو برآورده کنه حقیقتا منسوب به حق تعالی است.

در این نگاه مثلا یه میز نه بصورت تک و برکنار از بقیه ی اجزای عالم یا برکنار از بقیه ی اجزای عالم طبیعت، بلکه از این جهت که جزیی از کل عالم یا جزیی از عالم طبیعته منسوب به حق تعالی است. در نگاه کل نگرانه، اجزای کل عالم یا یه مرتبه ی کلی عالم(مثلا عالم طبیعت) چنان بهم پیوسته اند که حذف یه جز کوچک و بی ارزش از این مجموعه به قیمت حذف کل اون مجموعه تموم میشه و صرف نظر کردن از یه جز کوچک و بی ارزش مستلزم صرف نظر کردن از کل اون مجموعه است. انشاالله در ادامه با استفاده از بحثی در علیت این بهم پیوستگی و ملازمه رو بازترش می کنم...


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:جمعه 9 تیر 1391 | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، انسان ، فلسفه ، کلام ، اختیار ، آزادی ، جبر ، شر ، قضا ، قدر ، حکمت ، رحمت ، عدل ،

نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی(33)

جمعه 26 خرداد 1391  10:17 ب.ظ

نوع مطلب :نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی... ،


در ادامه ی مباحث قبلی؛ در پستای قبلی صحبت از مراتب کلی وجود و عوالم کلی شد، در ادامه هم اشاره ای به این مسئله میشه، اگر چه این بحث برای ما موضوعیت نداره ولی برای مزید فایده بد نیست که توضیحی در این زمینه داده بشه:


«در نظر اهل معرفت عالم به سه مرتبه ی کلی تقسیم میشه، پایین ترین مرتبه همین عالم ماده است که هم جسمانیه یعنی در سه جهت امتداد داره و هم متغیر و زمانمنده، گونه ای از تغیر که زمینه ی فساد و نابودی بعضی موجودات رو هم فراهم می کنه، مثلا یه مداد در عالم ماده رو در نظر بگیرید، شما می تونید اون رو بشکنید و به دو نیمه تقسیمش کنید، بدن مادی ما در عالم ماده قرار داره...، مرتبه ی بعدی عالم مثال یا ملکوته، عالم مثال هم مثل عالم ماده جسمانیه و غیر از امتداد کیفیاتی مثل رنگ و بو و ... هم در اون وجود داره ولی تغیری از نوع تغیر عالم ماده که بحثش در بالا رفت در اون وجود نداره، برای تقریب به ذهن یه مداد رو تخیل کنید، حالا اون رو در ذهنتون به دو بخش قسمت کنید، اگه دقت کنید می بینید که شما اون مداد خیالی رو به دو قسمت تقسیم نکردید، بلکه اون مداد خیالی زمینه ساز شد تا دو تا نیمه رو تخیل کنید، اهل معرفت معتقدن که ما غیر از بدن مادی یه بدن مثالی هم داریم، خود عالم مثال به دو بخش تقسیم میشه، عالم مثال منفصل که مستقل از ماست و ممکنه در بعضی خوابها یا مکاشفات به اون راه پیدا کنیم، و عالم مثال متصل که قائم به ماست و از جمله موطن اون مدادیه که تخیل کردید...، مرتبه ی بعدی، عالم مجردات تام یا جبروته که نزدیک ترین عوالم به حق تعالی است، در عالم مجردات تام نه تغیر وجود داره و نه امتداد و بقیه ی عوارض جسمانی مثل رنگ و بو و ...، حداقل برای بعضی از ما، مرتبه ی اعلای روح در عالم جبروت قرار داره، البته هر کدوم از عوالم ملکوت و جبروت باز به نوبه ی خودشون مراتب خاصی دارن و ...»


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، انسان ، فلسفه ، کلام ، اختیار ، آزادی ، جبر ، شر ، قضا ، قدر ، حکمت ، رحمت ، عدل ،

نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی(32)

جمعه 19 خرداد 1391  11:12 ب.ظ

نوع مطلب :نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی... ،


از جمله در پستای 17 تا 22 راجع به معنای درست اختیار صحبت شده، در اونجا از تمثیل تایپ کردن و شخص تهدید کننده و همینطور تمثیل دایره و... استفاده شده، شکل پایین به فهم اون پستا کمک می کنه. البته دوستان توجه دارن که تمثیل از یه جهت مقربه(نزدیک کننده) و از یه جهت مبعد(دور کننده)، این تمثیل هم مثل همه ی تمثیل های دیگه باید در چارچوب اون مباحث لحاظ بشه تا به روشن شدن اون مباحث کمک کنه:



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 25 خرداد 1391 | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، انسان ، فلسفه ، کلام ، اختیار ، آزادی ، جبر ، شر ، قضا ، قدر ، حکمت ، رحمت ، عدل ،

نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی(31)

جمعه 12 خرداد 1391  10:05 ب.ظ

نوع مطلب :نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی... ،


رویه ی خود من در بحث های حضوری اینه که برای انتقال بهتر مطالب به کرات از شکل استفاده می کنم که خیلی خوب هم جواب میده، و اگه اون شکل ها نباشه خیلی اوقات اونطور که باید و شاید مطلب منتقل نمیشه.
عجالتا تا حدی که فرصت کنم در نظر دارم که قبل از اینکه بحث های باقی مونده ی تاپیک رو تکمیل کنم، برای بعضی از مباحث این تاپیک این کار رو انجام بدم...


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، انسان ، فلسفه ، کلام ، اختیار ، آزادی ، جبر ، شر ، قضا ، قدر ، حکمت ، رحمت ، عدل ،

نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی(30)

جمعه 5 خرداد 1391  09:51 ب.ظ

نوع مطلب :نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی... ،


در صحبت با یکی از دوستان هم مطالبی مطرح شد که نقل قول بخشی از اونها خالی از فایده نیست:


«...در بحث از معنای درست اختیار، گاهی منظور معنای هستی شناختی عام اختیاره، که در اون هر چه عمل موجودی تطابق بیشتری با طبیعتش داشته باشه و از ناحیه ی عواملی در عرض خودش اکراه نشه آزادتره و برعکس. در اینجا حتی این قید که این موجود باید حداقل آگاهی ای در سطح آگاهی انسان یا جن داشته باشه هم نیومده. گاهی هم منظور معنای هستی شناختی خاص تری از اختیاره، که بیشتر برای مصرف در بعضی مباحث اخلاقی ایجاد شده، در این معنا، این قید هم هست که اون موجود باید حداقل از سطح آگاهی ای مثل آگاهی انسان یا جن برخوردار باشه. یه نکته ی مهم هم اینکه اختیار غیر از این دو معنای هستی شناختی یه معنای اخلاقی هم داره و نباید اینها رو با هم قاطی کرد، که فعلا نیازی به بحث از اون نیست...»

