تبلیغات
حکمت - «خطاب وجدان؛ یه حساب دو دو تا چهار تا در مورد بدعت و انحراف زیارت و...» + «بعدا نوشت انتقادی»

«خطاب وجدان؛ یه حساب دو دو تا چهار تا در مورد بدعت و انحراف زیارت و...» + «بعدا نوشت انتقادی»

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:20 ق.ظ

نوع مطلب :«خطاب وجدان؛ یه حساب دو دو تا چهار تا در مورد بدعت و انحراف زیارت و...» + «بعدا نوشت انتقادی» ،

«خطاب وجدان؛ یه حساب دو دو تا چهار تا در مورد بدعت و انحراف زیارت و...» + «بعدا نوشت انتقادی»


******************************************



«خطاب وجدان؛ یه حساب دو دو تا چهار تا در مورد بدعت و انحراف زیارت و...»

«قبل از اینکه بی درنگ مخالفت بفرمایید پنج دقیقه با قلب سلیم در پیشگاه خدای سبحان تامل بفرمایید»

«حقیر رو هم به خروج از تشیع متهم نفرمایید حقیر اگر بیشتر از شما دغدغه ی تبعیت از حضرت علی(ع) رو نداشته باشم کمتر نیست، اگر قرار بر تکفیر و تفسیق باشه یقینا دست ما پرتر و بازتره»

با وجود این همه اهمیت فوق العاده ی زیارت در نگاه غالب فعلی ما شیعیان آیا در قرآن کریم و همینطور در سنت نبی اکرم(ص) و همینطور سنت انبیاء و ادیان گذشته(حضرت عیسی(ع) حضرت موسی(ع) و...) و همینطور رویه ی حضرت علی(ع) و... میشه چنین جایگاه و رویه ای رو در باب زیارت دید(نه بازدید از قبور مردگان برای تذکر مرگ و یاد آخرت و عبرت و... بلکه زیارت در بافت امروزی اون)؟ پاسخ: نه

آیا اینکه محل قبور انبیاء گذشته(مثلا پیامبر اولوالعزم حضرت موسی(ع)) معلوم نیست و یا معلوم نبودن قبور برخی از خود اهل بیت(ع) تا مدت های مدید(بدون داعی تقیه)، جز به معنای اینه که چیزی به اسم زیارت در جایگاه فعلی وجود نداشته؟ پاسخ: نه

آیا در مورد حضرت علی(ع) و اصحاب پیامبر(ص) و تابعان ایشان تا قرن اول هجری چیزی به اسم زیارت مزار نبی اکرم(ص) وجود داشته؟ پاسخ: نه

آیا با وجود این همه ثوابی که برای زیارت قبور نبی اکرم(ص) و ائمه(ع) برشمرده شده(مثلا ثواب یک میلیون حج!) در مورد خود ائمه(ع) چیزی به اسم زیارت قبور نبی اکرم(ص) و ائمه ی قبلی وجود داشته؟ پاسخ: نه

آیا مثلا برای حضرت علی(ع) و اصحاب پیامبر(ص) و تابعان ایشان تا قرن اول هجری در باب زیارت نکردن مزار نبی اکرم(ص) چیزی به اسم تقیه اساسا محلی از اعراب و اعتنا داره؟ پاسخ: نه

آیا با وجود این همه اهمیت فوق العاده ی زیارت در نگاه غالب فعلی ما شیعیان و محلی از اعتنا نداشتن تقیه، با این مبنای غالب فعلی ما شیعیان، زیارت نکردن مزار نبی اکرم(ص) از ناحیه ی تمثل توحید و بندگی و اطاعت حضرت علی(ع) و همینطور اصحاب و تابعان متقی تا قرن اول هجری می تونه کوچکترین تبیینی داشته باشه؟ پاسخ: نه

آیا جز اینه که اکثر و بلکه تمام روایات آنچنانی در باب زیارت و ثواب های نجومی زیارت و... که با روح قرآن کریم و سنت نبی اکرم(ص) در تعارضه روایت یه مشت راوی مطعونه که به تصریح خود ارباب علم رجال شیعه(غضائری، نجاشی، شیخ طوسی، علامه ی حلی و...) کذاب و ضعیفند و نباید به روایتشون تکیه ای کرد؟: پاسخ: نه

