تبلیغات
حکمت

رنجنامه ای در باب فقه غالب امروز؛ زکات و خمس

دوشنبه 5 تیر 1396  01:49 ب.ظ

نوع مطلب :رنجنامه ای در باب فقه غالب امروز؛ زکات و خمس ،

«رنجنامه ای در باب فقه غالب امروز؛ زکات و خمس»

پیش از هر چیز تذکر این نکته لازم است که دغدغه ی ما و چارچوب ما در این باره از ابتدا تا انتها دغدغه و چارچوبی دینی است، متأسفانه به دلایلی چون مهجوریت قرآن کریم و عقلانیت دینی، فقه غالب کنونی ما علیرغم ادعای پویایی و کارآمدی، در بسیاری از حوزه های عمومی شکلی جامد و ناکارآمد پیدا کرده است

التفات دادن بسیاری از اهل علم حوزوی و دینی به این مسأله دشوار است چه رسد به توده های دیندار، و ما در این باره حقیقتا با دشواری روبرو هستیم، تنها امید ما این است که ان شاء الله گذر زمان برخی مسائل را حل کند و طلبه ها و دانشجویان علوم دینی جوان تر به مرور به این مسأله التفات بیشتری پیدا کنند

یکی از حوزه هایی که قرائت غالب فعلی فقه ما وضعیت بغرنج و وخیمی پیدا کرده است بحث زکات و خمس است، در حال حاضر زکات بنا به مشهور محدود به نه امری شده است که در زمانه ی صدر اسلام اقلام رایج بوده اند(گندم، جو، خرما، کشمش، طلا، نقره، شتر، گاو، و گوسفند) که همین نه قلم شرایط و قیود خاصی دارند که در غیر اینصورت آنها را از شمول زکات بیرون می کند، به عنوان نمونه طلا و نقره ای که در مبحث زکات مطرح است هر طلا و نقره ای نیست بلکه طلا و نقره ای است که سکه ی رایج باشد و... که امروزه با در کار آمدن پول های کاغذی عملا این دو مورد از شمول زکات بیرون رفته اند، همچنین شتر و گاو و گوسفندی که متعلق زکاتند صرف نظر از حداقل تعداد نصاب خاص بنا به مشهور باید بیکار باشند و عرفا از علف چیده شده تغذیه نشده باشند و... در غیر اینصورت شخص مثلا هزار گوسفند هم داشته باشد زکات بدان تعلق نمی گیرد

حال با این اقلام نه گانه ی محدود و شرایط و قیود خاص، زکات امروز مبلغ ناچیزی می شود که این مبلغ ناچیز یکی از موارد مصرفش فقرای غیر قبیله ی بنی هاشم هستند که تعداد زیادی هستند، از سوی دیگر خمس که شامل خمس مازاد درآمد و معدن و گنج و حاصل غواصی و غنیمت و... است مبلغ کلانی می شود که بنا بر مشهور نصف آن سهم فقرای قبیله ی بنی هاشم(نه فقط ذریه ی پیامبر(ص) از حضرت زهرا(س)) است که این فقرای قبیله ی بنی هاشم در نسبت تعداد اندکی هستند(فقرای قبیله ی بنی هاشم از زکات قبیله ی بنی هاشم نیز می توانند استفاده کنند)، بدین ترتیب در مورد فقرای غیر قبیله ی بنی هاشم مبلغی ناچیز تقسیم بر تعدادی زیاد می شود و در مورد فقرای قبیله ی بنی هاشم مبلغ کلانی تقسیم بر تعدادی اندک می شود که در نهایت سهم فقرای قبیله ی بنی هاشم چه بسا هزاران برابر فقرای غیر قبیله ی بنی هاشم شود، اگر پولی را به دست من و شما بدهند آن را اینگونه تقسیم نمی کنیم چه رسد به خدای سبحان و نبی اکرم(ص)، ساحت نبی اکرم(ص) بری است از اینکه بخواهد چنان تبعیض و امتیاز مالی سنگینی را برای خویشاوندان قبیله ی خود در تمام زمان ها تا روز قیامت قرار دهد، اساسا اسلام آمد تا از جمله نژادپرستی های جاهلی را کنار بزند و اساس را بر ایمان و تقوا و فضیلت قرار دهد

