تبلیغات
حکمت - مطالب سرالاسرار؛ مباحثی پیرامون وحدت وجود و ملحقات و ضمائم آن...

سرالاسرار؛ مباحثی پیرامون وحدت وجود و ملحقات و ضمائم آن(12)(پست آخر)

سه شنبه 15 فروردین 1391  08:05 ب.ظ

نوع مطلب :سرالاسرار؛ مباحثی پیرامون وحدت وجود و ملحقات و ضمائم آن... ،


در ادامه ی مباحث قبلی جا داره به بحث وجود مستقل و رابط صدرالمتالهین(ره) هم اشاره ای کنیم، این بحث از شریف ترین مباحث حکمت متعالیه است و با اون علیت به تشأن و تجلی تبدیل میشه و حکمت متعالیه از وحدت تشکیکی وجود و تشکیک در وجود به وحدت شخصی وجود و تشکیک در مظاهر وجود منتقل میشه، برای اطلاع بیشتر در این باره می تونین به عنوان نمونه به کتاب خوب آقای عبودیت، نظام حکمت صدرایی مراجعه کنین...


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:چهارشنبه 30 فروردین 1391 | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، وحدت وجود ، عرفان ، فلسفه ، اکهارت ، ابن عربی ،

سرالاسرار؛ مباحثی پیرامون وحدت وجود و ملحقات و ضمائم آن(11)

سه شنبه 8 فروردین 1391  11:28 ب.ظ

نوع مطلب :سرالاسرار؛ مباحثی پیرامون وحدت وجود و ملحقات و ضمائم آن... ،


«... بدین ترتیب، کل عالم کبیر، به عنوان مظهر تفصیلی اسم جامع الله، در حد قابلیت خود، منسوب به الله تعالی است. حقیقت محمدیه نیز که، بنا به یک تقریر، اولین تعین رتبی نفس رحمانی است، به عنوان مظهر اجمالی اسم جامع الله(اجمالی در نسبت با عالم کبیر)، در حد قابلیت خود، منسوب به الله تعالی است. به اعتقاد عرفایی چون ابن­ عربی، عنوان انسان کامل در وهله ی اول و اصالتاً از آن همین حقیقت محمدیه است و بر انسان­ های کامل فردی تا آنجا که مظهر [خاص] او هستند اطلاق می­ شود.(جهانگیری، 1383، صص 436-451.) این انسان­ های کامل فردی نیز تا آنجا که مظهر اجمالی اسم جامع الله هستند، و در حد این مظهریت، منسوب به او هستند. همینطور هر یک از دیگر مراتب کلی مادون حقیقت محمدیه نیز، که در حد قابلیت مرتبه ی خود به نوعی مظهر خاص اسم جامع الله هستند، در حد قابلیت خود، منسوب به الله تعالی هستند. مثلاً کل عالم طبیعت به عنوان یک کل واحد و یکپارچه و بهم ­پیوسته، در حد قابلیت این مرتبه، منسوب به الله تعالی است. بطور کلی هر آنچه که بتوان آن را به نوعی مظهر خاص اسم جامع الله دانست. هر یک از مظاهر خاص اسماء جزئی نیز، نه فی­ نفسه، که از حیث اندماج در مظهری از مظاهر خاص اسم جامع الله، و در حد قابلیت، منسوب به الله تعالی هستند...»

...............................................
-جهانگیری، محسن، محیی­ الدین ابن ­عربی: چهره ی برجسته ی عرفان اسلامی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ پنجم، 1383.


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، وحدت وجود ، عرفان ، فلسفه ، اکهارت ، ابن عربی ،

سرالاسرار؛ مباحثی پیرامون وحدت وجود و ملحقات و ضمائم آن(10)

سه شنبه 1 فروردین 1391  08:47 ب.ظ

نوع مطلب :سرالاسرار؛ مباحثی پیرامون وحدت وجود و ملحقات و ضمائم آن... ،


«... تقریر بهتر اشکال اینست که بگوییم اکهارت در اینجا، بر خلاف رویه­ ای که از او در بحث از کیفیت خلقت دیدیم، بجای نگاه کل­ نگرانه نگاهی جزءنگرانه اختیار کرده است. نگاه کل نگرانه مساله ی مهمی است که بدون آن برخی از مباحث نظیر مسأله ی شرور یا همین بحث تسلیم و رضا در برابر قضای الهی تبیین شایسته ­ای نخواهند یافت.

