تبلیغات
حکمت - مطالب آذر 1394

بارها هنگامی که برکنار از بدن به خود بیدار شده ام...

یکشنبه 29 آذر 1394  02:22 ق.ظ

نوع مطلب :بارها هنگامی که برکنار از بدن به خود بیدار شده ام... ،

«بارها هنگامی که برکنار از بدن به خود بیدار شده ام...»


«بارها هنگامی که برکنار از بدن به خود بیدار شده ام و در خود فرو رفته ام، در حالیکه از همه ی چیزهای دیگر منعزل شده ام(going out)؛ [در این هنگام] زیبایی ای را دیده ام که به نحو حیرت آوری عظیم است و اطمینان یافته ام که بیش از هر چیز به جهان عِلوی تعلق دارم؛ من بواقع بهترین زندگی را از سر می گذرانم و به اتحاد با امر الوهی نائل می شوم(...come to identity with)؛ و با توطن در آن(set firm in it)، در حالیکه خود را بالاتر از همه ی امور دیگر در قلمرو [اقنومِ] عقل(Intellect) قرار می دهم، به آن فعلیت متعالی واصل می شوم(...come to). آنگاه پس از این سکون(rest) در امر الوهی(divine)، زمانی که از [اقنومِ] عقل بسوی تفکر استدلالی(discursive reasoning) فرو می آیم، حیران می شوم که من هر بار چگونه پایین می آیم، و چگونه روح من در بدن قرار می گیرد...»(Enneads, 4.8.1)


(فلوطین)


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:یکشنبه 29 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: فلوطین ،

از نجاست و ناپاکی ظلمت تا قدس و طهارت نور محض

پنجشنبه 19 آذر 1394  03:01 ق.ظ

نوع مطلب :از نجاست و ناپاکی ظلمت تا قدس و طهارت نور محض ،

«از نجاست و ناپاکی ظلمت تا قدس و طهارت نور محض»


«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ...»(نور، 35)؛ «خداوند نور آسمان ها و زمین است...»


نور حکمت و علم بسیط در جماد و نبات و حیوان و انسان در حد خودشون می گن: «پروردگار ما واحده و حمد و تسبیح از آن او و خاص اوست»


ظلمت الحاد می گه: «بیشتر از نوک دماغ من وجود نداره، و فقط جهان مادی هست»


ظلمت لاادری گری می گه: «من بیشتر از نوک دماغم رو تصدیق نمی کنم، و فقط جهان مادی رو تصدیق می کنم»


ظلمت شرک جلی می گه: «من به شخصه نمی دونم اما به دلیلی تقلیدی هم جهان هست و هم خدایان»


نور ظلمت توحید تقلیدی می گه: «من به شخصه نمی دونم اما به دلیلی تقلیدی هم جهان هست و هم خدا»


نور ایمان معمولی در قلوب پاک مومنان موحد معمولی می گه: «من در قلبم حضور قدسی خداوند متعال رو درک می کنم و هم جهان هست و هم خدا»


نور محض حقیقت در قلوب خدایی اولیاء خاص خدا می گه: «حقیقت محض و وحدانی و تنها حقیقت، در قلب خودش(در مقام ظاهر) خودش(در مقام باطن نسبی) رو در وحدت محض درک می کنه، در حالیکه در این قلب ابتدا به انتها پیوسته، و «تنها خدا هست»»



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: وحدت وجود ،

از سیستم داس هیوم و ابن تیمیه تا ویندوز ده ابن عربی و صدرا!

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:58 ق.ظ

نوع مطلب :از سیستم داس هیوم و ابن تیمیه تا ویندوز ده ابن عربی و صدرا! ،

«از سیستم داس هیوم و ابن تیمیه تا ویندوز ده ابن عربی و صدرا!»

«مدارا»


«... وَ مَن لَّمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ»(نور، 40)؛ «و خداوند برای هر كس که نورى قرار نداده باشد او را هیچ نورى نخواهد بود»


یکی از شئون حکمت مداراست، مدارای بالاتر و قوی تر در حکمت و معرفت نسبت به پایین تر و ضعیف تر در حکمت و معرفت، الان اگه شما با هیوم و ابن تیمیه حرف از «عقلانیت اشراقی و...» بزنین بر می گردن بهتون می گن: «ها؟! چی هست؟! خوردنیه یا پوشیدنیه؟!»، یعنی به نظر می یاد اصلا سخت افزار و نرم افزار لازم رو ندارن!، حالا با این اوصاف شما اگه بخواین حکمت عمیقی که در قلوب پاک و خدایی ابن عربی و صدرا هست رو بر دوش هیوم و ابن تیمیه بذارین مثل اینه که بخواین وزنه ای یه تنی رو رو دوش یه پشه بذارین، طبیعتا ابن عربی و صدرا هم حکیمند و به این مدارا در شکل کلیش ملاحظه دارند، حالا هیوم و ابن تیمیه فقط دو مثال بودند این مطلب بطور کلی در نسبت حکمای لاهوتی با متفکرای ناسوتی صادقه



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: مدارا ،

خدای دیوانه ها؛ خدای عاقل ها

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:56 ق.ظ

نوع مطلب :خدای دیوانه ها؛ خدای عاقل ها ،

«خدای دیوانه ها؛ خدای عاقل ها»


خدای فهم معمولی به عنوان خالق مخلوقاتی کاملا غیر خودش و کاملا متباین با خودش به عنوان باطن و امر متعالی مطرح هست(هو الباطن)


اما خدای حقیقی و مطلق هم باطنه و هم ظاهر، هم متعالی و هم حال، هم منزه از اوصاف ممکنات و هم متصف به اوصاف ممکنات، هم چیزی مثل او نیست و هم همه چیز مثل اویه، هم درک میشه و هم درک نمیشه، و...


فهم معمولی نمی تونه خدا رو هم باطن و هم ظاهر درک کنه و...، قفل می کنه، درک خدای حقیقی و مطلق برخلاف تلقی برخی دوستان دیندار مخالف حکمت با صرف خوندن آیات و روایات و حرف زدن از قرآن و اهل بیت(ع) بدست نمی یاد یا با صرف خوندن متون فلاسفه و...، درک خدای حقیقی و مطلق آدم دیوانه می خواد، دیوانگی ای نه پایین تر از فهم معمولی بلکه بالاتر از فهم معمولی



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: وحدت وجود ،

معنویت مدرن؛ دایره ی مربع!