«
...فعلا و عجالتا، به نظرم میشه تسخیر رو به چند نوع تقسیم کرد: یکی تسخیر از ناحیه ی علت هستی بخش شی که در طول اون شی است، از این جهت که علت هستی بخش اون شی است(که فعلا بهش میگیم تسخیر طولی)، و دیگری(رو اسمشو میذاریم) تسخیر عرضی، که از ناحیه ی اموری غیر از علت هستی بخشه(اگه حیث هستی بخشی علت هستی بخش اون شی رو هم لحاظ نکنیم، از این نظر، علت هستی بخش هم در این دسته قرار می گیره)(به نظر می یاد اموری هم که در مرتبه ی قبل از مرتبه ی شی قرار دارن ولی علت هستی بخش اون شی نیستن(یا از این جهت لحاظ نمیشن) اگه هم بخوان تاثیری در شی بذارن یا باید این کار رو از طریق خلق عواملی در عرض اون شی انجام بدن و یا از طریق تاثیر خاصی در علت هستی بخش اون). با توجه به معنای درست اختیار، تسخیر علت هستی بخش که منافاتی با اختیار نداره، چون علت هستی یه شی اصل هستی اون شی(که دارای یه شاکله و طبیعت خاصیه) رو افاضه می کنه (البته این شاکله و طبیعت چیزی غیر از اون شی نیست، بلکه خود اون شی است). اما تسخیر عرضی هم دو حالت داره، یا همسو با طبیعت شی تحت تسخیره یا غیر همسو، تسخیر عرضی همسو، با آزادی اون شی همسوست، ولی تسخیر عرضی غیر همسو آزادی اون شی تحت تسخیر رو محدود می کنه...»


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، انسان ، فلسفه ، کلام ، اختیار ، آزادی ، جبر ، شر ، قضا ، قدر ، حکمت ، رحمت ، عدل ،

نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی(29)

جمعه 29 اردیبهشت 1391  10:31 ب.ظ

نوع مطلب :نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی... ،


سوال یکی از دوستان:

«
برداشت من از این متن شما این بود که ما در انتخابهای خود تحت تأثیر علتها هستیم ، علتها هستند که نوع و نحوه انتخاب ما رو تعیین می کنند، نکته دوم هم اینه که ما تحت تأثیر شاکله مرکزی هستم که این شاکله هم از پیش تعیین شده هست ، پس نتیجه می گیریم که ما مجبور هستیم !!!!!! و تحت تأثیر شاکله مرکزی و علتها انتخاب می کنیم ........
خب اگر اینجور باشه دیگه در روز جزا من دستم بازه و به خدا می گم ، خدایا من تحت تأثیر علتها و شاکله مرکزی از پیش تعیین شده ، این انتخاب رو کردم و نباید منو مواخذه کنی ، چون مجبور بودم»


پاسخ حقیر:

«قطعا ساز و کار انتخابای ما هم یه ساز و کار علییه، ولی نکته ی مهم اینه که این شاکله ی مرکزی هم جزئی از این ساز و کار علییه، نکته ی مهم دیگه اینکه این شاکله چیزی غیر ما نیست، بلکه خود ماییم. در عبارتی که گفتید "پس نتیجه می گیریم که ما مجبور هستیم ..." بستگی داره که منظورتون از جبر و اختیار چی باشه، اگه منظورتون از مجبور بودن اینه که ما به معنای عرفی کلمه مختار نیستیم، بله ما به این معنا مختار نیستیم و مجبوریم، اصلا این معنا از اختیار محاله، یعنی اینطور نیست که ما می تونستیم صاحب چنین اختیاری باشیم ولی حالا نیستیم بلکه این معنا از اختیار اصلا محاله. میشه به این گفت جبر درونی، یعنی ما بدلیل نحوه هستی خاص و ساختار خاصی که داریم ضرورتا یه نحوه عمل خاص داریم که (در تحلیل نهایی) غیر از اون هم ممکن نیست، ولی باز هم باید تذکر بدم که این شاکله و ساختار و این نحوه هستی خاص چیزی غیر خود ما نیست بلکه خود ماییم. الگوی کلی این بحث در مورد حق تعالی هم صادقه و در معنای درست اختیار، حق تعالی در بالاترین مرتبه ی آزادی قرار داره. در اون مقامی که حق تعالی هست هیچ چیزی نه مافوق او (راجع به اکراه امور در طول یه چیز در پستای قبلی توضیحاتی اومده) و نه در کنار او نیست که بخواد اونو به کاری اکراه کنه، و او به تمامه هر آنچه رو که دوست داشته باشه و اقتضای ذات اقدسش باشه انجام میده، اما در تحلیل نهایی غیر از اون هم ممکن نیست (که البته روشنه که این مطلب با این معنا از قدرت که در اون با صرف لحاظ صفت قدرت گفته میشه قدرت خداوند به هر مقدور (و امر ممکن بذاتی) تعلق می گیره منافاتی نداره و این بحث دیگه ایه، هکذا این مطلب در کلیت خودش در مورد این معنا از قدرت در انسان هم جاریه...). توضیح مبسوط این مطالب در پستای قبلی اومده. راجع به بحثی که در باب عدل الهی مطرح کردید هم من مفصل بحث کردم، اون مطالب رو مطالعه بفرمایید اگه باز مطلبی بود من در خدمتم»


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:شنبه 13 خرداد 1391 | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، انسان ، فلسفه ، کلام ، اختیار ، آزادی ، جبر ، شر ، قضا ، قدر ، حکمت ، رحمت ، عدل ،

نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی(28)

جمعه 22 اردیبهشت 1391  10:55 ب.ظ

نوع مطلب :نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی... ،


با توجه به مطالب پست قبلی، هر مرتبه ای از مراتب طولی وجود که در اون با شرور مواجهیم در زمره ی حالت خیر کثیر و شر قلیل قرار می گیره. با توجه به حکمت و رحمت الهی، حق تعالی چنین عوالمی رو هم به نوبه ی خود و در بهترین شکل اون اراده می فرماید، چرا که صرف نظر کردن از خیر و مصلحت کثیر بخاطر شر و مفسده ی قلیل با حکمت و رحمت الهی در تعارضه. اما در اینجا ممکنه چند سوال مطرح بشه. مثلا اینکه نمی شد در عالمی مثل عالم ما همین شر قلیل هم در کار نبود؟ یا حداقل شرور اون کمتر بود؟


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:شنبه 13 خرداد 1391 | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، انسان ، فلسفه ، کلام ، اختیار ، آزادی ، جبر ، شر ، قضا ، قدر ، حکمت ، رحمت ، عدل ،

نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی(27)

جمعه 15 اردیبهشت 1391  09:52 ب.ظ

نوع مطلب :نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی... ،

(نقل قول:) «حالا ممکنه کسی بگه که، من می پذیرم که شرور امور وجودی نیستن که نیاز به خالق داشته باشن، ولی بالاخره چطور خداوند که خیر و رحمت مطلقه عالمی آفریده که در اون امور شر و نامطلوب وجود داره(موجوداتی که گرفتار شر هستند، از این جهت که گرفتار شر هستند)؟»

در پاسخ به این سواله که به بحث خیر کثیر و شر قلیل می رسیم. دوستان توجه کنن که در اینجا ما با تبیین این مرحله از بحث شرور نمی خوایم نشون بدیم که حق تعالی حکیم و رحیمه، بلکه از این بحث که حق تعالی به نحو اطلاق واجد همه ی کمالات از جمله حکمت و رحمته گذشتیم و این مطلب در اینجا مفروضه، کاری که در اینجا می خواهیم بکنیم اینه که نسبت این حکمت و رحمت مطلق رو با بحث شرور روشن کنیم. در این رابطه پنج حالت رو میشه در نظر گرفت. یا یه مرتبه ی کلی از مراتب عالم(مثلا عالم طبیعت که در طول عوالم دیگه است، اصطلاح نسبت طولی و عرضی در پستای قبل توضیح داده شد) خیر محضه و هیچ شری در اون نیست یا خیر اون بیشتر از شرشه یا خیر و شر اون مساویه یا شر اون بیشتر از خیرشه یا هم شر محضه و هیچ خیری در اون نیست. حالتی که شر محض باشه(صرف نظر از اینکه فی نفسه ممکن هست یا نه) و حالتی که شر اون بیشتر از خیر اون باشه، با حکمت و رحمت حق تعالی در تعارضن و متعلق اراده ی الهی واقع نمی شن. از منظر حکمت و رحمت الهی ایجاد عالمی هم که در اون خیر و شر مساویه مستلزم ترجیح بلامرجحه بنابراین این شق هم متعلق اراده ی الهی واقع نمیشه. اما حالت اول که خیر محض بود و هیچ شری در اون نبود(بعد از اثبات امکان وقوعی اون)، بنا به حکمت و رحمت حق تعالی، به نوبه ی خودش و در بهترین شکل خودش ایجاد شده، یعنی بنا به حکمت و رحمت الهی(در مراتب بالاتر هستی) عالم یا عوالمی هست که خیر محضه و هیچ شری در اونا نیست. این حالت هم برای ما موضوعیت نداره. می مونه حالتی که خیر اون بیشتر از شرش بود...


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:شنبه 13 خرداد 1391 | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، انسان ، فلسفه ، کلام ، اختیار ، آزادی ، جبر ، شر ، قضا ، قدر ، حکمت ، رحمت ، عدل ،

نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی(26)

جمعه 8 اردیبهشت 1391  10:44 ب.ظ

نوع مطلب :نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی... ،


قبل از پاسخ به سوال بالا بد نیست با توجه به نقل قول پایین نکته ای راجع به عدل الهی طرح بشه:



(نقل قول:) «... این دلیل میگه که اگه شما این معنای عرفی اختیار رو نپذیرید با عدل الهی مشکل پیدا می کنید(مهمترین دلیلی هم که اون بزرگوار بنده رو مورد عنایت قرار دادن و فرمودن این حرف کفر محضه همین بود )، این دلیل میگه که این چه جور عدلیه که خدا یه عده شقی رو با یه شاکله ی خاص بیافرینه و بعد اونا هم با اون شاکله ی خاص ضرورتا انتخابای خاصی داشته باشن و فقط فقط هم بتونن همون انتخابا رو داشته باشن بعد هم خدا بخاطر این انتخاباشون اونا رو مجازات کنه؟»


دوستان توجه کنن که عدل الهی در اینجا به معنای تناسب بین عمل شخص و پاسخ حق تعالی به اونه که در مجازات شخص شقی هم چنین تناسبی وجود داره، به نظرم تنها تعریف ممکن و معقول راجع به عدل الهی که با این بحث تناسب داره همینه، دوستان می تونن تعریف دیگه ای پیشنهاد بدن(اگه اصلا تعریف دیگه ای متناسب با این بحث وجود داشته باشه ) ولی باید توجه کنن که این تعریف حداقل باید ممکن باشه و مثلا مستلزم امر محالی مثل معنای عرفی اختیار نباشه، در تناسب باید دو چیز وجود داشته باشه یعنی تناسب تناسب بین دو چیزه، وقتی فقط یه چیز داریم تناسب مطرح نیست، بنابراین وقتی خداوند یه انسان شقی رو با یه شاکله ی خاص خلق می کنه(که البته این فقط مربوط به اولین لحظه ی پیدایش اون شخص نمیشه بلکه تا وقتی که اون شخص وجود داره هر لحظه نیازمند به حق تعالی است و حق تعالی لحظه به لحظه هستی اونو افاضه می کنه) بحث عدل مطرح نیست، چرا که خداوند اصل شاکله ی اون شخص شقی رو ایجاد می کنه و اصل هستی اون رو افاضه می کنه و قبل از اون چیزی وجود نداره که حالا بخوایم بحث تناسب اون چیز اول با چیز دوم رو مطرح کنیم، بعد از ایجاد اون شخص، متناسب با اعمال اون شخص، حق تعالی باهاش برخورد می کنه و این عدله...


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:شنبه 13 خرداد 1391 | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، انسان ، فلسفه ، کلام ، اختیار ، آزادی ، جبر ، شر ، قضا ، قدر ، حکمت ، رحمت ، عدل ،

نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی(25)

جمعه 1 اردیبهشت 1391  09:38 ب.ظ

نوع مطلب :نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی... ،


برای اینکه بحث شرور بهتر پیش بره بهتره اونو به چند بخش تقسیم کنیم، در عالم که مخلوق حق تعالی است چیزایی هست که از نظر ما شره، اموری مثل درد و رنج و ...، این امور فی نفسه شر هستند اگر چه ممکنه در کنار امور دیگه یه کل و یه مجموعه رو تشکیل بدن که اون مجموعه و کل در مجموع خیر باشه. حالا این سوال مطرح میشه که آیا خداوند که خیر و رحمت مطلقه، این امور شر رو خلق کرده؟، در پاسخ به این سوال بعضی به یه مبدا و خالق شر در کنار یه مبدا و خالق خیر قائل شدن(مثلا آیین مانوی)، این افراد فک می کردن که امور شر هم یه سری امور وجودی هستند که نیاز به خالق دارن، از طرف دیگه فک می کردن که اگه خداوند خالق این امور شر باشه نمی تونه خیر و رحمت محض باشه، به خاطر همین هم به یه مبدا و خالق شر در کنار خداوند متعال که خیر محض بود قائل شدن، خداوند به عنوان خالق خیر فقط امور خیر رو آفریده و اون خالق شر هم امور شر رو ...