با این حساب، اینکه در حال حاضر مهم ترین همت های دینی ما شیعیان زیارت قبور اهل بیت(ع) هست و این همه هزینه صرف زینت دنیایی و غفلت زای این قبور و زیارت و... میشه چیزی جز بدعت و انحرافه؟ پاسخ: نه

پی نوشت 1: در قرن دوم هجری، صرف نظر از بستر فرهنگی آداب جاهلی مرده پرستی و...، مسلمین با رسومات فرهنگ های مصری و ایرانی و... در مرده پرستی و زیارت قبر و زینت قبر و... بیشتر برخورد کردند و بدعت ها و انحراف هایی که در این باره می بینیم شروع به رشد کرد، در حالیکه اصحاب نبی اکرم(ص) از دل و جان ایشان رو دوست داشتند مزار نبی اکرم(ص) تا ده ها سال رها و بدون زینت بود اما الان خیلی از شهرها و روستاها یک یا چند امامزاده ی راست یا دروغ دارند که با وجود فقر میلیون ها خرجش می کنند بجای اینکه همین پول رو خرج اموری مثل کتابخانه و... کنند

پی نوشت 2: بزرگترین فقهای شیعه شهید اول در کتاب ذکری در باب انداختن حتی یه پارچه بر مزار پیامبر(ص) می گه: این عمل(حتی یه پارچه انداختن رو مزار پیامبر(ص)) ترک آن اولی است زیرا چنین عملی اتلاف مال و تلف کردن مال است و این عمل متوقف بر اجازه ی شارع است در حالیکه چنین چیزی از طرف شارع به ثبوت نرسیده است

فک کنم اگه شهید اول وضع الان ما رو می دید از حیرت و تاسف و غصه بر وضع جهان تشیع زبانشون بند می اومد!


******************************************


«بعدا نوشت انتقادی»


فارغ از دلایل معارض دیگه ای که در باب مطلب بالا قابل طرح هست، یکی از دلایل معارضی که در رابطه با مطلب بالا قابل طرح هست و نمی دونم چه پاسخ مکفی و بدون تکلفی میشه بهش داد راجع به کراماتی هست که در رابطه با مساله ی زیارت اتفاق می افته، ایام عیدی مادربزرگم خونه مون بود و برام از خاطرات زیارتش می گفت، یکی از امامزاده های منطقه ی ما بی بی حکیمه هست که خواهر امام رضا(ع) هستند، مادربزرگم می گفت ایام قدیم مردم که به زیارت بی بی حکیمه می رفتند قفل های بزرگی در اونجا بود که مردم به خودشون می بستند هر کس که قفلش باز می شد یعنی حاجتش برآورده شده، مادربزرگم می گفت اون سری که من با جمعی از اهالی روستا به زیارت بی بی حکیمه رفتم همه ی قفل های زائرهای همراهم باز شد، ازش پرسیدم یعنی چطوری یعنی قفلی که بسته بود خودش باز می شد؟ گفت آره خودش باز می شد، من البته ذهنم خالی از این مسائل نبود و در مورد امامزاده ی جد خودمون هم به کرات کرامات مختلف و زیادی شنیدم بسیاری از این کرامات رو از زبان کسانی شنیدم که خودشون آدم های دیندار آنچنانی نبودند و خیلی هم مثلا با روحانیت و... جور نیستند ولی دقتی نسبی دارند، آدم هایی که اگه زمین و زمان رو هم به اسم خرافه انکار کنند به اینجا که می رسند تایید می کنند و مویدانه نقل می کنند، بعضی از این کرامات هم همین اخیرا مثلا سال قبل اتفاق افتاده و توسط هیئت امنای امامزاده مکتوب و مستند شده، خیلی از این کرامات بگونه ای هست که احاله دادن اون حجم از کرامات به اون شکل، به تفسیر نادرست شخص یه مقدار مشکل و تکلف آمیزه مثلا بسیاری از این کرامات به این شکل بوده که شخص زائر فردی رو در خواب می بینه که خودش رو امامزاده معرفی می کنه و بهش می گه فلان حاجتت برآورده شده و...، طبیعتا کرامات گزارش شده از زوار نبی اکرم(ص) و اهل بیت(ع) به مراتب بیشتر از این هست، الغرض، با فرض صحت صدور کرامات از جانب شخص مورد زیارت برای شخص زائر، آیا این نوعی تایید ضمنی زیارت(جواز یا مدح) نیست؟ اگر اینگونه بود که زیارت امری مذموم و ناپسند بود چرا هیچ وقت گزارشی نشده که شخص مورد زیارت به زائر بگه که چنین کاری مذموم و ناپسنده و زیارت من نیاید؟ اگر گفته بشه که این امر زیارت به دلایلی(ابتدائا یا تحمیلی) برای توده ی دیندارها اشکال نداره اما چندان مناسب و در شان خواص نیست باز این سوالات در مورد خواص زوار هم مطرح میشه، آدم در برابر مطالبی که می گه تعهد و مسئولیت داره وظیفه ام بود که این پی نوشت رو اضافه کنم