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:54 ق.ظ

نوع مطلب :معنویت مدرن؛ دایره ی مربع! ،

«معنویت مدرن؛ دایره ی مربع!»


معنویت بدون سنت معنوی مثل ماهی بدون آبه، اینکه تصور بشه بیرون از یه سنت الهی معنوی بزرگ میشه به درک الهی معنوی عمیقی رسید بطور کلی جز یه وهم دلخوشکنک نیست، اینکه غرب جدید قرن هاست یه عارف حکیم تحویل عالم نداده به همین خاطره، و البته طبیعی هم هست، به دلخواه من و شما و گردن کشی من و شما که نیست او باید لطف کنه و به حریم خودش راه بده و راهش هم عبودیت و بندگی محض اویه و سر به سیادت بلند نکردن



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: معنویت ،

ضرورت تتبع عقلی در کنار درک عرفانی

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:52 ق.ظ

نوع مطلب :ضرورت تتبع عقلی در کنار درک عرفانی ،

«ضرورت تتبع عقلی در کنار درک عرفانی»


قاطبه ی فیلسوفان که گمان می کنند می تونند بدون درک عرفانی و صرفا با همین فهم و تجربه ی معمولی گره های اسرار هستی رو باز کنند!، این چیزی جز وهم و تف سر بالا نیست


اما در عین حال درک عرفانی و تتبع عقلی به یه معنا دو شان هستند که هیچ کدوم از دیگری بی نیاز نمی کنه، حکمت متعالیه کاملا تحت تاثیر عرفان مکتب ابن عربیه اما تلاش برای جمع بین درک عرفانی و تتبع عقلی یکی از مزیت های مهم نگاه صدرالمتالهین در نسبت با نگاه ابن عربیه


به این نقل قول از مرحوم سید جلال آشتیانی عنایت بفرمایید: «محقق قونوى معروف به «شیخ كبیر» نه تنها شارح و مروج مبانى ابن عربى است، بلكه داراى استقلال فكرى و قوه ی تحقیق و تدقیق و صاحب ذهنى وقاد است. و آنچه نوشته است نفیس و زیبا و مملو است از مطالب عالیه و تازه خالص محققانه و سره، مبرّا از مطالب قلندرانه و بی اساس، بر خلاف استاد او[ابن عربی]، كه در آثار خود به خصوص مفصلات از آثارش جمع كرده است بین غث و سمین و زیبا و زشت...»(نقد النصوص فى شرح نقش الفصوص، ج1، ص34.)


به نظر می یاد یکی از مهم ترین دلایل راه یافتن بعضی سستی ها در اندیشه و کلام ابن عربی بی مهریش نسبت به تتبعات عقلیه



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: ابن عربی ، صدرالمتألهین ، صدرالدین قونوی ،

چشم اندازی کلی در باب تاریخچه و ریشه های رویکرد تکفیری در جهان اسلام

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:50 ق.ظ

نوع مطلب :چشم اندازی کلی در باب تاریخچه و ریشه های رویکرد تکفیری در جهان اسلام ،

«چشم اندازی کلی در باب تاریخچه و ریشه های رویکرد تکفیری در جهان اسلام»


برا یه چشم انداز کلی متن بدی نیست:


http://www.17000.ir/fa/%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1/315-%D9%85%D8%B0%D8%A7%D9%87%D8%A8-%D8%A7%D9%87%D9%84%E2%80%8C%D8%B3%D9%86%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%DA%A9%D9%81%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D9%86%D8%AF.html



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

یکی از هزاران

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:42 ق.ظ

نوع مطلب :یکی از هزاران ،

«یکی از هزاران»


به این فرد در حالت کما تمام گناهانی که از ابتدای تکلیفش انجام داده بوده گفته میشه و...


تمام این پروسه ی پیچیده که در حالت عادی تعلق نفس به بدن نیاز به فعالیت پیچیده ی مغزی داره در حالی رخ داده که ضریب هوشی ناشی از مغز ایشون در این مدت بین صفر و یک بوده یعنی عملا فعالیت مغزی ای در کار نبوده


وَ قَالَ علیه السلام مَا أَكْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَارَ
و درود خدا بر او فرمود: عبرت ها چقدر بسیارند و عبرت پذیرفتن چقدر اندك
(نهج البلاغه، حكمت 297)

[http://www.aparat.com/v/UygcB]


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: تجربه ی نزدیک مرگ ،

شاهدی قوی بر فطری بودن عبودیت و بندگی

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:40 ق.ظ

نوع مطلب :شاهدی قوی بر فطری بودن عبودیت و بندگی ،

«شاهدی قوی بر فطری بودن عبودیت و بندگی»

چرا تمام و دست کم اکثریت قریب به اتفاق ما(هر کس که حداقل درکی داشته باشه) از آدم های مغرور و دارای انانیت و خودمحور و خودشیفته که هی دائم «من من من» می کنند حالمون بهم می خوره؟ این (به همراه ملاحظاتی) شاهدیه قوی بر اینکه عبودیت و بندگی یه امر فراشخصی فطری انسانه، حالا ممکنه به دلیل ضعف معرفت و موانع معرفت در مصداق این امر فراشخصی انسان به خطا بره و امری غیر از امر مطلق رو عبودیت و بندگی کنه

«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ»(روم، 30.)؛ «پس روى خود به سوى دین حنیف كن كه مطابق فطرت خدا است فطرتى كه خدا بشر را بر آن فطرت آفریده و در آفرینش خدا دگرگونگى نیست، این است دین مستقیم ولى بیشتر مردم نمى دانند»


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: فطرت ، عبودیت ،

دو تفسیر از کلمه ی توحید «لا اله الا الله»

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:36 ق.ظ

نوع مطلب :دو تفسیر از کلمه ی توحید «لا اله الا الله» ،

«دو تفسیر از کلمه ی توحید «لا اله الا الله»»
«تفسیر عوامانه ی معمولی و رایج، و تفسیر عرفانی»