خداوند متعال عالم را به عنوان یک کل واحد و یکپارچه و بهم ­پیوسته اراده کرده است، کلی که اجزاء آن بنا به ضرورت علی و معلولی در نسبت با یکدیگر وجوب بالقیاس­ الی ­الغیر دارند و صرف ­نظر کردن از حتی یک جزء حقیر آن مستلزم صرف­ نظر کردن از کل آنست. در اینجا، آنچه حقیقتاً منسوب به حق تعالی است، کل عالم است، و یک جزء این عالم نه فی­ نفسه و برکنار از دیگر اجزاء، بلکه یا از آن حیث که متجانس با این کل است، و یا از آن حیث که جزئی ضروری از این کل است، منسوب به حق تعالی است.
به تعبیر بهتر، و با استفاده از ادبیات عرفان اسلامی، نسبت دادن حقیقی تعینات به الله تعالی می بایست بواسطه ی مظهریت «خاص» نسبت به اسم جامع الله باشد، بدین ترتیب که یا خود آن تعین به قوت و ضعف مظهر «خاص» اسم جامع الله باشد و یا اینکه از حیث اندماج در چنین تعینی لحاظ شود. تعبیر مظهریت «خاص» نسبت به اسم جامع الله از آن رو بود که مظهریت اسم جامع الله بواسطه ی مظهریت «خاص» یک اسم جزئی خارج شود...»


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، وحدت وجود ، عرفان ، فلسفه ، اکهارت ، ابن عربی ،

سرالاسرار؛ مباحثی پیرامون وحدت وجود و ملحقات و ضمائم آن(9)

سه شنبه 23 اسفند 1390  09:33 ب.ظ

نوع مطلب :سرالاسرار؛ مباحثی پیرامون وحدت وجود و ملحقات و ضمائم آن... ،


با توجه به
بعضی ملاحظات، شاید آوردن این مطالب هم خالی از فایده نباشه، سه پست آتی پشت سر هم هستند...


«... اکهارت در دو بند از بندهای بیانیه ی محکومیت خود می­ گوید: «[بند 14:] انسان خوب باید چنان اراده ی خود را با اراده ی الهی هماهنگ کند که هر آنچه مرید خدا باشد مرید او نیز باشد. و چون به یک معنا خداوند اراده کرده است که من گناه کنم، من نباید آرزوی برکناری از گناهان را داشته باشم. این، توبه ی حقیقی است.» «[بند 15:] اگر شخصی مرتکب هزاران گناه مهلک شده باشد، و اگر آن شخص بخواهد کار درست را بکند، نباید آرزو کند که ای کاش مرتکب آنها نشده بود.»(Walshe, 1992, vol.1, p.xlix)
ممکن است اشکال شود که اکهارت در اینجا میان اراده ی تکوینی و تشریعی حق تعالی خلط کرده است. می­ توان به این اشکال چنین پاسخ داد که بحث اکهارت در اینجا ناظر بر تسلیم و رضا در برابر اراده ی تکوینی حق تعالی است. از سوی دیگر، اراده ی تکوینی و تشریعی هر دو آبشخور واحدی دارند و آن حکمت الهی است، از این رو، آنچه که به نحو حقیقی متعلق اراده ی تکوینی حق تعالی باشد نیز حکیمانه خواهد بود و لذا می­ بایست متعلق تسلیم و رضا باشد...»