این تنها یک مورد از دشواری های امروز زکات و خمس است که بواسطه ی مبنای فقهی مخدوشی که غالب فقهای ما در پیش گرفته اند بوجود آمده است و عملا حکم قرآنی زکات را به حالتی شبه تعطیل کشانده و از حکم الهی که بنا بود اهداف عالیه و درخشانی را برآورده کند تصویری مضحک و تأسف بار و غم انگیز بدست داده است، تا این مبنای فقهی مخدوش در کار است اگر هزاران سال هم بگذرد ما همچنان همین خروجی را خواهیم داشت، بنابراین راه تصحیح این خروجی بازنگری در اساس استنباط فقهی آن با بها دادن بیشتر به قرآن کریم و عقلانیت دینی و... است

سخن در اینجا بسیار است، آنچه گذشت تنها تلنگری جهت تحقیق و تأمل بیشتر برخی از عزیزان بود که این مباحث یکی از مسائل مورد ابتلای دینداری امروز ماست و اگر چاره نشود جز اینکه باعث ضربه به خود نظام دینی شود حاصلی ندارد، همچنین این وضعیت محل اشکال کنونی فعالیت های خیریه ی تشکیلاتی و منسجم را نیز با دشواری هایی روبرو کرده است که اگر چنین نبود ساز و کار فعالیت های خیریه ی تشکیلاتی و منسجم نیز در بهبود وضع و کاهش رنج اقشار کم بضاعت تر بسیار کارآمدتر و گره گشاتر بود

نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:دوشنبه 5 تیر 1396 | نظرات ()

فقها و عقلانیت

جمعه 26 آذر 1395  09:08 ق.ظ

نوع مطلب :فقها و عقلانیت ،

«فقها و عقلانیت»

بخاطر مساله ای آرای فقها در باب ربا رو مروری می کردم، اگر حکمت مخالفت قرآن با ربا رو بنا کردن اقتصادی سالم و نه بیمار و زالوصفت بدونیم اون وقت بسیاری از آرای فقها در این باره از حیث این تبیین با دشواری هایی روبرو هست، به عنوان نمونه متن پایین فتاوای چهارده تن از برجسته ترین مراجع معاصر متوفی و حی هست و با عنایت به آنچه در باب حکمت حرمت ربا اشاره شد از جمله با این دشواری روبرو هست که در مورد دو امر مشتق از یک چیز اگر برای یکی حقیقتا کار و هزینه ی بیشتری شده باشه چرا گرفتن مقدار بیشتر از دیگری در ازای اون ربا هست(ربایی که گرفتن اون بنا به آیات قرآن اعلان جنگ با خداست(بقره، 278-279))، در همین فقره ی پایین با همراهی با سیاق مساله ای که راجع به گندم و جو گفته شده راه فرار صوری و ظاهری و غیرماهوی (و به اصطلاح برخی کلاه شرعی) از طریق وساطت خرید پولی هم بسته میشه(اگر هم به فرض امری مثل وساطت پولی بتونه خیلی ساده باعث دور زدن این رای فقها در باب حرمت معاوضه ی مثلا یک من کره با یک من و نیم پنیر بشه پس این همه بگیر و ببند در باب قول به ربا بودن اون و اعلان جنگ با خدا دونستن اون چه معنایی داره، در حالیکه می دونیم با این وساطت پولی حقیقت مطلب عوض نمیشه و حقیقت مطلب همون معاوضه ی مثلا یک من کره با یک من و نیم پنیر هست و فقط این وسط یه بازی مصنوعی و مضحک وساطت پولی انجام میشه)، مثلا این تلقی رو در مورد مشتقات نفتی با واحد اندازه گیری مشابه اما با تفاوت قیمت بسیار پیاده بفرمایید، راستش برام سواله که در حوزه های علمیه ی ما چه خبره و آیا فقها در باب این آرا تأنی و درنگ کافی دارند یا همینطور با سرعت این آرا رو از دیگران واگویه می کنند، یا مشکل بویژه از سستی مبانی استنباط فقهی و فقدان عقلانیت هست، متون رو ملاحظه بفرمایید، متن اصلی از رساله ی مرحوم امام هست و در صورت تفاوت عبارت دیگر مراجع این تفاوت در ذیل اون ذکر شده(دیگر مراجع: آیت الله خوئی، آیت الله گلپایگانی، آیت الله اراکی، آیت الله فاضل لنکرانی، آیت الله تبریزی، آیت الله بهجت، آیت الله سیستانی، آیت الله وحید خراسانی، آیت الله مکارم شیرازی، آیت الله شبیری زنجانی، آیت الله صافی گلپایگانی، آیت الله نوری همدانی، و آیت الله سبحانی)، من برای پرهیز از اطاله ی بیشتر مطلب به نقل همین فقره اکتفا کردم نمونه های دیگه از این قسم که با دشواری روبرو هستند رو می تونین خودتون در ذیل فتاوا در باب این مباحث پیگیری بفرمایید:

(مسأله ی 2078) اگر جنسی را كه می فروشد و عوضی را كه می گیرد از یك چیز عمل آمده باشد1، باید2در معامله زیادی نگیرد3، پس اگر یك من روغن4بفروشد و در عوض آن یك من و نیم پنیر بگیرد، ربا و حرام است5و احتیاط واجب آن است كه اگر میوه ی رسیده را با میوه ی نارس معامله كند زیادی نگیرد.
1- بهجت: و به عبارت دیگر، حقیقت نوعیه ی آنها یكی بوده و اصناف مختلف باشند...
2- اراكی: بنابر احتیاط واجب...
33- اراكی: بنابراین در فروش مثل روغن به پنیر كه از یك جنس می باشد، بنابر احتیاط واجب نباید زیادی گرفته شود و احتیاط واجب آن است كه اگر میوه ی رسیده مانند انگور را با میوه ی نارس مانند غوره معامله كند زیادی نگیرد.
 خوئی، زنجانی، تبریزی: مثلاً اگر یك من روغن گاو بفروشد و در عوض آن یك من و نیم پنیر گاو بگیرد، ربا و حرام است و همچنین است اگر میوه ی رسیده را با میوه ی نارس آن معامله كند، (خوئی، زنجانی: نمی تواند زیادی بگیرد-تبریزی: زیادی نگیرد).
 وحید: پس اگر یك من روغن گاو بفروشد و در عوض آن یك من و نیم پنیر گاو بگیرد، ربا و حرام و معامله باطل است، و همچنین است اگر میوه ی رسیده را با میوه ی نارس از همان جنس معامله كند.
4- بهجت: یك من كره ی حیوانی...
5- بهجت: [پایان مسأله]
فاضل: و همچنین است اگر میوه ی رسیده را با میوه ی نارس معامله كند نمی تواند زیادی بگیرد.
 مكارم، سبحانی: مسأله-معامله ی جنس های مختلفی كه از یك ریشه گرفته شده است با تفاوت اشكال دارد، مثل اینكه ده كیلو روغن را به بیست كیلو پنیر بفروشند، یا به پنجاه كیلو شیر، یا پانزده كیلو كره.
 سیستانی: مسأله-معامله ی میوه ی رسیده با میوه ی نارس با زیادتی جایز نیست و بطور مساوی اگر به صورت نقدی باشد مكروه است و اگر نسیه باشد مورد اشكال است.
(مسأله ی 2079) جو و گندم در ربا یك جنس حساب می شود، پس اگر یك من گندم بدهد و یك من و پنج سیر جو بگیرد، ربا و حرام است1. و نیز اگر مثلاً ده من جو بخرد كه سر خرمن ده من گندم بدهد، چون جو را نقد گرفته و بعد از مدّتی گندم را می دهد، مثل آن است كه زیادی گرفته و حرام می باشد2.
1-زنجانی: [پایان مسأله]
وحید: ربا و حرام و معامله باطل است...
2-وحید: حرام و معامله باطل است.
 مكارم، سبحانی: مسأله-جو و گندم در ربا یك جنس حساب می شود، بنابراین نمی توان ده كیلو گندم را با دوازده كیلو جو یا بالعكس معامله كرد، حتی اگر ده كیلو جو بخرد كه در مقابل آن هنگام خرمن ده كیلو گندم بدهد آن نیز حرام است، زیرا جو را نقد گرفته و بعد از مدّتی گندم را می دهد و این مانند آن است كه زیادی گرفته باشد.


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:جمعه 26 آذر 1395 | نظرات ()

میراث مشترک خلیفه ی دوم برای ابن عربی و داعش

یکشنبه 23 آبان 1395  11:43 ب.ظ

نوع مطلب :میراث مشترک خلیفه ی دوم برای ابن عربی و داعش ،

«میراث مشترک خلیفه ی دوم برای ابن عربی و داعش»