گاهی ممکنه بازشدن تحقیقی گره ی مسائل دشواری مثل شئون انسان کامل از لابلای انبوه دلایل و محاسبات و نقل های متعارض، به یه درک و تجربه ی معنوی عمیق باشه، اگه چنین چیزی باشه دعا بفرمایید خداوند متعال چنین درک و تجربه ای رو روزی حقیر کنه، درک و تجربه ای که چه بسا تمام محاسبات شخص رو به هم بریزه، مثالش در جای دیگه شخصی هست که به گمان و وهم خودش همه ی دلایل عقلی و نقلی در رد وحدت وجود رو جمع و احصاء کرده و ناگهان برقی از شهود می یاد و همه ی خرمن بافته های وهمیش رو می سوزونه و او رو به غلط کردن می اندازه


پی نوشت 1: با یکی از دوستان فاضلم در بیرون فیس بوک راجع به این بحث زیارت صحبت هایی شد نکاتی رو خدمت اون دوستمون مطرح کردم که بخشی از اون رو در اینجا به اختصار در قالب سوال و برای تامل می یارم

1- آیا وضع شریعت(شریعت به معنای خاص) تنها از آن خداست و نبی اکرم(ص) تنها ابلاغ کننده ی تشریع الهی و اهل بیت(ع) تنها مبین و واضح ابلاغ نبوی هستند، یا اینکه اینطور نیست؟

2- با توجه به آیاتی مثل «... الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ...»(مائده، 3) آیا نبی اکرم(ص) همه ی اصول و رئوس احکام مثل نماز و روزه و حج رو ابلاغ فرمودند و چیزی از رئوس و اصول احکام باقی نماند، یا اینکه رئوس و اصولی (مثل خمس و زیارت با قیدی که در ادامه می یاد) در ابلاغ ایشان ناگفته ماند و بعدا توسط اهل بیت(ع) بیان شد؟ (اگه خمس رو مساله ای مستحدث و متاخر از زمان نبی اکرم(ص) بدونیم این مساله ی خمس رو میشه به عنوان مثال شق دوم این سوال استفاده کرد، مساله ی زیارت در سیاق کلی امروزی رو هم اگه مستحدث و متاخر از زمان نبی اکرم(ص) بدونیم به همین نحو یکی از مثال های شق دوم این سوال هست)

3- آیا مساله ی زیارت در زمان اهل بیت(ع) وجود داشته یا نه؟ اگر وجود داشته آیا اهل بیت(ع) از اون منع کردند یا نه؟ با فرض عدم منع اهل بیت(ع)، آیا اون امر زیارت منع نشده با زیارت در سیاق امروزی از وجوه مختلف یکی هست یا نه؟ با فرض وجود زیارت در زمان اهل بیت(ع) و عدم منع اهل بیت(ع) و تفاوت وجوهی از زیارت در زمان ما و زمان اهل بیت(ع)، آیا اگر اهل بیت(ع) در زمان ما بودند از پاره ای وجوه زیارت و... در زمان ما منع می کردند یا نه؟

4- با توجه به مطالب قبلی، و همینطور ملاحظاتی که در بحث کرامات مرتبط با زیارت گذشت، آیا مساله ی زیارت جزئی از شریعت به معنای خاص هست یا نه؟ اگر فرض کنیم که مساله ی زیارت جزئی از شریعت به معنای خاص نیست، آیا این جزء شریعت خاص نبودن به این معناست که لزوما ممنوع و مذموم هست یا اینکه ممکنه امری جزء شریعت به معنای خاص نباشه اما به دلیل مصالح و خیرات و برکاتی که داره جایز یا ممدوح باشه(قریب به بحث استحسانات در عرفان)؟

******************************************


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:سه شنبه 4 خرداد 1395 | نظرات ()