تفسیر عوامانه ی معمولی و رایج: موجودات متباین و حقیقی زیادی سوای خداوند متعال تحقق دارند که ممکنه عبادت بشن در حالیکه تنها خداونده که باید عبادت بشه

تفسیر عرفانی: ذاتی و وجودی و نوری جز خدای سبحان نیست و لذا اساسا و ضرورتا و اضطرارا الهی هم جز او نیست و در هر کس و هر چیزی که عبادت میشه به حقیقت اوست که عبادت میشه، و البته کسی که حق مطلق رو مقید در یک صورت محدود کنه برخطا و در نوعی کفره

به همین نحو در هر کس و هر چیزی که دوست داشته میشه(پدر و مادری که فرزندشون رو دوست دارند، دختر پسری که عاشقانه هم رو دوست دارند و...) به حقیقت اوست که داره خودش رو دوست می داره(خواه شخص بدونه و خواه ندونه)

و به همین نحو در هر کس و هر چیزی که حمد و ثنا میشه به حقیقت اوست که داره حمد و ثنا میشه

و هکذا...

تفسیری قریب این دو تفسیر رو در مورد آیاتی مثل این آیه ی قرآن کریم هم میشه مطرح کرد: «وَ قَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ...»(اسراء، 23.)


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: وحدت وجود ،

چند نکته

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:34 ق.ظ

نوع مطلب :چند نکته ،

«چند نکته»

همه ی هنرها تسبیح خداست اما در موسیقی خوب این بهتر نمود داره

اما جایی هم هست که باید از همه ی صور حسی و مثالی و از جمله نوای موسیقی گذشت، به سمت نهایی ترین و به تعبیر دیگه تنها حقیقت، که با شهود عقلی عرفانی درک میشه

اگر چه درک تسبیح در همون موسیقی هم به شهود عقلی عرفانیه، درک معنایی عرفانی فراتر از حس و مثال در حس و مثال

و البته درک زیبایی خود موسیقی هم با حس و مثال نیست و با نوعی شهود عقلی معمولیه، این شهود عقلی معمولی در درک زیبایی محسوس و مثالی با شهود عقلی عرفانی که در بالا در باب درک تسبیح گفته شد متفاوته و یقینا دومی فوق العاده شریف تره و دارا بودن اون اختصاص و شرف می یاره


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

سعه ی مشرب

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:32 ق.ظ

نوع مطلب :سعه ی مشرب ،

«سعه ی مشرب»
«در ادامه ی پست قبلی»

سعه ی مشرب بطور معمول یا از یه عقلانیت رشدیافته می یاد و یا از یه نوع معنویت عمیق عرفانی، که هیچ کدوم از اینها در بین گروه های تکفیری اهل سنت هیچ جایی نداره، در نبودن این دو اون نگاه تکفیری پست ترین و کثیف ترین جنبنده های روی زمین رو می سازه که نهایت معرفت و هنرشون بریدن سر انسان های بی گناه و گرفتن عکس یادگاری با اونها و فوتبال بازی کردن با اون سرهای بریده و... است


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

جهان اسلام و فلسفه درمانی!

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:29 ق.ظ

نوع مطلب :جهان اسلام و فلسفه درمانی! ،

«جهان اسلام و فلسفه درمانی!»

در بین غالب اهل سنت متاسفانه هیچ وقت فلسفه و عقل گرایی مجالی نداشته، از غلبه ی اشعری گری از همون قرون متقدم تا بدتر از اون گسترش سلفی گری در دوره های اخیر، ریشه ی این همه خشونت و تکفیر و جنایت و... در بین گروه های تکفیری اهل سنت یه چیزه و اون نبود عقلانیته، وقتی در جایی عقلانیت رشدیافته ای باشه گفتگو جای زدن گردن دیگری رو می گیره، این کار رو باید علمای اهل سنت بکنن وگرنه حرف علمای شیعه که بین اهل سنت خریدار نداره که متاسفانه خیلی از خود علمای اهل سنت جلوتر از عوام مروج اون قشری گری و خشک مغزی هستند



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

انسان یه همچین موجودیه!

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:18 ق.ظ

نوع مطلب :انسان یه همچین موجودیه! ،

«انسان یه همچین موجودیه!»


جایی هست در باطنی ترین شان نفس که در اونجا خواسته ها به پایان می رسه چون فرد به پایان خواسته ها یعنی خدا می رسه، جایی که نه ترسی هست و نه غمی و رضایت مطلقه از همه ی آنچه داره اتفاق می افته، سعادت محض، این باطنی ترین شان نفس به یه معنا همون ولی خداست که نه خوفی داره و نه حزنی و اساسا خوف و حزن به طبیعت شریف و والای اون راه نداره و فروتر از اونه: «أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاَ هُمْ یَحْزَنُونَ»(یونس، 62)؛ «آگاه باشید كه بر دوستان خدا نه بیمى است و نه آنان اندوهگین مى شوند»، اما در همین حال در مراتب پایینی نفس ممکنه بنا به دلایلی همچنان حزنی یا خوفی یا... باشه(مثلا دغدغه و احساس مسئولیت نسبت به زن و بچه و جامعه و...)، یه شان نفس به عمیق ترین نحو راضیه(باطنی ترین شان) یه شان نفس از حیثیاتی محتملا ناراضیه(شئون پایین تر)! انسان یه همچین موجودیه! البته نه همه شون 


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

نقل قول و هشداری برای تامل؛ چرخشی اساسی در مذهب شیعه

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:17 ق.ظ

نوع مطلب :نقل قول و هشداری برای تامل؛ چرخشی اساسی در مذهب شیعه ،

«نقل قول و هشداری برای تامل؛ چرخشی اساسی در مذهب شیعه»


علامه ی مامقانی: «اکثر آنچه امروز از ضروریات مذهب در اوصاف ائمه علیهم السلام شمرده می شود، در عهد سابق قائل شدن به آن غلو محسوب می شد.»(تنقیح المقال، مقدمه، ج1، صص211ـ212)


