تبلیغات
حکمت - «تنها شکل ناب هماهنگی زندگی دینی و فلسفی»؛ «تجربه ی حقیر از ده سال مصاحبت با اساتید و دانشجویان دیندار فلسفه ی غرب»

«تنها شکل ناب هماهنگی زندگی دینی و فلسفی»؛ «تجربه ی حقیر از ده سال مصاحبت با اساتید و دانشجویان دیندار فلسفه ی غرب»

سه شنبه 28 اردیبهشت 1395  03:34 ب.ظ

نوع مطلب :«تنها شکل ناب هماهنگی زندگی دینی و فلسفی»؛ «تجربه ی حقیر از ده سال مصاحبت با اساتید و دانشجویان دیندار فلسفه ی غرب» ،

«تنها شکل ناب هماهنگی زندگی دینی و فلسفی»
«تجربه ی حقیر از ده سال مصاحبت با اساتید و دانشجویان دیندار فلسفه ی غرب»

دغدغه ی انسجام و هماهنگی در جایی مجال طرح پیدا می کنه که ما با دو چیز روبرو باشیم، این دو چیز در اینجا از یه طرف زندگی دینی و از طرف دیگه زندگی فلسفی (و حکمی و عرفانیه)

طبیعتا برای اساتید و دانشجویان بی دین فلسفه ی غرب کار از این جهت ساده است که اونها دیگه با این دغدغه ی انسجام و هماهنگی زندگی دینی و فلسفی روبرو نیستند اگر چه اونها با مصائب هولناک تری چون ظلمت ضلالت و پوچی و بی معنایی و... روبرو هستند

برای فرد دینداری که ذوق و تعلق خاطر فلسفی (و حکمی و عرفانی) نداره هم که کار از چنین جهتی ساده است اگر چه این فرد هم با مصیبت هولناک تر قشری گری و ظاهری گری و حجاب و بی خبری روبرو هست

یه عده هم این وسط البته هستند که در رویه ی به اصطلاح روشنفکرانه ی خاصی که دارند مصداق این آیه هستند که «... وَ یقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ...»(نساء، 150) و به شکلی رادیکال هر چی از دین رو که علم و فهم و میل و هوسشون نمی کشه به شکل بی ضابطه بدون تلاش و دغدغه برای ضابطه ی درون دینی طرد می کنند و کلا از رویه و دغدغه ی ارتدکس فرسنگ ها فاصله دارند اینها هم طبیعتا آنچنان دغدغه ی انسجام و هماهنگی ندارند چون به محض احساس ناهماهنگی دین با اون دستگاه فلسفه ی غربی نامتجانس با دین که بهش ارادت دارند مثل آب خوردن بدون درنگ و دغدغه از طرف دین می زنند، حقیر با آسیب شناسی و اصلاح درون دینی مشکلی ندارم این کار نه تنها مفید بلکه ضروریه ولی اینها از این شکل آسیب شناسی و اصلاح ارتدکس فرسنگ ها دور هستند و در چنین عوالم و چنین دغدغه هایی نیستند

اما برای اساتید و دانشجویان به واقع دیندار فلسفه طبیعتا دغدغه ی انسجام و هماهنگی مطرح هست یا به تعبیر بهتر باید مطرح باشه

تجربه ی من از ده سال مصاحبت با اساتید و دانشجویان دیندار فلسفه ی غرب، اگر نخوام تعارف به خرج بدم، حکایت از یه جور انشقاق و دوگانگی تلخ و عمیق در روح و شخصیت و قلب و ذهن بسیاری از ایشان داره، یعنی مردی با ظاهری دارای محاسن و... یا زنی با ظاهری دارای چادر و...، و تیپ دینداری های ظاهرا سنتی، اما در باطن مثلا هیوم و کانت و هگل و نیچه و هوسرل و هایدگر و ویتگنشتاین و...

حقیر چون برا خودم دغدغه ی انسجام و هماهنگی همیشه مهم بوده هر وقت با دوست دیندار فلسفی ای روبرو می شدم که رویکرد فلسفی ای غیر از رویکرد فلسفی خودم داشت سعی می کردم تو فرصت مناسبی راجع به این مساله نظر او رو هم بپرسم، اما راستش رو بخواید در این همه موارد متعدد متاسفانه هرگز پاسخ مکفی و قانع کننده ای دریافت نکردم

راستش رو بخواید در این مواقع چنین حسی بهم دست می داد که خیلی از ما اساتید و دانشجوهای فلسفه حکایت کاروانی رو داریم که همینطور تو غفلت داریم جلو می ریم و خودمون هم نمی دونیم داریم کجا می ریم، فقط جلو می ریم و مقاله و کتاب و رساله می نویسیم و...، اما یه جورایی شدیم به قول سقراط مصداق «زندگی نیندیشیده»

اعتقاد حقیر اینه که تنها شکل ناب هماهنگی زندگی دینی و فلسفی در جاییه که شخص رویکرد حکمی اشراقی ای در پیش بگیره رویکردی که بزرگان عرفان و حکمت در پیش گرفتند، در اینجا زندگی دینی و حکمی به یه معنا اصلا یکی میشه

امیدوارم برخی دوستان دیندار اهل فلسفه ی من از مطلب حقیر ناراحت نشن چون این دوستان بدون تعارف از بهترین و عزیزترین و محترم ترین دوستان من هستند و از رنجش اونها به شدت اکراه دارم، همینطور دوستان دیگه با نگاه های متفاوت، بحث نظری گاهی لبه های تیزی داره و برا انتقال برخی معانی چاره ای از بعضی تعابیر نیست و در گفتن بعضی حقایق جای مداهنه و تعارف نیست، و البته اختلاف هم طبیعیه و به یه معنا باید باشه و هر موطنی آبادکننده ای می خواد و هر ظهوری از حق شان منحصر به فرد خودش رو داره


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:سه شنبه 28 اردیبهشت 1395 | نظرات ()