اشکال این دسته این بود که فک می کردن که امور شر یه سری امور وجودی هستن، در حالیکه اگه دقت کنیم می بینیم که شر در جاییه که موجودی نوعا می تونه کمالی رو داشته باشه ولی الان اون کمال رو نداره، حتی درد و رنج هم از این جهت که درد و رنجه به یه امر عدمی برمی گرده، درد بواسطه ی چیزی نامتناسب با طبیعت شخص بوجود می یاد، رنج آور بودن اون چیز نه از اون جهته که اون چیز فی نفسه برای خودش یه امروجودیه، بلکه از این جهته که اون چیز با طبیعت اون شخص تناسب نداره، پس شر بودن درد و رنج هم به یه امر عدمی برمی گرده( یعنی عدم تناسب، خود تناسب یه امر وجودیه)، در مورد شرور دیگه هم اگه دقت بشه شر بودن اونا به یه امر عدمی برمی گرده، در اصطلاح فلسفی شرور عدم ملکه هستن، عدم ملکه، نبودن اصل یه شی مثلا نبودن روح انسان نیست، بلکه نبودن کمالیه که اون شی نوعا می تونست اون کمال رو داشته باشه ولی الان نداره، مثلا نابینایی برای انسان عدم ملکه است، یه انسان نوعا می تونه بینا باشه ولی این شخص به دلایلی الان بینا نیست، البته بعضی چیزا هم هست که ما نوعا می تونیم اونا رو داشته باشیم ولی الان نداریم و خیلی از ما هم نداشتن اونو شر محسوب نمی کنیم، مثلا خیلی از ما ندونستن اینکه در فلان قسمت فلان ستاره چه اتفاقی داره می افته رو شر حساب نمی کنیم با اینکه بنا به تعریف بالا ندونستن چنین چیزی برای ما یه شره، اگه کسی بخواد چیزایی شبیه این از زمره ی امور شر بیرون باشن باید تبصره هایی به اون تعریف اضافه کنه که فعلا نیازی به بحث از اون نیست...

با توجه به این مقدمه شرور امور عدمی هستند(به معنایی که گذشت) و امور وجودی نیستن که نیاز به خالق داشته باشن، بلکه همین که موجودی آفریده بشه که از بعضی کمالات محروم باشه کمالاتی که الان نوعا می تونست اونا رو داشته باشه، همین محرومیت از این کمالات برای اون موجود شره، و با مسامحه و به تعبیر مجازی این امور شر هم بواسطه ی تحقق اون موجود تحقق پیدا می کنن...

حالا ممکنه کسی بگه که من می پذیرم که شرور امور وجودی نیستن که نیاز به خالق داشته باشن، ولی بالاخره چطور خداوند که خیر و رحمت مطلقه عالمی آفریده که در اون امور شر و نامطلوب وجود داره(موجوداتی که گرفتار شر هستند، از این جهت که گرفتار شر هستند)؟


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:شنبه 13 خرداد 1391 | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، انسان ، فلسفه ، کلام ، اختیار ، آزادی ، جبر ، شر ، قضا ، قدر ، حکمت ، رحمت ، عدل ،

نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی(24)

جمعه 26 اسفند 1390  08:32 ب.ظ

نوع مطلب :نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی... ،


با توجه به مباحث قبلی، اولین لحظه ی بوجود اومدن یه شخص شقی رو در نظر بگیریم، این شخص در این اولین لحظه ی پیدایشش یه شاکله و ساختار مرکزی خاصی داره که انتخابش نکرده و بهش داده شده و فرد براساس این شاکله ی داده شده و عوامل دیگه ی بیرون این شاکله (که (در تحلیل نهایی) چینشی از عوامل غیر از این چینش هم ممکن نبود) ضرورتا انتخاب خاصی می کنه که(در تحلیل نهایی) غیر از اون هم ممکن نبود و (باز در تحلیل نهایی) انتخابی غیر از اون هم نمی تونست بکنه و هکذا انتخابای بعدی، تا در نهایت شخص تنها مسیر پیش روش در زندگی رو رقم می زنه و در نهایت هم به اون پایان شقاوت آمیز مبتلا میشه، این مسئله خودش یکی از شرور عالمه و تبیین نهایی اون هم منوط به تبیین شرور بطور کلیه، بنابراین در این مرحله باید به بحث شرور بپردازیم...


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، انسان ، فلسفه ، کلام ، اختیار ، آزادی ، جبر ، شر ، قضا ، قدر ، حکمت ، رحمت ، عدل ،

نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی(23)

جمعه 19 اسفند 1390  09:42 ب.ظ

نوع مطلب :نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی... ،


ما تا اینجا معنای عرفی ولی نادرست اختیار رو نقد کردیم و همینطور راجع به معنای درست اختیار از حیث هستی شناختی و اخلاقی هم بحث کردیم، به نظر من تنها راه تبیین بعضی جهات بحث اختیار انسان(بحث اختیار و لوازم اون در مورد افراد شقی) جز با تبیین بحث کلی تر شرور در عالم ممکن نیست(افراد شقی و پایان شقاوت آمیز اونا هم جزئی از شرور عالمه)، بد نیست ادامه ی بحث رو راجع به عدل الهی پیگیری کنیم، برا این کار چشمداشتی هم به دلیلی که از عدل الهی برای معنای عرفی اختیار استفاده می کرد داریم:

«این دلیل میگه که اگه شما این معنای عرفی اختیار رو نپذیرید با عدل الهی مشکل پیدا می کنید (مهمترین دلیلی هم که اون بزرگوار بنده رو مورد عنایت قرار دادن و فرمودن این حرف کفر محضه همین بود )، این دلیل می گه که این چه جور عدلیه که خدا یه عده شقی رو با یه شاکله ی خاص بیافرینه و بعد اونا هم با اون شاکله ی خاص ضرورتا انتخابای خاصی داشته باشن و فقط فقط هم بتونن همون انتخابا رو داشته باشن بعد هم خدا بخاطر این انتخاباشون اونا رو مجازات کنه؟»


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، انسان ، فلسفه ، کلام ، اختیار ، آزادی ، جبر ، شر ، قضا ، قدر ، حکمت ، رحمت ، عدل ،

نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی(22)

جمعه 12 اسفند 1390  10:04 ب.ظ

نوع مطلب :نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی... ،


من برای اینکه زودتر وارد بحث اصلی یعنی نسبت اختیار انسان با مباحث توحید بشیم فقط به چند نکته راجع به معنای اخلاقی اختیار بطور گذرا اشاره می کنم، در معنای اخلاقی اختیار هر چقدر اوصاف و رفتارهای شما با معیار های اخلاقی مطابقت و هماهنگی بیشتری داشته باشه شما آزادتری و برعکس هر چقدر اوصاف و رفتارهای شما با این معیارها مطابقت و هماهنگی کمتری داشته باشه کمتر آزادی، بحث از این معیارها مربوط به فلسفه ی اخلاق و اخلاقه، در عرف حقوقی و اخلاقی اگه شما زمینه ی اکراه یا اضطرار رو فراهم نکرده باشی و از روی اکراه یا اضطرار خطایی از شما سر بزنه به شما تخفیف می دن یا کلا تبرئه میشین...