کتاب «تنقیح المقال فی معرفة علم الرجال» مفصل ترین مجموعه ی رجالی شیعه تالیف علامه ی مامقانی(متوفای 1351 ه.ق) هست


برا دوستان کم اطلاع ولی دارای روحیه ی تحقیق همین یه نقل قول کفایت می کنه که بجای واکنش عجولانه و... پیگیری کنند این تفاوت ها چی هست و از منظر آیات و روایات صحیح کدوم مقبول تره، کار ندارم نتیجه ی تحقیقشون چیه همین که ندیده و نشنیده و تقلیدی قضاوت نکنند و رد نکنند و پیگیری و تتبع کنند هم خوبه


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

راه نجات از شر غلات(مجموعه ی کامل)

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:12 ق.ظ

نوع مطلب :راه نجات از شر غلات(مجموعه ی کامل) ،

(نوشته های فیس بوکی، September 28, 2015)


«راه نجات از شر غلات(مجموعه ی کامل)»

«یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِی دِینِكُمْ...»(نساء، 171.)؛ «ای اهل کتاب در دین خود گزافه گویی و غلو نکنید...»

آیا رویکرد نظری و عملی خیلی از ما شیعیان امروزی در باب اهل بیت(ع) مورد تایید خداوند متعال و خود اهل بیت(ع) هست و یا اینکه ما در نظر و عمل گرفتار غلو شدیم؟

آیا داریم راه درست رو می ریم یا از مجرای محبت اهل بیت(ع) و... گرفتار فریب و سوءادب به ساحت خداوند متعال شدیم؟

در بین ما شیعیان امروزی این یه تلقی رایجه که به عنوان ملاک غلو به احادیثی مثل این حدیث گرایش هست: «أجعلونا عبیداً مخلوقین و قولوا فینا ما شئتم»(الثاقب فی المناقب، ص402.)؛ «ما را بندگانی مخلوق قرار دهید [و در مقام الوهیت و خدایی قرار ندهید] و [آنگاه] در باب [فضائل] ما هر چه می خواهید بگویید»

اما این نگاه چقدر می تونه مقبول باشه؟

کتابی که در پایین بهش لینک داده شده مجموعه ی کامل «راه نجات از شر غلات» تالیف مرحوم قلمداران هست، ایشان انسان سلیم النفس و محققی هستند

با رویکرد نظری و عملی طیف وسیعی از شیعیان امروزی در باب اهل بیت(ع) که بطور نسبی آشنا هستیم، حالا اگه در پی تامل در این باره هستین رویکرد کسانی مثل مرحوم قلمداران که متفاوت با اون رویکرد و منتقد اونه رو هم ملاحظه بفرمایید و خودتون سبک سنگین بفرمایید که از هر کدوم از دو رویکرد چه وجه یا وجوهی مقبول تره

حقیر خودم در حال تحقیق در این باره هستم و جمع بندی نکردم، اگه دوستان اهل فضل مطلبی رو در این باره راهگشا دیدند خیلی ممنون میشم به حقیر هم بفرمان



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: حیدرعلی قلمداران ، راه نجات از شر غلات ،

کتاب فرق الشیعه ی نوبختی و چند دلالت؛ مجعول بودن احادیث لوح و...، تاملی در باب حدود علم و عصمت امام

پنجشنبه 19 آذر 1394  01:54 ق.ظ

نوع مطلب :کتاب فرق الشیعه ی نوبختی و چند دلالت؛ مجعول بودن احادیث لوح و...، تاملی در باب حدود علم و عصمت امام ،

«کتاب فرق الشیعه ی نوبختی و چند دلالت؛ مجعول بودن احادیث لوح و...، تاملی در باب حدود علم و عصمت امام»

کتابی که در پایین بهش لینک داده شده ترجمه ی «فرق الشیعه» ی ابومحمد حسن بن موسی نوبختیه که از عالمان بزرگ شیعی در قرن سوم و چهارمه، حجم کتاب کمه و سریع می تونین بخونیدش، بررسی حق نشر کتاب به عهده ی خود دوستان

با مطالعه ی کتاب از تعدد انشعابات و فرق شیعی حیرت زده می شید، به نقل از کتاب، تنها پس از رحلت حضرت عسکری(ع) چهارده فرقه پدید می یاد

این نشون می ده که احادیثی چون حدیث معروف لوح که در اون اسامی ائمه اومده مجعولند، وگرنه اصحاب ائمه و حتی بعضا نزدیک ترین اصحاب ائمه در امر امام بعدی اینطور دچار تفرقه یا حیرت نمی شدند

همچنین بواسطه ی مطالبی مثل ماجرای سید اسماعیل فرزند امام صادق(ع) یا ماجرای سید محمد فرزند امام هادی(ع) میشه راجع به مطالبی در باب حدود علم و عصمت امام هم تامل کرد، در ماجرای سید اسماعیل فرزند امام صادق(ع) امام صادق(ع) ابتدا ایشان رو به عنوان امام بعدی معرفی می کنند در حالیکه سید اسماعیل در همان زمان حیات امام صادق(ع) فوت می کنن و به همین واسطه ماجراهایی پیش می یاد که در کتاب به اختصار بهش اشاره شده، ماجرای سید محمد فرزند امام هادی(ع) هم مشابه ماجرای سید اسماعیل فرزند امام صادق(ع) هست


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: فرق الشیعه ، نوبختی ،

بصیرت تاریخی اجتماعی

پنجشنبه 19 آذر 1394  12:32 ق.ظ

نوع مطلب :بصیرت تاریخی اجتماعی ،

«بصیرت تاریخی اجتماعی»

بصیرتی هست که شما هر چند عمیق ترین درک های عرفانی یا دقیق ترین تتبعات فنی فلسفی رو داشته باشین و... جز از طریق تامل در مسائل تاریخی اجتماعی بدست نمی یاد

تاریخ طبری از مهم ترین منابع تاریخ اسلامیه، لینک پایین لینک ترجمه ی فارسی اون هست(بررسی حق نشر اون با خود دوستان)، طبیعتا در موقع خوندن کتاب با مطالبی باطل مثلا از جنس اسرائیلیات روبرو می شین ولی کتاب ارزش خوندن رو داره و همون مطالب باطلش هم بعضا شیرینی خودش رو داره و دست کم غیرمستقیم از جهات دیگه ای معرفت زاست