بعضا با تصاویر کلیشه ای که به خورد ما دادند عرفایی مثل ابن عربی رو با رویکردی پلورالیستی به ما شناسوندند و مثلا ابن عربی رو با عباراتی مثل «لقد صار قلبی...» و... به ما شناسوندند(که البته در همون قطعه ی «لقد صار قلبی...» هم در توضیح، مراد خودش از دین رو دین محمدی می دونه و...)، به هر تقدیر، این تصویر پلورالیستی البته تصویری مکفی از کسانی چون ابن عربی نیست و باید عبارات مختلف ایشان رو لحاظ کرد، به عنوان نمونه ابن عربی در نامه ای به کیکاووس اول پادشاه آناطولی پادشاه رو به روش «امام عادل عمر بن خطاب(رضی الله عنه)» نسبت به اهل ذمه سفارش اکید می کنه و در توضیح اون از سختگیری هایی راجع به اهل ذمه سخن می گه که برخی از اونا قابل فهم تر و برخی دیگه بیشتر یادآور رفتار الان داعش هست، من البته در این باره علاقه ای به فعالانه قضاوت بد کردن در باب ابن عربی و نظیر او رو ندارم و اساسا کسی که بصیرت تاریخی و میان فرهنگی کافی ای داشته باشه با التفات به نسبیت های مطرح در استانداردهای اخلاقی در ادوار دیگه و فرهنگ های دیگه و محدودیت های توان بشری در قضاوت بد راجع به گذشتگان احتیاط بیشتری می کنه، البته از یه جهت به مطلب ابن عربی از حیث نظری اشکال هست و اون اینکه ادعا می کنه کلمه ای از فتوحات و دیگر آثارش رو جز به کشف و املای الهی ننوشته(به عنوان نمونه در: (فتوحات مکیه، ج2، ص432؛ ج3، ص456)) اما اگه از این چشم بپوشیم مطلب همونه که عرض کردم، از این قسم مطالب بجای قضاوت بد راجع به ابن عربی و نظیر او بیشتر باید درس هایی برای امروز خودمون در باب محدودیت های فهم بشری و جایگاه کلی درک عرفانی و... رو استفاده کنیم، شاید برخی از دوستان اهل تحقیق مطلبی در کلیت مشابه رو برای کسانی مثل مولوی هم پیش بکشند که این البته در حیطه ی اشراف ایشانه و من تحقیق کافی در این باره نکردم و فعلا اظهارنظری نمی کنم، این بخشی از متن نامه ی ابن عربی به کیکاووس هست که در اواخر فتوحات اومده و در خرده گرفتن به روش کیکاووس روش درست برخورد با اهل ذمه که همون روش خلیفه ی دوم باشه رو توضیح می ده، حالا این در مورد مواجهه با ادیان دیگه هست در نمونه برای مواجهه با مذاهب اسلامی دیگه برای این بحث، در فتوحات به نحو تاییدآمیز از خوک بودن باطن شیعیان بما هو شیعه و در محاضرة الابرار به نحو تاییدآمیز از سگ بودن باطن شیعیان بما هو شیعه صحبت می کنه((فتوحات مکیه، ج2، ص8)؛ (محاضرة الابرار، ج1، صص295-296))، و البته هدف در اینجا ارائه ی تصویری مکفی از تلقی او در باب ادیان و مذاهب نیست که این طبیعتا نیاز به نقل عبارات گوناگون او داره و مجال گسترده تری می طلبه