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، انسان ، فلسفه ، کلام ، اختیار ، آزادی ، جبر ، شر ، قضا ، قدر ، حکمت ، رحمت ، عدل ،

نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی(21)

جمعه 5 اسفند 1390  10:22 ب.ظ

نوع مطلب :نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی... ،


به عنوان مقدمه ی بحث معنای درست اختیار صحبت از عواملی بیرون شاکله ی مرکزی و من ناب کردیم که در عمل اون شاکله دخیل اند، باید توجه کرد که در این بحث منظور ما اون عواملیه که در عرض اون شاکله ی مرکزی قرار دارن و نه در طول اون، وقتی دو چیز در یه مرتبه ی کلی هستی قرار داشته باشن میگند این دو در عرض همند مثلا بدن من و کامپیوتری که روبرومه هر دو در این عالم مادی و در یه مرتبه ی کلی هستی قرار دارن، اما مثلا اون چیزی که علت هستی بخش این شاکله است در باطن اون و در طول اون قرار داره و نه در عرض اون، دخیل بودن این علت هستی بخش در عمل این شاکله از این جهت که علت هستی بخش این شاکله است، از همین مجرای ایجاد اصل هستی اون شاکله است، عواملی که در طول این شاکله و فوق اون قرار دارن اگر بخوان از بیرون در این شاکله تاثیر بذارن این کار رو از طریق ایجاد عواملی بیرون اون شاکله و در عرض اون شاکله انجام میدن...

بعد از این بحث معنای هستی شناختی اختیار نوبت بحث معنای اخلاقی اختیار می رسه...


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، انسان ، فلسفه ، کلام ، اختیار ، آزادی ، جبر ، شر ، قضا ، قدر ، حکمت ، رحمت ، عدل ،

نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی(20)

جمعه 28 بهمن 1390  07:34 ب.ظ

نوع مطلب :نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی... ،

با لحاظ مقدماتی که گذشت می تونیم وارد بحث معنای درست اختیار بشیم، خود این بحث به دو قسمت تقسیم میشه اولی رو اسمشو می ذارم معنای هستی شناختی اختیار و دومی معنای اخلاقی اختیار...

اول راجع به معنای هستی شناختی اختیار بحث می کنیم، شبیه بحثی که در طبیعیات ارسطویی گذشت در اینجا هم شما به همون اندازه که مطابق اون شاکله ی مرکزی و من نابی که در حال حاضر داری عمل کنی آزادی و به همون اندازه که از طرف عواملی بیرون این شاکله در جهتی خلاف آنچه که مطابق میل اون شاکله ی مرکزیه به سمت دیگه ای اکراه بشی کمتر آزادی، این اکراه ممکنه اینقدر شدید بشه که عرفا تبدیل به اضطرار بشه، حالا همون مثال تایپ کردن و تمثیل دایره رو در نظر بگیرید، فرض کنید من علی رغم تهدید مبادرت به تایپ می کنم، تا اونجا که من مطابق میل اون شاکله ی مرکزی عمل می کنم و کار تایپ رو انجام می دم آزادم و اون اندازه که احساس ترس ناشی از تهدید داره کاری بر خلاف میل شاکله ی مرکزی رو بر من تحمیل می کنه از آزادی من کم میشه، در تمثیل دایره هم تا اونجایی که دایره داره مطابق میل خودش به سمت بالا میره آزاده و به همون اندازه که اون قطعه ی کوچک چسبیده به اون داره در جهت خلاف میلش بهش نیرو وارد می کنه از آزادیش کم میشه...

نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، انسان ، فلسفه ، کلام ، اختیار ، آزادی ، جبر ، شر ، قضا ، قدر ، حکمت ، رحمت ، عدل ،

نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی(19)

جمعه 21 بهمن 1390  08:30 ب.ظ

نوع مطلب :نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی... ،


مقدمه ی بعدی اینکه، یه سری چیزا هم ممکنه بیرون این شاکله ی مرکزی و غیر اون باشه که در عمل این شاکله ی مرکزی دخیل باشه، البته خود این چیزها به دو دسته تقسیم میشند، یا از نوع اون دسته حالات روانیه که بیرون این شاکله مرکزی و من ناب قرار داره، و یا از جنس حالات روانی نیست، به هر ترتیب گاهی این چیزایی که بیرون این شاکله مرکزی و من ناب قرار داره با تمایلات این شاکله همسو و هماهنگه و گاهی هم برعکس در جهت خلاف تمایلات این شاکله و در تعارض با اونه، باز هم مثل بحثی که در مورد شاکله ی مرکزی و من ناب گذشت، منظور از این چیزا چیزاییه که ما علی القاعده می تونیم از دخیل بودن اونا در عمل خودمون آگاه بشیم و اگر هم وجود عواملی ناخودآگاه که در عمل ما دخیل اند ولی ما ازشون نمی تونیم آگاه بشیم رو بپذیریم باز در اینجا چنین عواملی مورد نظر ما نیست، یه نکته که هست اینکه اون عوامل دخیل در عمل ما که از جنس حالات روانی نیستن به طور مستقیم در ما اثر نمی کنن بلکه باید از طریق یه حالت روانی در ما اثر کنن، برا روشن شدن بحث همون مثال تایپ کردن رو در نظر بگیرید، همونطور که گذشت گفتیم که اون شاکله ی مرکزی رو مثل یه دایره تصور کنید و فرض کنید که اون شاکله ی مرکزی من دوست داره تایپ کنه، در تمثیل دایره هم فرض کنید اون دایره دوست داره بره به سمت بالا، حالا فرض کنید که یه نفر داره منو تهدید می کنه که تو نباید تایپ کنی، در اون تمثیل دایره این شخص تهدید کننده رو به شکل یه مثلث که بیرون این دایره و با فاصله از اون قرار داره تصور کنید، خوب حالا فرض کنید که تهدید اون شخص باعث ترسی در من میشه، این ترس رو بصورت یه قطعه ی کوچک بیرون اون دایره ولی چسبیده به اون تصور کنید که داره به دایره ای که می خواد بره به سمت بالا در جهت پایین نیرویی وارد می کنه یعنی در جهتی خلاف جهتی که دایره دوست داره بره...