بهترین تفریح ها به نظرم مطالعه ی آزاده، ولی این نیاز به از پیش برنامه ریزی کردن و آماده کردن کتاب ها و مطالب خوبی برا مطالعه آزاد داره



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: تاریخ طبری ،

روح مجرد

پنجشنبه 19 آذر 1394  12:26 ق.ظ

نوع مطلب :روح مجرد ،

«روح مجرد»

لینک پایین لینک این کتاب تالیف مرحوم علامه تهرانی هست(لینک دانلود پی دی اف پایین صفحه است): «روح مجرد؛ یادنامه ی موحد عظیم و عارف کبیر حاج سید هاشم موسوی حداد»

(این لینک ظاهرا یه لینک رسمی هست اما اگه تشخیص دوستان چیز دیگه ای هست احتیاطا تو یه فرصتی نسخه ی چاپی اون هم تهیه بشه که دینی نباشه)

مرحوم حداد(رحمه الله علیه) انسان حقیقتا عمیق و دوست داشتنی ای هست، طبیعتا معرفی کتاب لزوما به معنی تایید کامل محتوای اون نیست ولی کتاب پر از نکات خوب و قابل استفاده است

افسوس که همه ی این آدم های نازنین رفتند و تو این دوره زمونه مثلشون یا نیست یا خیلی نادره، خیلی از اون بزرگانی هم که هنوز در قید حیات این دنیا هستند سنشون بالاست و تقریبا متعلق به همون دوره ی رفتگانند

خود این جای تامل (و بیشتر تذکر) داره که این دوره زمونه چه ویژگی هایی داره که اینطور عارف سوز و حکیم سوزه، چرا بطور نسبی برخلاف سنت اسلامی یا سنت هندو قرن هاست تو غرب جدید هیچ عارف حکیم بزرگی مثلا شبیه اکهارت(متوفای 1328م) نیومده

دل داده‌ ام به یاری شوخی کشی نگاری
مرضیه السجایا محموده الخصائل



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: سید هاشم حداد ، روح مجرد ، آیت الله سید محمدحسین تهرانی ،

نجات جاودانه

چهارشنبه 18 آذر 1394  11:43 ب.ظ

نوع مطلب :نجات جاودانه ،

(نوشته های فیس بوکی، September 2, 2015)


«نجات جاودانه»


امروز تو پست های یکی از دوستان این تصویرها رو دیدم، با نگاه عبرت نگاه کنین نه ریبه 


(شخص صاحب عکس مطرح نیست و موضوعیت نداره)، خانم پیری رو در نظر بگیرین که زمانی دخترک کم عقل و مغرور و فریفته ای بوده که کلی عاشق فدایی و هواخواه سینه چاک داشته و الان طوری شده که حتی نزدیکانش هم از او اکراه دارند و کوچکترین کارهای شخصیش مثل دستشویی رفتن رو هم نمی تونه به تنهایی انجام بده و خودش رو خراب می کنه


یاد حکایت داستان وار بودا افتادم، شاید این حکایت راجع به بودا رو شنیده باشین که پیشگوها به پدرش که سلطان بود گفته بودند که بودا نباید با هیچ چیز رنج آور بخصوص بیماری و پیری و مرگ روبرو بشه و اینکه بالاخره در یک روز او با هر سه(بیماری و پیری و مرگ) روبرو میشه و در نهایت فکر نجات در او بیدار میشه


این جور تصویرها می تونه عبرت عمیقی رو در خودش داشته باشه، چیزی شبیه اون حکایت داستان وار بودا، اینکه فرد قبل از اینکه دیر بشه کمی ملتفت وهم این دنیا بشه و به فکر نجات جاودانه بیفته و خاکی بر سرش بریزه و چاره ای کنه، «... مَن كَانَ فِی هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِی الآخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِیلًا»(اسراء، 72.)؛ «... هر کس که در این [حیات دنیایی] کور[دل] باشد در آخرت نیز کور[دل] و گمراه تر خواهد بود»


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:چهارشنبه 18 آذر 1394 | نظرات ()

نقل قول نخبه گرایانه! ؛ «آن کس که کشفی ندارد علمی ندارد»

سه شنبه 17 آذر 1394  07:32 ب.ظ

نوع مطلب :نقل قول نخبه گرایانه! ؛ «آن کس که کشفی ندارد علمی ندارد» ،

«نقل قول نخبه گرایانه! ؛ «آن کس که کشفی ندارد علمی ندارد»»


فارغ از ارزیابی ها در این باره، کلمات ابن عربی در باب اهمیت معرفت عرفانی گاهی خیلی رادیکال میشه، مثلا در جایی از فتوحات می گه: «من لا کشف له لا علم له»؛ «آن کس که کشفی ندارد علمی ندارد»(فتوحات مکیه، ج1، ص218.)


یعنی بنا به این عبارت او ما اهل فلسفه و کلا دانشگاهیون و صد البته حوزویون  که درک عرفانی نداریم و کلا افراد معمولی که درک عرفانی ندارند همه ول معطلیم 


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:سه شنبه 17 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: ابن عربی ،

تأملاتی نوصدرایی در نظریه ی معنا

سه شنبه 17 آذر 1394  07:30 ب.ظ

نوع مطلب :تأملاتی نوصدرایی در نظریه ی معنا ،

«تأملاتی نوصدرایی در نظریه ی معنا»


مقاله ایه از حقیر، دوستانی که به این حوزه ها علاقه دارند مایل بودند مطالعه اش بفرمان