«... [پادشاها] از شدیدترین اموری که بر اسلام و مسلمین می گذرد(و چقدر شمار ایشان[مسلمانان واقعی] اندک است) برافراشته شدن ناقوس ها و تظاهر به کفر و اعلای کلمه ی شرک در بلاد توست و برداشته شدن شروطی که امیرالمومنین عمر بن خطاب(رضی الله عنه) بر اهل ذمه شرط کرد: از جمله اینکه نه در شهرشان و نه اطراف آن کنیسه و دیر و شبه صومعه و صومعه ی راهب نسازند و آنچه از آنها که خراب شده را بازسازی نکنند، و هیچ یک از کنیسه هایشان از سه شب اقامت احدی از مسلمانان منع نکند و ایشان را اطعام نمایند، و جاسوسی را پناه ندهند و تزویر و خیانتی را از مسلمانان پنهان ندارند، و به فرزندانشان قرآن را تعلیم نکنند، و شرک را ظاهر نسازند، و اگر نزدیکانشان خواهان اسلام باشند مانع ایشان نشوند، و مسلمانان را بزرگ بدارند و در مجالسشان اگر مسلمانان بخواهند بنشینند برای ایشان بلند شوند، و در چیزی از لباس مسلمانان در کلاه و دستار و نعلین و نیز باز کردن فرق سر شبیه ایشان نباشند و به نام های مسلمانان تسمیه نکنند و کنیه ی مسلمانان را بر خود ننهند، و بر هیچ زینی ننشینند و شمشیر نبندند و هیچ نوع سلاحی بر نگیرند، و انگشترهای خود را به عربی نقش نکنند، و خمر نفروشند، و موی جلوی سر خود را بتراشند، و همواره هر جا باشند لباسِ [خاصِ] خود را پوشیده باشند و زنار بر کمرشان ببندند، و نه صلیب و نه چیزی از کتبشان را در طریق مسلمین ظاهر نسازند، و مردگان خویش را مجاور مسلمانان دفن نکنند، و ناقوس ها را جز با صدایی خفی و پنهان به صدا در نیاورند، و در حضور مسلمانان صدای خود را به قرائت هیچ چیز در کنیسه هایشان بلند نکنند، و سعایین[عیدی مسیحی در روز یکشنبه قبل از عید فصح] را برگزار نکنند، و همراه مردگانشان صدایشان را بلند نکنند و با ایشان آتش نیفروزند، و بردگانی که سهم مسلمانان بر آن قرار گرفته را نخرند. پس اگر چیزی از آنچه بر ایشان شرط شده را مخالفت نمایند دیگر ذمه و زینهار و ضمانتی برای ایشان نخواهد بود و برای مسلمانان نسبت به آنان روا شده است آنچه که نسبت به اهل معانده و شقاق و دشمنان روا است، این است روش امام عادل عمر بن خطاب(رضی الله عنه)...»(فتوحات مکیه، ج4، صص547-548)


بعدا نوشت: اینم در ضمن نصایح ابن عربی در اواخر فتوحات هست، شبیه اینها باز هم در عبارات ابن عربی هست: «چون ذمی ای را دیدی ابتدا به سلام به او نکن و او را بسوی ضیق ترین و تنگ ترین راه و طریق مضطر و وادار نما»(فتوحات مکیه، ج4، ص501)


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:دوشنبه 24 آبان 1395 | نظرات ()

تفکیک حیثیات و ستون حکمت

یکشنبه 23 آبان 1395  04:53 ق.ظ

نوع مطلب :تفکیک حیثیات و ستون حکمت ،

«تفکیک حیثیات و ستون حکمت»

تامل جدی در مباحث عرفانی حکمی چه بسا اهمیت تفکیک حیثیات رو روشن تر و پررنگ تر کنه، به عنوان نمونه و بطور خاص در بحث ظریف وحدت وجود و ملحقات اون، بخشی از سستی های راه یافته در اندیشه و کلام برخی عرفا بخاطر همین عدم تفکیک حیثیات هست که بحث از اون مجال گسترده تری می طلبه، این یکی از مهم ترین مواضعیه که اهمیت تتبع و دقت فلسفی در کنار پی جویی درک و عمق عرفانی رو روشن تر می کنه(تا اونجا که اساسا بشه اینها رو جدا کرد)


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:یکشنبه 23 آبان 1395 | نظرات ()

درباره ی معنای زندگی

شنبه 22 آبان 1395  06:53 ب.ظ

نوع مطلب :درباره ی معنای زندگی ،

«درباره ی معنای زندگی»


فرقه بین قول به پوچی این دنیا بخاطر دیدن معنایی عمیق تر و قول به پوچی این دنیا بخاطر ندیدن معنایی عمیق تر، این دنیا در حد خودش معنی داره بخاطر اینکه حق به عنوان تنها معنا در حد اون در اون ظاهر شده، و کم معنا و حقیر و بچه گانه است در نسبت با معنای باطنی ترین شان نفس، رسیدن به معرفت و زیادی عاقل شدن از جهاتی دشواری هایی داره چرا که خیلی از دلخوشی هایی که میلیون ها سال حیات در روی کره ی زمین و از جمله حیات توده ی انسان های معمولی و بخصوص ملحد و لاادری رو به جلو رونده در نظر شخص حقیر می کنه(از اون حیث که اونها به اون دلخوشی ها نگاه می کنند)، آن کس که لحظه ای از برق زیبایی مطلق نشونش داده شده باشه دیگه بعد از اون سفره ی گوارا خیلی نمی تونه مثل آدم های محجوب و بی خبر از نون خشک و خیلی وقت ها کپک زده ی فلسفه های ناسوتی لذت ببره و ذوق مرگ بشه، برخلاف منبرهای خطابی سکولار و پامنبری های سکولار مبنای اول و آخر عارف در بحث از معنای زندگی هم حقه، وقتی به حیث ظهور حق در این دنیا التفات می کنه از معنادار بودن این عالم سخن می گه و ظاهر کردن حق در اتصاف و خلق نیکویی و...، و وقتی التفاتش به باطنی ترین شان نفسش هست معنای این دنیا رو در نسبت با اون حقیر و بچه گانه و وهم آلود می بینه، جمع مکفی بین این دو بزرگترین هنرهاست