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، انسان ، فلسفه ، کلام ، اختیار ، آزادی ، جبر ، شر ، قضا ، قدر ، حکمت ، رحمت ، عدل ،

نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی(18)

جمعه 14 بهمن 1390  10:25 ب.ظ

نوع مطلب :نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی... ،


مطلب دیگه اینکه، ما ابتدا در انسان یه شاکله ی مرکزی و من ناب تشخیص می دیم، آنچه که ازش تعبیر به من یا خود می کنیم، البته منظور من از این شاکله مرکزی و من ناب عمیق ترین لایه ی شخصیت ماست که در حال حاضر ما ازش آگاهیم و اگر هم لایه هایی از شخصیت رو بپذیریم که در حال حاضر ما ازش آگاه نیستیم این لایه های ناخودآگاه مراد من نیست، البته دقت بشه که ما یه خودآگاهی بسیط داریم و یه خودآگاهی مرکب، ما همواره یه نحوه آگاهی از خودمون داریم ولی خیلی از اوقات به این آگاهی که از خودمون داریم التفات نداریم در این مواقع ما به خودمون به خودآگاهی بسیط آگاهیم، گاهی اوقات هم به این نحوه درکی که همواره از خودمون داریم التفات می کنیم در اینجا ما به خودآگاهی مرکب از خودمون آگاهیم، منظور من از شاکله ی مرکزی و من ناب اون لایه ای از شخصیت ماست که ما همواره به خودآگاهی بسیط ازش آگاهیم، شبیه بحثی که در طبیعیات ارسطویی گذشت این من ناب بنا به طبیعت خاصی که داره یه سری چیزای خاصی رو دوست داره و از یه سری چیزا هم بدش می یاد، فعلا میتونید این شاکله ی مرکزی و من ناب رو به شکل یه دایره تصور کنید، حالا فرض کنید این لایه از شخصیت من دوست داره که مطلبی رو تایپ کنه، در تمثیل دایره هم فرض کنید که این دایره مثلا دوست داره بره به سمت بالا...


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، انسان ، فلسفه ، کلام ، اختیار ، آزادی ، جبر ، شر ، قضا ، قدر ، حکمت ، رحمت ، عدل ،

نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی(17)

جمعه 7 بهمن 1390  08:22 ب.ظ

نوع مطلب :نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی... ،


برای شروع بحث معنای درست اختیار چند تا مقدمه لازمه، من اول از بحثی در طبیعیات ارسطویی کمک می گیرم، در طبیعیات ارسطویی این عالم به دو بخش عالم تحت القمر(زیر ماه) و فوق القمر (بالای ماه) تقسیم میشه، خود عالم تحت القمر از چهار عنصر تشکیل شده، به ترتیب سنگینی ابتدا خاک بعد آب بعد هوا و در نهایت آتش، هر کدوم از این چهار عنصر یه حیز طبیعی و جای طبیعیه خاصی داره مثلا آتش چون از همه سبک تره اقتضای طبیعیش اینه و به تعبیر دیگه دوست داره که بالا باشه یا به تعبیر بهتر نزدیک تر به سطح داخلی کره ی عالم تحت القمر باشه حالا اگه شما مقداری آتش رو از اون محل طبیعیش بیاری به سمت پایین یا به تعبیر بهتر سمت زمین این کار شما برخلاف میل طبیعی اونه و شما اونو در این حرکت اکراهش کردید به این حرکت آتش که برخلاف میل طبیعیش بوده میگن حرکت قسری، حالا به محض اینکه این عامل قاسر رفع بشه آتش بنا به میل طبیعیش میره به سمت بالا، به این حرکت دوم آتش که مطابق میل طبیعیش بوده میگن حرکت طبیعی...


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، انسان ، فلسفه ، کلام ، اختیار ، آزادی ، جبر ، شر ، قضا ، قدر ، حکمت ، رحمت ، عدل ،

نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی(16)

جمعه 30 دی 1390  03:20 ب.ظ

نوع مطلب :نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی... ،


بعد از نقد این معنای رایج ولی نادرست از اختیار این سوال مطرح میشه که اگه ما مختاریم و این معنای عرفی از اختیار هم نادرسته پس معنای درست اختیار چیه؟


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:جمعه 30 دی 1390 | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، انسان ، فلسفه ، کلام ، اختیار ، آزادی ، جبر ، شر ، قضا ، قدر ، حکمت ، رحمت ، عدل ،

نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی(15)

جمعه 23 دی 1390  09:02 ب.ظ

نوع مطلب :نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی... ،


در ادامه ی بحث این معنای عرفی اختیار فقط به چند تا نکته ی فرعی اشاره می کنم، همونطور که در پست قبلی گفتم فعلا مطالب اصلی من راجع به نقد این معنای عرفی اختیار تمومه. گاهی مثلا مطالبی مثل این بیت "اینکه فردا این کنم یا آن کنم / خود دلیل اختیار است ای صنم، برای این معنای عرفی اختیار شاهد آورده میشه...، یا گفته میشه که اصلا تفاوت ما با فرشته ها از جمله در اختیار به این معنای عرفیه و دلیل برتری انسان های درستکار بر فرشته ها هم همینه که اونا بطور جبری خوبند و انسان های درستکار با اختیار خودشون(اختیاربه این معنای عرفی ) خوب شدند...، گاهی در بستر این معنا از اختیار بین فضائل یا رذائلی که فرد با اختیار خودش(اختیار به این معنا) کسب کرده و فضائل و رذائلی که اینطور نیستن فرق گذاشته میشه و مثلا گفته میشه فضیلتی که شخص با اختیار خودش(اختیار به این معنا) در طول زندگی کسب کنه از همین فضیلت اگه به ارث برده شده باشه باارزش تره، و نکات فرعی دیگه شبیه اینا که دیگه نیازی به بحث ازشون نیست...، توجه به مطالبی که گذشت برا نقد این مطالب کفایت می کنه و در خلال بحث معنای درست اختیار تبیین بعضی از این مطالب در چارچوب معنای درست اختیار هم روشن تر میشه...

