تبلیغات
حکمت - نظری صائب تر در باب ابن عربی؛ نقل قول تلقی فیض کاشانی

نظری صائب تر در باب ابن عربی؛ نقل قول تلقی فیض کاشانی

سه شنبه 17 آذر 1394  07:25 ب.ظ

نوع مطلب :نظری صائب تر در باب ابن عربی؛ نقل قول تلقی فیض کاشانی ،

«نظری صائب تر در باب ابن عربی؛ نقل قول تلقی فیض کاشانی»


برخلاف نظرات یکسره موافق مریدان و هواخواهان خاص ابن عربی و نظرات یکسره مخالف جماعت قشری و سطحی با این نظر میانه ی فیض کاشانی همدل ترم، برا همین در رساله بعد از نقل نظرات یکسره مدح آمیز و غلوآمیز مریدان و هواخواهان خاص ابن عربی در باب او به این نظر فیض کاشانی هم اشاره کردم تا غیرمستقیم تلقی خودم رو هم تا حدی منتقل کنم، مطالعه اش خالی از لطف نیست، که نه مثل خیلی از اساتید و محصلین عرفان و فلسفه اسلامی گرفتار شخصیت زدگی و رویه ی تقلیدی و غیرانتقادی و غیراصیل بشیم و نه مثل جماعت قشری نادانسته و عجولانه و از روی جهلی آمیخته با اخلاص دینی حکمت هایی رو نفی کنیم:


... در عین حال در میان علمای بزرگ اسلامی همچنین کم نیستند کسانی که بعضاً زبان به قدح و سرزنش او گشوده اند. به عنوان نمونه فیض کاشانی(1007-1091ق) که در بعضی از کتب و رسائلش، بویژه در دیوان شعرش بر مشرب عارفان و مذاق صوفیان سخن گفته و بخصوص رساله ی «کلمات مکنونه» را در بیان معارف عارفان و تقریر و تثبیتِ عرفانِ وحدت وجودیِ ابن عربی و پیروان و شارحانش نگاشته است، در رساله ی «بشارة الشیعه» انتقادات و اعتراضات سختی بر ابن عربی وارد ساخته است، که البته هیچ یک از آنها ناظر به هیچ یک از اصول و فروع وحدت وجود ابن عربی نیست. او در جایی از این رساله در باب ابن عربی می گوید: «این شیخِ اکبرِ آنها محیی الدین ابن عربی است و او از ائمه ی صوفیه و از رؤسای اهل معرفت ایشان است که در کتاب فتوحاتش می گوید: «من از خدا نخواستم که امام زمانم را به من بشناساند و اگر از او خواسته بودم به من می شناسانید.» پس ای اولوالأبصار عبرت بگیرید، او چگونه از این معرفت بی نیاز است با اینکه این حدیث را شنیده است که «هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است»، حدیثی که بین جمیع علما مشهور است، [بنگر] خداوند چگونه او[ابن عربی] را وانهاده است و او را با نفسش رها کرده است پس شیاطین او را در بیابان علوم از راه به در بردند و حیران بر جای مانده است[اشاره به آیه ی 71 سوره ی انعام] پس با وجود وفور علمش و دقت نظرش و سیرش در ارض حقایق و فهمش نسبت به اسرار و دقائق، در چیزی از علوم شرایع استوار نیست و به ضرس قاطع بر حدود آن عنایت و توجه نمی کند و در کلماتش از اموری است که مخالفت فضیح با شرع و مناقضت واضح با عقل دارد که کودکان را به خنده و زنان را به استهزاء وا می دارد، همچنانکه بر کسی که تصانیف او و بخصوص فتوحات را تتبع کند پوشیده نیست... پس با وجود ادعاهای عریض و طویلش در معرفت خدا و مشاهده ی معبود و ملازمت او در عین شهود و طواف او به عرش مجید و فنایش در توحید، او را دارای شطح و سخنان پریشان و لاف و گزاف و خودپسندی و خودستایی و عبارات بسیار نابخردانه و تناقض ها در جمع مطالب ضد و در آشفتگی و سرگردانی بسیار می یابی که [از شدت فضاحت] جگرها را پاره پاره می کند، و گاهی کلامش استوار و باثبات است و گاهی از خانه ی عنکبوت نیز سست تر است، و در کتب و تصانیفش از سوءادبش به ساحت خدای سبحان عباراتی است که هیچ مسلمانی لحظه ای بدان رضایت نمی دهد.»(جهانگیری، 1390، صص595؛ 604-606.)؛ (فیض کاشانی، 1311، ص150، به نقل از: (جهانگیری، 1390، صص605-606.))


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:سه شنبه 17 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: ابن عربی ، فیض کاشانی ،