................................................
Walshe, M.O’C., Meister Eckhart; Sermons and Treatises, Vol.1, USA, Element Books LTD, 1992


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، وحدت وجود ، عرفان ، فلسفه ، اکهارت ، ابن عربی ،

سرالاسرار؛ مباحثی پیرامون وحدت وجود و ملحقات و ضمائم آن(8)

سه شنبه 16 اسفند 1390  07:00 ب.ظ

نوع مطلب :سرالاسرار؛ مباحثی پیرامون وحدت وجود و ملحقات و ضمائم آن... ،


«... قرآن کریم در موارد فراوانی به این تسبیح عمومی اشاره می­ کند. به عنوان نمونه در آیه ی 44 سوره ی مبارکه ی اسراء می­ فرماید: «تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الأَرْضُ وَ مَن فِیهِنَّ وَ إِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَكِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِیمًا غَفُورًا»؛ «آسمان­ هاى هفتگانه و زمین و هر كس كه در آنهاست او را تسبیح می­ گویند و هیچ چیز نیست مگر اینكه در حال ستایش تسبیح او می­ گوید ولى شما تسبیح آنها را در نمی ­یابید به راستى كه او همواره بردبار [و] آمرزنده است.»(ترجمه ی فولادوند) و یا در آیه ی نخست سوره ی مبارکه ی حدید می­ فرماید: «سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ»؛ «آنچه در آسمان­ ها و زمین است‏ خدا را به پاكى می­ ستایند و اوست ارجمند حكیم.»(ترجمه ی فولادوند)(برای اطلاع بیشتر و به عنوان نمونه ر.ک. به: (رعد، 13.)؛ (انبیاء، 79.)؛ (نور، 41.)؛ (ص، 18.)؛ (حشر، 1.)؛ (حشر، 24.)؛ (صف، 1.)؛ (جمعه، 1.)؛ (تغابن، 1.)) در برابر آن نحوه تفسیر مجازی، در نزد اهل تحقیق از عرفای مسلمان، این دست آیات حکایت از تسبیحی «حقیقی» می­ کنند که برخی از عارفان به درک آن نائل می ­شوند
.(خوارزمی، 1368، ص364.)...»

...............................................
-خوارزمی، تاج الدین حسین ­بن­ حسن، شرح فصوص ­الحکم، تصحیح نجیب مایل هروی، تهران، انتشارات مولی، چاپ دوم، 1368.


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:سه شنبه 16 اسفند 1390 | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، وحدت وجود ، عرفان ، فلسفه ، اکهارت ، ابن عربی ،

سرالاسرار؛ مباحثی پیرامون وحدت وجود و ملحقات و ضمائم آن(7)

سه شنبه 9 اسفند 1390  10:30 ب.ظ

نوع مطلب :سرالاسرار؛ مباحثی پیرامون وحدت وجود و ملحقات و ضمائم آن... ،


«... همچنانکه پیش از این نیز اشاره کردیم، در نظر ابن ­عربی، خداوند در مقام احدیت
وجود مطلقی است که در والاترین مرتبه ی وجود از هر قید و تعین حقیقی، چه الوهی و چه خلقی، مطلق است. باید توجه داشت که لازمه ی این اطلاق اینست که امر مطلق با مقید نیز قابل جمع باشد، هم در امر متعین باشد و هم فراتر از آن. به تعبیر ابن ­عربی در فص نوحی، در اینجا، و به یک معنا، در تنزیه حقیقی او باید سخن از جمع بین تشبیه و تنزیه گفت. تنزیه و تشبیه در اینجا، به یک معنا، با اصطلاح کلامی و فلسفی رایج آن(یعنی نفی و اثبات اوصافی خاص از مخلوقات برای خداوند، مانند نفی و اثبات برخی اوصاف جسمانی برای خداوند) متفاوت است، و به تعبیری، نوعی تعالی و حلول است. حق تعالی هم به تمامه حال در مراتب مادون است و هم به تمامه فراتر از آنهاست. به تعبیر دیگر، حق تعالی همه ی تعینات است و هیچ یک از آنها نیست.(کاشانی، 1370، ص55.)...
تذکر این نکته نیز خالی از فایده نیست که، این مطلب را بواسطه ی تأمل در حلول و تعالی توأمان خداوند گفتیم. از این رو، این تعبیر، با این تعبیر که «بسیط الحقیقة کل الاشیاء و لیس بشیء منها» متفاوت است. چرا که در اینجا بسیط الحقیقه، که به متعالی­ ترین نحو واجد همه ی اشیاست، به حمل «حقیقت و رقیقت» کل­ الاشیاست نه به حمل «شایع». به حمل «شایع»، و از یک وجهه­ نظر، او هیچ یک از ماسوا نیست.(ابراهیمی دینانی، 1380، ج1، صص100-102.)...»