اما یه نکته هم اینکه فهم اینکه این معنا از اختیار درست نیست و بیرون اومدن از این رویا، ممکنه یه سری تبعات روانشناختی داشته باشه(که اکثر این تبعات روانشناختی هم به لحاظ عقلانی از فهم این مطلب بر نمی یاد، یعنی این تبعات روانشناختی از لوازم منطقی رد این معنای اختیار نیست... )، مثلا ممکنه در شخصی که گرفتار روان رنجوری یا افسردگی یا بدگمانی یا بدبینی و منفی بافی یا انفعال و... است به تشدید این حالات اون کمک کنه و ...، البته ممکنه در شخص دیگه ای مثلا باعث بشه که خودشو در قبضه ی قهر و غلبه ی خدا ببینه و بنده تر بشه و...، شاید یکی از دلایل محافظه کاری بعضی ها برا تصریح به این مطلب هم همین باشه که در تصریح به این مطلب احتمال تبعات منفی روانشناختی رو میدن، ولی به نظر من باید دنبال درک حقیقت باشیم و بعد هم تلاش کنیم خودمونو باهاش هماهنگ کنیم، راجع به این مطلب هم صحبت زیاده که فعلا مجال بحثش نیست...


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، انسان ، فلسفه ، کلام ، اختیار ، آزادی ، جبر ، شر ، قضا ، قدر ، حکمت ، رحمت ، عدل ،

نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی(14)

جمعه 16 دی 1390  10:13 ب.ظ

نوع مطلب :نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی... ،


یکی دیگه از دلایلی که برای این معنای رایج ولی نادرست از اختیار اقامه شده از مفهوم عدل الهی استفاده میکنه، البته این دلیل رو میشه در همون دلیل اخلاقی بالا گنجوند ولی بدلیل اینکه در بحث این معنای اختیار مورد تاکید قرار می گیره ما هم جدا می یاریمش، این دلیل میگه که اگه شما این معنای از اختیار رو نپذیرید با عدل الهی مشکل پیدا می کنید(مهمترین دلیلی هم که اون بزرگوار بنده رو مورد عنایت قرار دادن و فرمودن این حرف کفر محضه همین بود )، این دلیل میگه که این چه جور عدلیه که خدا یه عده شقی رو با یه شاکله ی خاص بیافرینه و بعد اونا هم با اون شاکله ی خاص ضرورتا انتخابای خاصی داشته باشن و فقط و فقط هم بتونن همون انتخابا رو داشته باشن بعد هم خدا بخاطر این انتخاباشون اونا رو مجازات کنه؟، شبیه دلیل قبلی نقد این دلیل و تبیین عدل الهی در چارچوب معنای درست اختیار رو هم به مراحل بعد موکول می کنیم، یه سری نکات فرعی هم راجع به این معنا از اختیار هست که انشاالله تو پستای بعدی می یارم...


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، انسان ، فلسفه ، کلام ، اختیار ، آزادی ، جبر ، شر ، قضا ، قدر ، حکمت ، رحمت ، عدل ،

نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی(13)

جمعه 9 دی 1390  09:09 ب.ظ

نوع مطلب :نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی... ،


دلایلی که معمولا برای این معنای رایج ولی نادرست از اختیار آورده میشه معمولا به نوعی از مفاهیم اخلاقی استفاده می کنند، یکی از این دلایل میگه که اگه شما اخلاق و فضیلت و رذیلت و باید و نباید ها و حق و تکلیف و امر و نهی و تحسین و تقبیح و پاداش و تنبیه و... رو قبول داشته باشی باید اختیار به این معنا رو هم قبول کنی و اگه اختیار به این معنا رو قبول نکنی همه ی این امور هم بی معنی میشه. در حالیکه گذشته از اینکه همونطور که بحثش گذشت این معنا از اختیار محاله، چنین ملازمه ای هم بین این معنا از اختیار و این امور وجود نداره و این امور هیچ ربطی به اختیار به این معنا ندارن، انشاالله در خلال توضیح معنای درست اختیار نادرستی این استدلال و همینطور تبیین این امور در بستر معنای درست اختیار هم روشن تر میشه...


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، انسان ، فلسفه ، کلام ، اختیار ، آزادی ، جبر ، شر ، قضا ، قدر ، حکمت ، رحمت ، عدل ،

نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی(12)

سه شنبه 6 دی 1390  07:06 ب.ظ

نوع مطلب :نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی... ،


قبل از اینکه به بعضی از دلایل کسانی که به این معنای رایج ولی غلط از اختیار معتقدن اشاره کنم، بد نیست برا تذکر اینکه این تلقی از اختیار نه تنها بین عامه ی مردم رایجه بلکه حتی در بین بعضی از اهل علم و فضل هم رایجه به چند تا نمونه اشاره کنم، خود من مکرر در پاسخ هایی که بعضی نهادهای رسمی پاسخگویی به به اصطلاح شبهات (کلمه ای که اصلا دوست ندارم بکار ببرم چون روی تفکر پارازیت میندازه) داده بودن هم همین تلقی از اختیار رو دیدم و می بینم، چند وقت قبل در صحبتی با یکی از دوستان که اطلاعات فلسفی خوبی داشت و الان هم دانشجوی ارشد فلسفه است ایشون می گفت که من در بعضی بدیهیات مثل اختیار و ... هیچ وقت شک نمی کنم من حدود چند ساعت نظرم رو براش توضیح دادم و ایشون هم در نهایت پذیرفت ولی باز فرداش تماس گرفت و گفت فلانی من حرفت رو قبول کردم ولی کلا قاطی کردم و بهم ریختم، پس اخلاق چی میشه؟ پاداش و مجازات و عدل خدا چی میشه؟ و...، چند هفته قبل هم یکی از روحانیون اهل فضل به خوابگاه ما اومد ایشون قرار بود که در یه جمع بزرگ دانشجویی به به اصطلاح شبهات پاسخ بدن و اونقدر هم به خودشون مطمئن بودن که گفته بودن اگه کسی بتونه شبهه ای رو مطرح کنه و من نتونم بهش جواب بدم یه سکه بهش میدم!، من هم توی یه جمع خصوصی نظرم رو مفصل براش گفتم (البته برا سکه نبودا !) ایشون هم مسائلی مثل مسائلی که دوستم مطرح کرده بود رو مطرح کرد، در طول بحث هم لطف فرمودن و گفتن این حرف کفر محضه...!


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، انسان ، فلسفه ، کلام ، اختیار ، آزادی ، جبر ، شر ، قضا ، قدر ، حکمت ، رحمت ، عدل ،

نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی(11)

جمعه 27 آبان 1390  10:27 ب.ظ

نوع مطلب :نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی... ،


ـ امـام صـادق(ع ): هـر كـس مـعـتقد باشد كه خداوند بندگان خود را بر انجام گناهان مجبور مـى كـنـد یـا بیش از توانشان به آنان تكلیف مى دهد از ذبحش نخورید، شهادتش را نپذیرید، پشت سرش نماز نخوانید و چیزى از زكات به او ندهید.