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:شنبه 22 آبان 1395 | نظرات ()

بس که در خرقه ی آلوده زدم لاف صلاح/ شرمسار از رخ ساقی و می رنگینم

پنجشنبه 20 آبان 1395  02:35 ق.ظ

نوع مطلب :بس که در خرقه ی آلوده زدم لاف صلاح/ شرمسار از رخ ساقی و می رنگینم ،


«بس که در خرقه ی آلوده زدم لاف صلاح/ شرمسار از رخ ساقی و می رنگینم»


حالیا مصلحت وقت در آن می بینم
که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم

جام می گیرم و از اهل ریا دور شوم
یعنی از اهل جهان پاکدلی بگزینم

جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم
تا حریفان دغا را به جهان کم بینم

سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو
گر دهد دست که دامن ز جهان درچینم

بس که در خرقه ی آلوده زدم لاف صلاح
شرمسار از رخ ساقی و می رنگینم

سینه ی تنگ من و بار غم او هیهات
مرد این بار گران نیست دل مسکینم

...



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 20 آبان 1395 | نظرات ()

«ابهامات و چالش ها و دشواری های مساله ی خمس و زکات و مالیات»؛ «استفاده از نظرات دوستان اهل فضل»

چهارشنبه 19 آبان 1395  06:51 ق.ظ

نوع مطلب :«ابهامات و چالش ها و دشواری های مساله ی خمس و زکات و مالیات»؛ «استفاده از نظرات دوستان اهل فضل» ،

(نوشته های فیس بوکی، November 9, 2016)


«ابهامات و چالش ها و دشواری های مساله ی خمس و زکات و مالیات»؛ «استفاده از نظرات دوستان اهل فضل»


الان داشتم مباحث خمس و زکات رساله ی مرحوم صادقی تهرانی رو دوباره نگاه می کردم که (فارغ از میزان اتقانش) به نظر خودشون تلاش داشتند که با تاکیدی قرآنی تر عمل کنند، مباحث ایشان رو در کنار تلقی رایج امروزی بسیاری از مراجع شیعی در باب خمس و زکات می ذاشتم همینطور تلقی کسانی مثل مرحوم قلمداران و...، فقط می تونم بگم یه وضع آشفته ایه و پر از ابهام و چالش و دشواری!، وقتی پای وابستگی به پول خیلی کلانی در میون باشه طبیعتا باید راجع به میزان صداقت علمی افراد وابسته به اون اگر چه نه لزوما با بدبینی اما با احتیاط پیش رفت، دوست دارم بدونم دوستان اهل فضل بخصوص دوستان طلبه هم آیا در تاملات شخصی خودشون با چنین مسائلی بطور جدی روبرو شدند و خوشحال میشم اگر منابع خوبی در این زمینه سراغ دارند که بتونه راهگشا باشه معرفی بفرمان


مباحث بیشتر در کامنت های پست فیس بوک:


https://www.facebook.com/seyedziya.hosseini/posts/559925940870067


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:چهارشنبه 19 آبان 1395 | نظرات ()

انکار یا لاادری گری و زندگی نیندیشیده

یکشنبه 9 آبان 1395  10:00 ق.ظ

نوع مطلب :انکار یا لاادری گری و زندگی نیندیشیده ،

«انکار یا لاادری گری و زندگی نیندیشیده»

بدون اذعان به خداوند و شئون شریف تر روح انسانی، از دل «یه مشت کربن و هیدروژن» چطور میشه امور شریفی مثل وجدان انسانی و معانی شریف اخلاقی و... رو بیرون کشید و به نحو مکفی تبیین کرد؟ در تفکیک بین علیت قابلی زیست شناختی و عصب شناختی و... و علیت فاعلی، چنان امور شریفی باید از حیث علیت فاعلی مبتنی بر بنیادی فی حد ذاته شریف و برآمده از اون باشند

روشنه که الان خیلی از افراد منکر یا لاادری بدون اذعان به خداوند و چنان بنیادهای شریفی در روح انسانی در سوءاقتباس از نگاهی که بهش تعلق ندارند از رو عدم دقت ذهنی کافی مثلا به کرات در عباراتشون از اموری مثل وجدان انسانی و... صحبت می کنند، بحث این نیست، که زندگی خیلی از ما زندگی نیندیشیده است، بحث چالش بدون پاسخ و لاینحل تبیین مکفی چنان اموری بدون اذعان به بنیاد شریف ملازم و مصدر اونه



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:یکشنبه 9 آبان 1395 | نظرات ()

«مکاشفات عرفانی ابن عربی در باب طبیعیات vs اخترفیزیک جدید!»