...............................................
-ابراهیمی دینانی، غلامحسین، قواعد کلی فلسفی در فلسفه ی اسلامی، 2جلد، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ سوم، 1380.
-کاشانی، عبدالرزاق، اصطلاحات­ الصوفیه، تحقیق عاصم ابراهیم الکیالی، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، 2005.


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، وحدت وجود ، عرفان ، فلسفه ، اکهارت ، ابن عربی ،

سرالاسرار؛ مباحثی پیرامون وحدت وجود و ملحقات و ضمائم آن(6)

سه شنبه 2 اسفند 1390  08:30 ب.ظ

نوع مطلب :سرالاسرار؛ مباحثی پیرامون وحدت وجود و ملحقات و ضمائم آن... ،


«... در ادامه ی بحث از وحدت وجود در نزد اکهارت، یکی از مهم­ ترین وجوه ایده ی وحدت وجود، که به نوبه ی خود دارای وجوهی است، تعالی(
transcendence) و حلول(immanence) توأمان خداوند است...» «... بواسطه ی اطلاق خداوند، این دو حیثیت حلول و تعالی همواره ملازم هم خواهند بود...» «... همچنانکه پیش از این اشاره شد، به عقیده ی اکهارت، خداوند، به عنوان هستی، در اطلاق و بساطت خود، به تمامه در مخلوقات است، و در عین حال، به تمامه فراتر از آنهاست. افزون بر این، همچنانکه خداوند به تمامه در مخلوقات است، مخلوقات نیز به تمامه در خداوندند. این بودن احد در مخلوقات و بودن مخلوقات در احد، که در تلازم با یکدیگرند، همچنین مصحح نوعی وحدت میان مخلوقات، در حد قابلیت وجودی آنهاست...»


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، وحدت وجود ، عرفان ، فلسفه ، اکهارت ، ابن عربی ،

سرالاسرار؛ مباحثی پیرامون وحدت وجود و ملحقات و ضمائم آن(5)

سه شنبه 25 بهمن 1390  10:30 ب.ظ

نوع مطلب :سرالاسرار؛ مباحثی پیرامون وحدت وجود و ملحقات و ضمائم آن... ،


«... می ­توان گفت که مناسب­ ترین تمثیل برای نزدیک شدن به ایده ی وحدت وجود، تمثیل نفس و افعال «حقیقی» آنست. تأمل در نسبت نفس و افعال «حقیقی» آن می­ تواند ما را به فهم مفهوم تجلی و ظهور، و در نتیجه ایده ی وحدت وجود نزدیک­ تر کند...»


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، وحدت وجود ، عرفان ، فلسفه ، اکهارت ، ابن عربی ،

سرالاسرار؛ مباحثی پیرامون وحدت وجود و ملحقات و ضمائم آن(4)

سه شنبه 18 بهمن 1390  07:30 ب.ظ

نوع مطلب :سرالاسرار؛ مباحثی پیرامون وحدت وجود و ملحقات و ضمائم آن... ،


«... اگر بنا بر سخن دقیق باشد، باید لوازم زبانی این نگاه را در زبان نیز رعایت کرد. مثلاً در یک فعل خاص نظیر یک گفتگو، در تحلیل نهایی، نباید گفت که «شخص الف با شخص ب در باب فلان مسأله گفتگو می­ کند.» بلکه یا باید در قالبی معلوم گفته شود: «اوست که با خود در باب فلان مسأله سخن می­ گوید»، و یا در قالبی مجهول گفته شود که: «فلان مطلب گفته و شنیده شد.» اما رعایت دقیق این لوازم زبانی بطور متداول و اکثری نامأنوس و ابهام ­آفرین است و مقدور نیست. از این رو عرفا نیز در بسیاری از تعابیر خود به ناچار به گونه­ ای سخن می­ گویند که با لوازم زبانی وحدت وجود در تعارض است، اگر چه شنونده ی ملتفت به لوازم وحدت وجود می­ تواند در نهایت آنها را در چارچوبی وحدت وجودی تلطیف کند. همچنانکه در حکمت متعالیه نیز ابتدا سخن از مراتب وجود و تشکیک در مراتب وجود و وحدت تشکیکی است و در این بستر بسیاری از مباحث فلسفی مورد بحث قرار می­ گیرد و در نهایت با طرح ایده ی وجود مستقل و رابط، همه ی آن مباحث در بستر وحدت شخصی وجود تلطیف می­ شود...»