ـ پـیامبر خدا(ص ): پنج كسند كه آتششان خاموش نشود و بدنهایشان نمیرد ...
و مردى كه گناه كند و آن را به خداى عزوجل نسبت دهد.

ـ در آخـرالـزمـان مـردمى مى آیند كه گناه مى كنند و مى گویند: خداوند گناه را بر آنان مقدر كرده است. [کسی که با] سخنان آنان مبارزه كند همچون كسى است كه در راه خدا شمشیر كشیده باشد.

احادیث زیاد دیگه ای با مضمونی شبیه این احادیث هست که دیگه نیازی به آوردنشون نیست. همونطور که راجع به استشهاد به برخی آیات قرآن برای این معنای نادرست از اختیار گذشت احادیثی مثل احادیثی که آورده شد هم باید در چارچوب معنای درست اختیار تفسیر بشن. در پست های بعدی به بعضی از دلایلی که برای این معنای رایج ولی نادرست اختیار آورده شده بطور فشرده اشاره می کنم...


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، انسان ، فلسفه ، کلام ، اختیار ، آزادی ، جبر ، شر ، قضا ، قدر ، حکمت ، رحمت ، عدل ،

نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی(10)

دوشنبه 23 آبان 1390  09:16 ب.ظ

نوع مطلب :نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی... ،


ـ امام باقر و امام صادق(ع ): خداوند با خلقش مهربانتر از آن است كه آنان را به گناه مجبور كند و سپس به سبب آن عذابشان دهد و خداوند تواناتر از آن است كه چیزى را بخواهد و نشود.
مـگر میان جبر و قدر(اختیار و تفویض) مرتبه سومى وجود دارد؟
فرمود: آرى، منزلتى كه فراختر از فضاى میان زمین و آسمان است.

ـ امام صادق(ع ): خداى تبارك و تعالى بزرگوارتر از آن است كه به مردم بیش از توانشان تكلیف دهد و خداوند تواناتر از آن است كه در حوزه قدرتش چیزى باشد كه او نمى خواهد.

ـ فـضل بن سهل در حضور مامون از امام رضا(ع ) پرسید: اى ابالحسن! آیا مردم مجبورند؟
فرمود: خداوند دادگرتر از آن است كه بندگانش را مجبور كند و سپس عذابشان دهد. [؟] آن است كه بنده اش را رها كند و او را به خود واگذارد.

...


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، انسان ، فلسفه ، کلام ، اختیار ، آزادی ، جبر ، شر ، قضا ، قدر ، حکمت ، رحمت ، عدل ،

نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی(9)

پنجشنبه 19 آبان 1390  09:12 ب.ظ

نوع مطلب :نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی... ،


ـ امـام صـادق(ع ) ـ در روایت مفضل بن عمر از آن حضرت ـ: نه جبر است و نه تفویض بلكه امرى است میان این دو. فرمود: براى مثال مردى را مى بینى كه گناه مى كند و تو او را از آن باز مى دارى اما او نمى پذیرد و تو به حال خود رهایش مى كنى و او گناه خود را انجام مى دهد. در نتیجه، به حال خود رهایش كرده اى نباید گفت كه تو او را به گناه دستور داده اى.

ـ در پـاسـخ به سؤال مردى كه پرسید: آیا خداوند بندگان را به انجام معاصى ناچار ساخته است؟
فـرمـود: خـیـر، پـرسید: پس، كار را به بندگان واگذاشته است؟ فرمود: نه، پرسید: پس حقیقت چیست؟ فرمود: لطفى است از پروردگارت میان این دو امر.

ـ امام على(ع ) در پاسخ به سؤال از قدر فرمود: اما اگر نپذیرفتى، پس آن امرى است میان دو امر، نه جبر است و نه تفویض.

...


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، انسان ، فلسفه ، کلام ، اختیار ، آزادی ، جبر ، شر ، قضا ، قدر ، حکمت ، رحمت ، عدل ،

نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی(8)

یکشنبه 15 آبان 1390  10:04 ب.ظ

نوع مطلب :نسبت اختیار انسان و امور شر با برخی اوصاف الهی... ،


ـ امـام كاظم(ع ): براى گناهان سه فرض بیشتر وجود ندارد: یا از جانب خدایند ـ كه البته چنین نیست ـ در این صورت پرودگار را نشاید كه بنده را براى آنچه مرتكب نشده عذاب كند. یا از جانب خدا و بنده، هر دو است، که الـبته چنین هم نیست ـ در این صورت سزاوار نیست كه شریك نیرومند به شریك ناتوان ستم روا دارد. یا از جـانـب بـنـده است ـ كه همین طور هم هست ـ در این صورت اگر خداوند او را ببخشد از روى بزرگوارى و بخشندگى چنین كرده است و اگر كیفرش دهد به سبب گناه و بزهكارى خودش كیفر داده است.

ـ امام صادق(ع ): هر چیزى كه بتوانى بنده را به سبب انجام آن سرزنش كنى كار خود اوست و هر آن چیزى كه نتوانى بنده را به سبب آن سرزنش كنى كار خداست.
خداوند متعال به بنده اش مى فرماید: چرا نا فرمانى كردى؟ چرا نابكارى كردى؟ چرا شراب خوردى؟ چرا زنا كردى؟ پس اینها كار بنده است.
ولی به او نمی فرماید: چرا بیمار شدی؟ چرا قد و قامتت کوتاه شد؟ چرا سفید پوست شدى؟ چرا سیاه پوست شدی؟ چون این امور فعل خداى تعالى است .

ـ امـام عـلـى(ع ) دربـاره آیـه ی «اگر پروردگارت مى خواست همانا همه مردم روى زمین ایمان مى آوردند...» فرمود: خداوند متعال فرمود اى محمد! «اگر پروردگارت مى خواست همه مردم روى زمین ایمان مى آوردند» در دنیا از روى اجبار و ناچارى. [اما اگر چنین] مى كردم آن گاه سزاوار ثواب و ستایش از جانب من نبودند، بلكه از آنان مى خواهم كه با اختیار و مـیل خود ایمان بیاورند تا سزامند منزلت و كرامت از سوى من و جاودانه شدن در بهشت جاویدان شوند.

...


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، انسان ، فلسفه ، کلام ، اختیار ، آزادی ، جبر ، شر ، قضا ، قدر ، حکمت ، رحمت ، عدل ،
  • تعداد کل صفحات:2  
  • 1  
  • 2