سه شنبه 5 مرداد 1395  11:49 ب.ظ

نوع مطلب :مکاشفات عرفانی ابن عربی در باب طبیعیات vs اخترفیزیک جدید! ،

«مکاشفات عرفانی ابن عربی در باب طبیعیات vs اخترفیزیک جدید!»

این روزا دارم دو مستند علمی خوب رو می بینم گفتم خدمت دوستان هم معرفیشون کنم(طبیعتا معرفی به معنای عاری از اشکال بودنشون نیست)

ابن عربی در فقراتی از فتوحات ادعا می کنه که کلمه ای از فتوحات و دیگر آثارش رو ننوشته مگر به کشف و املای الهی(به عنوان نمونه در: (فتوحات مکیه، ج2، ص432؛ ج3، ص456))، به اعتقاد او تعداد ستاره ها «1021» تا هست(فتوحات مکیه، ج2، ص441)، امروزه تعداد ستاره ها نه «1021» تا بلکه دست کم هزاران میلیارد میلیارد تخمین زده میشه، حالا این فقط یه نمونه بود پاره به پاره ی فتوحات و... از این سستی ها در حوزه های مختلفه نه فقط هم طبیعیات، اگه توفیقی بود آنچه در اینجا راجع به ابن عربی گفتم رو در پستی جدا تحت عنوان «حدود و حیطه ی معمول درک عرفانی» بازتر می کنم که موضوع بخشی مهم و مفصل از فصل آخر رساله هم هست

Through the Wormhole

Cosmos: A Spacetime Odyssey



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:سه شنبه 5 مرداد 1395 | نظرات ()

من عرف نفسه فقد عرف ربه

شنبه 12 تیر 1395  05:57 ق.ظ

نوع مطلب :من عرف نفسه فقد عرف ربه ،

«من عرف نفسه فقد عرف ربه»

درک وحدت شخصی وجود برای عارف به همون سیاقی یقینیه که درک خود برای فرد عامی، در واقع همین معرفت به خود در فرد عامی وقتی بواسطه ی لطف خاص الهی در نهایی ترین اشکال خودش تعمیق پیدا کنه در باطنی ترین و شریف ترین شئون نفس سر از وحدت شخصی وجود در می یاره، لذا تصدیق وحدت شخصی وجود برای عارف به همون سیاق بی نیاز از ملاک بیرونیه که تصدیق فرد عامی وجود خودش رو، تا پیش از این درک الهی ممکنه فرد عامی در توهم خودش درک وحدت شخصی وجود رو وهم بدونه بعد از این درک الهی عارف در تحقق خودش درک فرد عامی از خودش رو وهم می دونه، چرا که، یک خود بیشتر نیست



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:شنبه 12 تیر 1395 | نظرات ()

فواید مطالعه ی فلسفه ی مدرن غربی

شنبه 12 تیر 1395  05:55 ق.ظ

نوع مطلب :فواید مطالعه ی فلسفه ی مدرن غربی ،

«فواید مطالعه ی فلسفه ی مدرن غربی»

فقط یه روح نهایتا میان مایه می تونه در دلدادگی و اکتفا به فلسفه ی مدرن غربی آرام بگیره

اما مطالعه ی فلسفه ی مدرن غربی برای کسی که در خانه ی حکمت اشراقی منزل کرده می تونه فوایدی داشته باشه که بعضا بطور معمول جز از این طریق حاصل نمیشه

بعضی از این فواید:

-طرح مساله یا طرح قولی خطا که باید در بستر حکمت اشراقی مورد تامل قرار بگیره و پاسخ داده بشه و بدین ترتیب زمینه سازی برای بسط ها و تعمیق ها و تدقیق هایی در بستر حکمت اشراقی، مثل طرح مساله ی کانت در باب امکان مابعدالطبیعه و همینطور قول خطا و خودمتناقض او در این باره

-تنبه به برخی مفاهیم و برخی رگه های جزئی حقیقت در ضمن یه نظام کلی که این بار باید در بستر حکمت اشراقی در یه نگاه کلی شریف تر مستحیل بشه، مثل تنبه بیشتر کسانی چون هگل به اصل مبحث تاریخ فارغ از وجوه باطل رویکرد تاریخی خود هگل

-تنبه بیشتر به ناکافی بودن زندگی فلسفی ناسوتی، در صورتی که خداوند متعال خیر بنده ای رو به معنای خاص تر کلمه بخواد!



