تبلیغات
حکمت - مطالب خرداد 1395

ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا

پنجشنبه 27 خرداد 1395  05:56 ق.ظ

نوع مطلب :ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا ،

«ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا»

(عطف به نقل قول پایین از یکی از دوستان فیس بوکی:) به اعتقاد شنکره (برجسته ترین حکیم مکتب ادویته ودانته)، تنها عارفِ برهمن و کسی که توریه[حالت چهارم از چهار حالت خود در ماندوکیه اوپه نیشد] را درک کرده باشد و به عدم ثنویت[وحدت شخصی وجود] پی برده باشد حکیم واقعی است، و نه غیر آن هر چند در متون مقدس بسیار ورزیده و متخصص باشد.(Shankara-Kārikā, 1.29)


نقل قول: «شاید در میان زنان فیلسوف قرن بیستم، تنها کسی که می توانست در مسابقه ی وارد شدن به میان فیلسوفانِ تشنه ی سکس، خودمدار و زشت زبان، شرکت کند، سیمون دوبوار باشد. همو که به خاطر اینکه شریک زندگی سارتر بود و به خاطر نوشتن کتاب جنس دوم در سال 1949 مشهور شد. او چشم چرانی ادبی(!) سارتر را قبول داشت و تشویق می کرد. او معشوقه هایش را با سارتر رد و بدل می کرد و با پیشنهاد کردن دوستانِ دخترش به سارتر، با هم زندگی های سه نفری راه می انداختند(او دوجنسی بود و دختران جوان دانشجو را ترجیح می داد.) او مثل روسو تمایل به نمایش دادن و منتشر کردن توصیفات، از سوءاستفاده ی جنسی از دیگران داشت و برایش مهم نبود که با این کارش به کسی آسیب برسد. نلسون آلگران نویسنده ی آمریکایی که با دوبوار رابطه داشت بعدا از دیدن اینکه سیمون در کتاب ماندارین ها همه ی جزییات و توصیفات را در مورد رابطه اش با او آورده، شگفت زده و خشمگین شد. این خشم وقتی کتاب به انگلیسی ترجمه شد، بیشتر هم شد. دوبوار در آخر دهه ی 1940 به کلبه ی او در ایندیانا رفت و مدتی بعد در سال 1949 آنها به آمریکای لاتین رفتند. آلگون در مقاله ای که بعدا در مورد سفر او و دوبوار به شمال آفریقا نوشت؛ گفت: دوبوار و سارتر بیش از یک فاحشه و دلالش از مردم سوء استفاده می کنند. دوبوار اهل سوء استفاده ی جنسی از دانشجویان و دانش آموزان بود و در سال 1943 مجوز تدریس او به دلیل موارد متعدد آزار و اذیت و تجاوز برای همیشه در فرانسه تعلیق شد.»(فیلسوفان بدکردار، نایجل راجرز و مل تامپسون، ترجمه ی احسان شاه قاسمی، ص285)


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 27 خرداد 1395 | نظرات ()

نقل قول: تلقی ابن عربی در باب حضرت محمد(ص)

دوشنبه 24 خرداد 1395  11:16 ب.ظ

نوع مطلب :نقل قول: تلقی ابن عربی در باب حضرت محمد(ص) ،

«نقل قول: تلقی ابن عربی در باب حضرت محمد(ص)»

البته بحث و بررسی مکفی تلقی ابن عربی در باب حضرت محمد(ص) دست کم کار یه مقاله ی مفصله و نیاز به نقل عبارات گوناگون او در باب حضرت محمد(ص) داره: «قطب واحد همان روح محمد(ص) است و او مُمِدِ جمیع رسولان و انبیاء و اقطاب از حین نشء و حدوث انسانی تا روز قیامت است. از نبی اکرم(ص) پرسیده شد که از کی نبی بودی؟ پس او فرمود «[من نبی بودم] در حالیکه آدم(ع) میان آب و گل بود»، و نام او «مداوی الکُلوم»(شفادهنده ی زخم ها) است... این روح محمدی(ص) را در عالم مظاهری است، کامل ترین مظهرش در قطب زمان و در افراد و در ختم ولایت محمدی(ص) و ختم ولایت عامه که عیسی(ع) باشد است.»(فتوحات مکیه، ج1، ص151)