چکیده: بحث از نظریه ی معنا را می توان دغدغه ی اصلی فلسفه ی تحلیلی دانست، بطوریکه، اگر اساساً سخن گفتن از چنین حلقه ی اتصالی ممکن باشد، مهم ترین حلقه ی اتصال فیلسوفان تحلیلی با همه ی سلائق گوناگونی که دارند همین دغدغه ی نسبت به نظریه ی معناست. از آنجا که این مبحث، به اقتضای شرایط تاریخی، به نحوی منقح در افق دغدغه های فلسفی حکمای مسلمان نبوده است، در آثار قدمای از حکمای مسلمان نمی توان بحث منقحی را در این باره سراغ گرفت. با توجه به ضرورت و فایده ی پرداختن به این مبحث در زمان حاضر، این مقاله تلاش می کند تا در بستر نگاه کلی حکمت متعالیه و هماهنگ با آن، و در حد بضاعت و مجال، الگویی از نظریه ی معنا ارائه کند که اگر چه بسیاری از محورهای آن را نمی توان به صراحت در بدنه ی قدیمی ترِ رویکردهایِ حکمیِ پرورش یافته در جهان اسلام سراغ گرفت، اما به هر ترتیب در همین بستر کلی جوانه زده است. 
کلیدواژه ها: نظریه ی معنا، صدرالمتألهین، ویتگنشتاین، مفهوم، قضیه

http://magazines.iict.ac.ir/uploads/53.02.pdf


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:سه شنبه 17 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: نظریه ی معنا ، صدرالمتألهین ، ویتگنشتاین ، مفهوم ، قضیه ،

حکمت و ازدواج!

سه شنبه 17 آذر 1394  07:27 ب.ظ

نوع مطلب :حکمت و ازدواج! ،

(نوشته های فیس بوکی، March 20, 2015)


«حکمت و ازدواج!»


«قابل توجه دوستان فیلسوف مجرد!»


(از متاهلا که دیگه این تاملات گذشته و بهتره یکسره همون نظر ابن عربی رو اتخاذ کنن )


اگه بگن از هر کدوم از فرهنگ های اسلامی و شرقی و غربی دو حکیم برجسته رو اسم ببر از فرهنگ اسلامی ابن عربی و صدرالمتالهین و از فرهنگ شرقی شنکره و رامانوجه و از فرهنگ غربی اکهارت و فلوطین رو اسم می برم


از بین این حکما، شنکره و اکهارت و فلوطین ازدواج نکردند، رامانوجه ازدواج کرد اما به زودی از همسرش که درکش نمی کرد و او رو مایه ی زحمت و مانع سلوکش می دید جدا شد و راهی شبیه شنکره رو در پیش گرفت(و البته زنی که کفو کسی مثل رامانوجه باشه و او رو درک کنه بسیار کمه)


اما ابن عربی و صدرالمتالهین هر دو ازدواج کردند، شاید به این خاطر که در سنت محمدی(ص) بودند، شاید اگه ایشان هم در سنت محمدی(ص) نبودند به ازدواج به چشم چیزی پست و کثیف نگاه می کردند


ابن عربی می گه هجده سال از زنان و نزدیکی با زنان اکراه داشتم، اما بعد که به معرفت رسیدم نگاهم تغییر کرد، او می گه اگه این چیز شر و کثیفی بود و مانع بود خداوند متعال اون رو محبوب حبیب خودش حضرت مصطفی(ص) نمی کرد(اشاره به اون حدیث «از دنیای شما سه چیز محبوب من قرار داده شد زن و عطر و نماز و نور چشم من در نماز است»)، از جمله در فص محمدی فصوص الحکم ابن عربی به بحث در این باره می پردازه


خودم اگر چه خیلی اهل عمل نیستم اما دست کم در مقام نظر بطور کلی با این نگاه جامع تر ابن عربی در این باره همدل ترم 


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:سه شنبه 17 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: حکمت ، ازدواج ،

نظری صائب تر در باب ابن عربی؛ نقل قول تلقی فیض کاشانی

سه شنبه 17 آذر 1394  07:25 ب.ظ

نوع مطلب :نظری صائب تر در باب ابن عربی؛ نقل قول تلقی فیض کاشانی ،

«نظری صائب تر در باب ابن عربی؛ نقل قول تلقی فیض کاشانی»


برخلاف نظرات یکسره موافق مریدان و هواخواهان خاص ابن عربی و نظرات یکسره مخالف جماعت قشری و سطحی با این نظر میانه ی فیض کاشانی همدل ترم، برا همین در رساله بعد از نقل نظرات یکسره مدح آمیز و غلوآمیز مریدان و هواخواهان خاص ابن عربی در باب او به این نظر فیض کاشانی هم اشاره کردم تا غیرمستقیم تلقی خودم رو هم تا حدی منتقل کنم، مطالعه اش خالی از لطف نیست، که نه مثل خیلی از اساتید و محصلین عرفان و فلسفه اسلامی گرفتار شخصیت زدگی و رویه ی تقلیدی و غیرانتقادی و غیراصیل بشیم و نه مثل جماعت قشری نادانسته و عجولانه و از روی جهلی آمیخته با اخلاص دینی حکمت هایی رو نفی کنیم:


... در عین حال در میان علمای بزرگ اسلامی همچنین کم نیستند کسانی که بعضاً زبان به قدح و سرزنش او گشوده اند. به عنوان نمونه فیض کاشانی(1007-1091ق) که در بعضی از کتب و رسائلش، بویژه در دیوان شعرش بر مشرب عارفان و مذاق صوفیان سخن گفته و بخصوص رساله ی «کلمات مکنونه» را در بیان معارف عارفان و تقریر و تثبیتِ عرفانِ وحدت وجودیِ ابن عربی و پیروان و شارحانش نگاشته است، در رساله ی «بشارة الشیعه» انتقادات و اعتراضات سختی بر ابن عربی وارد ساخته است، که البته هیچ یک از آنها ناظر به هیچ یک از اصول و فروع وحدت وجود ابن عربی نیست. او در جایی از این رساله در باب ابن عربی می گوید: «این شیخِ اکبرِ آنها محیی الدین ابن عربی است و او از ائمه ی صوفیه و از رؤسای اهل معرفت ایشان است که در کتاب فتوحاتش می گوید: «من از خدا نخواستم که امام زمانم را به من بشناساند و اگر از او خواسته بودم به من می شناسانید.» پس ای اولوالأبصار عبرت بگیرید، او چگونه از این معرفت بی نیاز است با اینکه این حدیث را شنیده است که «هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است»، حدیثی که بین جمیع علما مشهور است، [بنگر] خداوند چگونه او[ابن عربی] را وانهاده است و او را با نفسش رها کرده است پس شیاطین او را در بیابان علوم از راه به در بردند و حیران بر جای مانده است[اشاره به آیه ی 71 سوره ی انعام] پس با وجود وفور علمش و دقت نظرش و سیرش در ارض حقایق و فهمش نسبت به اسرار و دقائق، در چیزی از علوم شرایع استوار نیست و به ضرس قاطع بر حدود آن عنایت و توجه نمی کند و در کلماتش از اموری است که مخالفت فضیح با شرع و مناقضت واضح با عقل دارد که کودکان را به خنده و زنان را به استهزاء وا می دارد، همچنانکه بر کسی که تصانیف او و بخصوص فتوحات را تتبع کند پوشیده نیست... پس با وجود ادعاهای عریض و طویلش در معرفت خدا و مشاهده ی معبود و ملازمت او در عین شهود و طواف او به عرش مجید و فنایش در توحید، او را دارای شطح و سخنان پریشان و لاف و گزاف و خودپسندی و خودستایی و عبارات بسیار نابخردانه و تناقض ها در جمع مطالب ضد و در آشفتگی و سرگردانی بسیار می یابی که [از شدت فضاحت] جگرها را پاره پاره می کند، و گاهی کلامش استوار و باثبات است و گاهی از خانه ی عنکبوت نیز سست تر است، و در کتب و تصانیفش از سوءادبش به ساحت خدای سبحان عباراتی است که هیچ مسلمانی لحظه ای بدان رضایت نمی دهد.»(جهانگیری، 1390، صص595؛ 604-606.)؛ (فیض کاشانی، 1311، ص150، به نقل از: (جهانگیری، 1390، صص605-606.))


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:سه شنبه 17 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: ابن عربی ، فیض کاشانی ،

ظهور و ستر توأمان؛ وضع دوگانه و نگاه جامع

سه شنبه 17 آذر 1394  07:24 ب.ظ

نوع مطلب :ظهور و ستر توأمان؛ وضع دوگانه و نگاه جامع ،

«ظهور و ستر توأمان؛ وضع دوگانه و نگاه جامع»

یک حقیقت و نور و خیر و زیبایی و ارزش و معنا بیشتر نیست، و این دنیا هم حقیقی و نورانی و خیر و زیبا و ارزشمند و معناداره و هم وهمی و ظلمانی و شر و زشت و بی ارزش و بی معنا، چون هم ظهور اویه و هم ستر او، ظهور اویه و در همین ظهور مقید ستر اویه، این ظهور و ستر توأمان وضع دوگانه ای رو در برابر اون رقم می زنه، وضع دوگانه ای که در قرآن کریم و سنت معنوی اسلامی هم منعکس شده


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:سه شنبه 17 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: وحدت وجود ،

جامعیت لطف و قهر

سه شنبه 17 آذر 1394  07:22 ب.ظ

نوع مطلب :جامعیت لطف و قهر ،

«جامعیت لطف و قهر»

«نَبِّئْ عِبَادِی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ * وَ أَنَّ عَذَابِی هُوَ الْعَذَابُ الأَلِیمَ»(حجر، 49-50)؛ «به بندگانم خبر ده که منم آمرزنده ی مهربان، و اینکه عذاب من عذابی است دردناک»


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:سه شنبه 17 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: قرآن کریم ،

راهی میانه در فقه حقوق

سه شنبه 17 آذر 1394  07:20 ب.ظ

نوع مطلب :راهی میانه در فقه حقوق ،

«راهی میانه در فقه حقوق»


دوستان دیندار و دغدغه مند فرصت فرمودین مطلب لینک پایین رو (فارغ از داوری ها در باب میزان اتقانش) مطالعه بفرمایید، و در راه حل این مسأله و مسائل شبیه اون تأمل بفرمایید، عنوانش هست: «مبانی تئوریک داعش در فقه سنتی»


http://neeloofar.org/critic/124-article/919-daesh71093.html


چیزی که در حال حاضر به نظر خودم می یاد اجمالاً بکارگیری نوعی عقلانیت دینی در فقه و توجه بیشتر به روح قرآن کریمه، مرادم از عقلانیت دینی در اینجا عقلانیت فقیه حقوقدانیه که سال ها در پیچ و خم مسائل فقهی حقوقی تأمل کرده و از یک سو با متن دینی(و بطور خاص تر قرآن کریم) در تعامل و گفتگویه و از سوی دیگه نگاه تاریخی داره و به دستاوردهای فرهنگی و علمی زمانه توجه داره و...، این احتمالاً تنها راه چاره ی فقه ماست، فقهی که از یه طرف اسماً حسن و قبح عقلی و ضرورت توجه به قرآن کریم رو قبول داره اما در بسیاری از موارد عملاً اشعری مسلک و اخباری مسلکه


آنچه اجمالاً اشاره کردم یه جور راه میانه است بین عقلانیتی سکولار در حقوق و قرائت فقهی غالب، زمانی وسوسه می شدم این رو به عنوان موضوع رساله ی دکتری انتخاب کنم اما به دلایلی منصرف شدم، این موضوع بیشتر آدمی می طلبه که از یه طرف بر سنت فلسفی کلامی اسلامی و غربی و از طرف دیگه بر فقه و اصول فقه و حقوق اشرافی نسبی داشته باشه


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:سه شنبه 17 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: فقه ، حقوق ،

تلقی درست در باب اهل بیت(ع)

سه شنبه 17 آذر 1394  07:14 ب.ظ

نوع مطلب :تلقی درست در باب اهل بیت(ع) ،

(نوشته های فیس بوکی، March 20, 2015)


«تلقی درست در باب اهل بیت(ع)»


«استفاده از مطالب اساتید و دوستان بزرگوار»