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، وحدت وجود ، عرفان ، فلسفه ، اکهارت ، ابن عربی ،

سرالاسرار؛ مباحثی پیرامون وحدت وجود و ملحقات و ضمائم آن(3)

سه شنبه 6 دی 1390  08:06 ب.ظ

نوع مطلب :سرالاسرار؛ مباحثی پیرامون وحدت وجود و ملحقات و ضمائم آن... ،


«... به هر ترتیب، در توحید افعالی بر مبنای وحدت وجود، یک فاعل بیشتر در کار نیست. در توحید صفات، یک صاحب صفت، مثلاً یک حی، یک عالم، و یک قادر بیشتر نیست. و در توحید ذاتی نیز، یک ذات، یک جوهر، یک خود، و یک من بیشتر نیست.(حسینی طهرانی، 1381، صص151-154.)...»

...............................................
-حسینی طهرانی، سید محمد­حسین، رساله ی لب­ اللباب در سیر و سلوک اولی­ الالباب، مشهد، انتشارات علامه طباطبایی(ره)، چاپ دوازدهم، 1381.


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، وحدت وجود ، عرفان ، فلسفه ، اکهارت ، ابن عربی ،

سرالاسرار؛ مباحثی پیرامون وحدت وجود و ملحقات و ضمائم آن(2)

جمعه 6 آبان 1390  10:01 ب.ظ

نوع مطلب :سرالاسرار؛ مباحثی پیرامون وحدت وجود و ملحقات و ضمائم آن... ،


«... بنا بر وحدت وجود، در تحلیل نهایی، هیچ سخنی از مخلوقات نباید به میان آید، و حتی اطلاق عدم بر مخلوقات نیز با مسامحه خواهد بود. چرا که در سخن گفتن از مخلوقات، آنها را نه فی­ غیره، که فی­ نفسه لحاظ کرده ­ایم. صرف­ نظر از اینکه در معدوم دانستن چنین موجود فی ­نفسه­ ای نیز گرفتار تناقض شده ­ایم. در اینجا، جز یک وجود، یک موجود، یک ذات، یک جوهر، یک خود، و یک من در کار نیست؛ یک وجود واحد که هم اول است و هم آخر، و هم ظاهر است و هم باطن(«هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ...»(حدید، 3.))؛ اوست و تعینات و تجلیات او. اما یک نکته ی مهم در اینجا، فهم شایسته ی همین مفهوم تجلی است. بسیاری از ما تعبیر تجلی را بکار می ­بریم و از خداوند و تجلیات او سخن می­ گوییم، اما عملاً بگونه­ ای سخن می­ گوییم که گویی از لحاظ اگر چه بالغیر ولی فی­ نفسه ی ماسوا فراتر نرفته ­ایم...»


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:شنبه 7 آبان 1390 | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، وحدت وجود ، عرفان ، فلسفه ، اکهارت ، ابن عربی ،

سرالاسرار؛ مباحثی پیرامون وحدت وجود و ملحقات و ضمائم آن(1)

چهارشنبه 27 مهر 1390  11:30 ب.ظ

نوع مطلب :سرالاسرار؛ مباحثی پیرامون وحدت وجود و ملحقات و ضمائم آن... ،


بسم الله الرحمن الرحیم

هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِن...(الحدید، 3.)

مطالبی که ذیل این عنوان می یاد قطعاتی از پایان نامه ی ارشدم با موضوع رابطه ی انسان و خدا در نظر مایستر اکهارت هست،
اگر چه این نقل قول های مختصر و بعضا پراکنده به هیچ وجه نمی تونه حق مطلب رو در مورد بحث عمیق و ذوالوجوهی مثل وحدت وجود و ملحقات و ضمائم اون برآورده کنه اما امیدوارم در حد خودش مفید واقع بشه...


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:- | نظرات ()

برچسب ها: خدا ، وحدت وجود ، عرفان ، فلسفه ، اکهارت ، ابن عربی ،