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:دوشنبه 24 خرداد 1395 | نظرات ()

ای رحمت عالمیان به بندگانم بگو من نزدیکم و اجابت کننده

دوشنبه 24 خرداد 1395  06:13 ق.ظ

نوع مطلب :ای رحمت عالمیان به بندگانم بگو من نزدیکم و اجابت کننده ،

«ای رحمت عالمیان به بندگانم بگو من نزدیکم و اجابت کننده»

«وَ إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَ لْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ»(بقره، 186)؛ «و هرگاه بندگانم از تو درباره ی من بپرسند [به ایشان بگو:] همانا من قریب و نزدیكم، و دعاى دعاكننده را به هنگامى كه مرا بخواند اجابت مى كنم، پس ایشان باید مرا اجابت کنند و به من ایمان آورند باشد كه راه یابند.»


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:دوشنبه 24 خرداد 1395 | نظرات ()

معنای سرشار زندگی

یکشنبه 23 خرداد 1395  03:29 ق.ظ

نوع مطلب :معنای سرشار زندگی ،

«معنای سرشار زندگی»
معنا هست ولی عقلی لازمه که در بستر سنت الهی شکوفا بشه و این تنها معنا رو درک کنه، در هر امری، حتی پرش یه گربه(تصویر پایین)، او تنها معناست و در هر تعینی اوست که در حال تسبیح و تحمید و عبادت خودشه(حدید، 1و3؛ و...)، این(تسبیح و تحمید و عبادت عمومی ماسوی) تا جایی که حقیر تتبع کردم بطور کلی از اختصاصات سنت معنوی اسلامیه و در آیات متعددی از قرآن کریم هم مورد اشاره قرار گرفته

نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:یکشنبه 23 خرداد 1395 | نظرات ()

کفر ضمیر «من»

دوشنبه 10 خرداد 1395  07:38 ق.ظ

نوع مطلب :کفر ضمیر «من» ،

«کفر ضمیر «من»»

از آنجا که جز یک وجود و یک موجود و یک ذات و یک خود و یک من بیشتر در کار نیست، یکی از شئون و نشانه های اهل معرفت اینه که حتی الامکان از بکار بردن ضمیر من اکراه دارند، مگر به اقتضا و ضرورت عرف زبان، که البته در این موارد هم به لطف و عنایت مرجع حقیقی ضمیر می دانند که این ضمیر حقا به کی راجع هست، یا به تعبیر بهتر همان مرجع حقیقی ضمیر، به لطف و عنایت خود، خود در این مقام می دانه که این ضمیر حقا به کی راجع هست



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:دوشنبه 10 خرداد 1395 | نظرات ()

ندیم و مطرب و ساقی همه اوست

چهارشنبه 5 خرداد 1395  06:02 ق.ظ

نوع مطلب :ندیم و مطرب و ساقی همه اوست ،

«ندیم و مطرب و ساقی همه اوست»

سحرگاهان که مخمور شبانه/ گرفتم باده با چنگ و چغانه
نهادم عقل را ره توشه از می/ ز شهر هستیش کردم روانه
نگار می فروشم عشوه ای داد/ که ایمن گشتم از مکر زمانه
ز ساقی کمان ابرو شنیدم/ که ای تیر ملامت را نشانه
نبندی زان میان طرفی کمروار/ اگر خود را ببینی در میانه
برو این دام بر مرغی دگر نه/ که عنقا را بلند است آشیانه
که بندد طرف وصل از حسن شاهی/ که با خود عشق بازد جاودانه
ندیم و مطرب و ساقی همه اوست/ خیال آب و گل در ره بهانه
بده کشتی می تا خوش برانیم/ از این دریای ناپیداکرانه
وجود ما معماییست حافظ/ که تحقیقش فسون است و فسانه

(غزل ۴۲۸)


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:چهارشنبه 5 خرداد 1395 | نظرات ()

«همه جور فلسفه برای همه جور سنین!، از گروه سنی حکمی «الف» تا «یا»!»

یکشنبه 2 خرداد 1395  08:18 ب.ظ

نوع مطلب :«همه جور فلسفه برای همه جور سنین!، از گروه سنی حکمی «الف» تا «یا»!» ،

«همه جور فلسفه برای همه جور سنین!، از گروه سنی حکمی «الف» تا «یا»!»