لینک پایین مطلبیه از آقای کدیور با عنوان «قرائت فراموش شده؛ بازخوانی نظریه ی «علمای ابرار»، تلقی اولیه ی اسلام شیعی از اصل امامت»، مطالب دیگه ای در این ارتباط هم در همین سایت ایشون هست که می تونین پیگیری بفرمایید، قریب به نگاه ایشون نگاه آقای مدرسی طباطبایی هست در کتابشون با عنوان «مکتب در فرایند تکامل»، فرصت بفرمایید از این نگاه ها سراغ بگیرید خوبه، هر چند مثل هر بررسی تحقیقی دیگه باید مطالب ایشان رو گذاشت کنار مطالب مخالف و سبک و سنگین کرد


http://kadivar.com/?p=238


پیش از این به مطالبی در باب جریان قرآنیان هم لینک دادم که این جریان هم نگاه دیگری هست


از طرف دیگه رویکرد عرفان مکتب ابن عربی در باب انسان کامل هست، رویکردی که اگر چه در چارچوبی کلی از عقاید سنی مطرح میشه اما به اعتقاد برخی روح شیعی داره، این الگو از انسان کامل مورد علاقه ی خیلی از عرفای شیعی متأخر هم هست و اونها این بار مصادیق اتم این الگو رو در چارچوبی شیعی پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت(ع) معرفی می کنند، الگویی که از نظر برخی حقیقته و از نظر برخی غلو


برای من بحث توحید و وحدت وجود در نگاه ابن عربی غیر از بحث انسان کامل در نگاه او هست و اعتقاد به وحدت وجود مستلزم اعتقاد به کلیه ی مطالب او در باب انسان کامل نیست


مدتیه به شدت درگیر چنین مسائلی هستم، و واقعا جمع بندی درباره ی برخی از این مسائل بسیار مشکله، اگه شخص واقعا بخواد تحقیقی و صادقانه عمل کنه، و بجای برگرفتن موروثی و تقلیدی و کور یه سری عقاید به این آیه ی قرآن کریم عمل کنه: «وَ لاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولًا»(اسراء، 36)؛ «و چیزى را كه بدان علم ندارى تبعیت مكن زیرا گوش و چشم و قلب همه مسئولند و مورد پرسش واقع خواهند شد»


اگه اساتید و دوستان بزرگوار مطالبی رو در این باره مفید و راهگشا می دونن ممنون میشم به حقیر هم بفرمان



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:سه شنبه 17 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: اهل بیت(ع) ،

مایا

یکشنبه 8 آذر 1394  11:38 ق.ظ

نوع مطلب :مایا ،

«مایا»

متن پایین نقل قولی از رساله است، توصیه می کنم دوستان تشنه و علاقه مند به حکمت از حکمت ودانته سراغ بگیرن، خیلی حرفا برای گفتن داره و در این بین از بعضی همدلی ها و هم سخنی های حکمای ودانته با عرفا و حکمای خودمون حیرت زده می شید، و البته این خاصیت حقیقته که همه جا خودش رو در قلوب و اذهان آماده در حد قابلیت این قلوب و اذهان متجلی می کنه، و البته در عین اشتراکات تفاوت ها رو هم نباید نادیده گرفت که این مجال بهتری می طلبه

«رویکرد ناثنوی خاص ادویته مهم ترین شاخصه ی مکتب ادویته است که در این نظام با مفاهیم دیگری چون اویدیا(جهل) و ادهیاسه(برنهادن) در ارتباط است که پیش از این از آنها سخن گفتیم. مفهوم دیگری که در اینجا مطرح می شود مفهوم مایا(māyā) است. تعبیر مایا در سیر تطوری خود و در متون مختلف گاه وجوه معنایی مختلفی به خود گرفته است اما در ادویته بطور خاص با مفهوم وهم مناسبت دارد؛ توهمی کیهانی که ستر و حجاب حقیقت است.((Klostermaier, 2003, p116)؛ (Dasgupta, 1922, vol1, pp435; 438; 442)؛ (Radhakrishnan, 1948, vol2, p565)) این معنا در نزد گوده پاده شکل رادیکالی به خود می گیرد. گوده پاده در کاریکا می گوید: «همه ی این ثنویت چیزی جز مایا نیست، (تنها) عدم ثنویت است که واقعیت اعلی است.» شنکره در توضیح این مطلب می گوید که جهان نظیر برنهش مار بر طناب و جادوی جادوگر وهمی بیش نیست و وجود ندارد. این ثنویت که چیزی جز مایا نیست، و جهان پدیداری خوانده می شود، در نسبت با حقیقت اعلی مانند مار و جادوست در نسبت با طناب و جادوگر.(Shankara-Kārikā, 1.17)»

نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:یکشنبه 8 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: مایا ، وحدت وجود ، ودانته ، شنکره ،

مراد نهایی یا غیرنهایی؛ مسأله این است!

یکشنبه 8 آذر 1394  11:34 ق.ظ

نوع مطلب :مراد نهایی یا غیرنهایی؛ مسأله این است! ،

«مراد نهایی یا غیرنهایی؛ مسأله این است!»

(سوالی از دوستان، بخصوص دوستان ناهمدل با عرفان و فلسفه)

برای مقدمه ی این مطلبم اجازه بدین ابتدا حدیثی رو از باب «عقل و جهل» کتاب اصول کافی نقل کنم، حدیث پانزدهم این باب: «حضرت صادق(ع) فرمود: پیامبر اکرم(ص) هیچگاه از کنه و ژرفای عقل خود با مردم سخن نگفت بلکه می فرمود ما جماعت انبیاء مامور شده ایم که با مردم به اندازه ی عقولشان سخن بگوییم»

اگه فرض کنیم که مضمونی فی الجمله از این حدیث و احادیث شبیه اون مقبول هست اون وقت یه دشواری جدی از دشواری های کار با احادیث این میشه که بر چه اساسی ما وقتی به نصی از نصوص دینی بر می خوریم اون رو مراد نهایی خداوند حکیم و نهایت حکمت الهی برای بندگانش تلقی می کنیم؟ مثلا اگه در جایی به حدیثی بر خوردیم که یه توحید معمولی بدست می داد که از حدوث و قدم فراتر نمی رفت چه برسه وجوب و امکان ماهوی و چه برسه وجوب و امکان فقری، بر چه اساسی این رو نهایت حکمت الهی برای بندگانش تلقی می کنیم؟


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:یکشنبه 8 آذر 1394 | نظرات ()

  • تعداد کل صفحات:2  
  • 1  
  • 2