اونجا که یه اسب و هم سنخ با اسب به زبان حال می گه من علیت عینی رو تعقل نمی کنم، و اونجا که هیوم و هم سنخ با هیوم به زبان قال می گه من علیت عینی رو تعقل نمی کنم و در رویه ای خودمتناقض تلاش می کنه تا اون رو «تبیین علی» روانشناختی ای مادون تعقل کنه!، و اونجا که ارسطو و هم سنخ با ارسطو (در کلیت به درستی در مرتبه ی خودش) می گه من «علیت علل کثیر عینی» رو بواسطه ی [مرتبه ی معمولی] نوس و [مرتبه ی معمولی] شهود عقلی درک می کنم، و اونجا که حکیم به حق می گه «علیت یگانه علت واحد عینی و انحصار علیت در او» بواسطه ی والاترین مراتب شهود عقلی درک میشه، همگی دارند از مرتبه ی علم و فهم و مقام و حال خودشون صحبت می کنند، نتایج زیادی بر این مطلب مترتبه که دیگه طولانی میشه


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:یکشنبه 2 خرداد 1395 | نظرات ()

قضاوت صدرالمتالهین میان فلوطین و ابن سینا از منظر رویکرد اشراقی

شنبه 1 خرداد 1395  08:30 ب.ظ

نوع مطلب :قضاوت صدرالمتالهین میان فلوطین و ابن سینا از منظر رویکرد اشراقی ،

«قضاوت صدرالمتالهین میان فلوطین و ابن سینا از منظر رویکرد اشراقی»

نقل قول پایین قضاوت صدرالمتالهین میان فلوطین و ابن سینا از منظر رویکرد اشراقیه، ابن سینایی که علیرغم رویکرد مشائی به هر حال صاحب مثلا نمط نهم اشاراته که اونطور همدلانه و زیبا و با تکریم و حرمت در باب اهل معرفت صحبت می کنه، و البته هر جایی ردپایی از عمق حقیقی هست حاصل اشراق یا نوعی اقتباس از یه اشراقه همچنانکه عمق های باارزش فلسفه ی سینوی هم بطور کلی مدیون رگه های اقتباس از متون دینی و سنت نوافلاطونی هست نه رگه های اقتباس ارسطویی، این مساله در مورد سوءاقتباس فیلسوفان به لحاظ اشراقی کوتوله ی مدرن مثل سوءاقتباس شوپنهاور از سنت حکمی هندو و خراب کردن این عمق ها در این سوءاقتباس هم صادقه(فیلسوفان ناپاکی مثل شوپنهاور حق مس امر فوق العاده شریفی مثل حکمت سنت هندو و نظیر اون رو ندارند)، به هر ترتیب، مشخص نیست اگه بنا بود صدرالمتالهین بجای قضاوت میان فلوطین و ابن سینا میان فلوطین و فیلسوفان مدرن قضاوت کنه چی می گفت!

«این نکته ی دقیق و امثال آن از احکام موجودات، وصول بدان ممکن نیست مگر بواسطه ی مکاشفات باطنی و مشاهدات قلبی و معاینات وجودی، و در باب آن [صرفِ] حفظ قواعد بحثی و احکام مفهوم های ذاتی و عرضی کفایت نمی کند. و این مکاشفات و مشاهدات حاصل نمی شود مگر به ریاضات و مجاهدات در خلوت همراه با کناره گیری شدید از صحبت خلق و انقطاع از اعراض دنیا و شهوات باطل و غرور و رفعت طلبی های وهمی و آرزوهای دروغین آن. و اکثر عبارات این فیلسوف اعظم[فلوطین] از اموری است که دلالت بر قوت کشف و نور باطن و قرب منزلت او نزد خداوند دارد... و اما شیخ صاحب شفا[ابن سینا]... عجب است که هرگاه بحث او به تحقیق هویات وجودی سوای امور عامه و احکام شامله می رسد ذهنش کندی و کاهلی می یابد و عجز و ناتوانی از او ظاهر می شود و در کثیری از مواضع اینگونه است.»(اسفار، ج9، صص108-109)


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:شنبه 1 خرداد 1395 | نظرات ()