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:شنبه 12 تیر 1395 | نظرات ()

«مولوی، سماع، طعنه ی سنگین ابن عربی به اهل سماع»

پنجشنبه 10 تیر 1395  05:49 ق.ظ

نوع مطلب :«مولوی، سماع، طعنه ی سنگین ابن عربی به اهل سماع» ،

«مولوی، سماع، طعنه ی سنگین ابن عربی به اهل سماع»

مولوی: «پس غذای عاشقان آمد سماع...»(مثنوی معنوی، دفتر 4، بخش 30)

ابن عربی: «خدای تعالی فرموده است: «بگو اگر خدا را دوست دارید از من پیروى كنید تا خدا دوستتان بدارد...»(آل عمران، 31)... آیا به این قول او نمی نگری: «آیا آن كس كه زشتى كردارش براى او آراسته شده و آن را زیبا مى بیند...»(فاطر، 8)... پس شایسته ی مومن زیرک نیست که چیزی از کلام خداوند و چیزی از کلام ابلاغ کننده ی از جانب خداوند[نبی اکرم(ص)] را فروگذارد که همانا خداوند در مورد او فرموده است: «و از سر هوس سخن نمى گوید»(نجم، 3)، و خداوند چنین قومی را مذمت و نکوهش کرده است که: «... دین خود را لهو و لعب گرفتند...»(اعراف، 51)، و این افراد در این زمان اصحاب سماع اهل دف و مزمار هستند، پناه می بریم به خداوند از خذلان و خواری، «ما الدین بالدف و المزمار و اللعب/ لكنما الدین بالقرآن و الأدب»؛ «دین دف و مزمار و لعب و بازی نیست/ بلکه [اهلیت و اتباع] قرآن و ادب است»»(فتوحات مکیه، ج4، صص269-270)



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 10 تیر 1395 | نظرات ()

ذره ی غبار

پنجشنبه 10 تیر 1395  03:00 ق.ظ

نوع مطلب :ذره ی غبار ،

«ذره ی غبار»

(عطف به نقل قول پایین از یکی از دوستان) همه ی ما برق های لحظه ای هستیم در ظاهر کردن و تسبیح و عبادت حقیقت الهی، این تنها چیزیه که به یه ذره ی غبار ارزش می ده...

نقل قول: «سهم من از هستی؛ تصور عمر چهارده میلیارد ساله ی جهان و چهار و نیم میلیاردی پیدایش این کره ی خاکی و اینکه سهم من از این هستی تنها زندگی در چند دهه و در این چند دهه زیستن در بخش کوچکی از زمین و در یک منطقه ی جغرافیایی به نام ایران و شهری به اسم تهران و محله ای از ده ها هزار محله ی کوچک دیگر خلاصه شده آتشی از جنس غربت و تنهایی را در تمام وجودم شعله ور می کند. غربتی که سرنوشت مشترک من با چندین میلیارد انسان چون من ذره ای از درد جانکاهش نخواهد کاست.»


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 10 تیر 1395 | نظرات ()

ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا

پنجشنبه 27 خرداد 1395  05:56 ق.ظ

نوع مطلب :ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا ،

«ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا»

(عطف به نقل قول پایین از یکی از دوستان فیس بوکی:) به اعتقاد شنکره (برجسته ترین حکیم مکتب ادویته ودانته)، تنها عارفِ برهمن و کسی که توریه[حالت چهارم از چهار حالت خود در ماندوکیه اوپه نیشد] را درک کرده باشد و به عدم ثنویت[وحدت شخصی وجود] پی برده باشد حکیم واقعی است، و نه غیر آن هر چند در متون مقدس بسیار ورزیده و متخصص باشد.(Shankara-Kārikā, 1.29)


نقل قول: «شاید در میان زنان فیلسوف قرن بیستم، تنها کسی که می توانست در مسابقه ی وارد شدن به میان فیلسوفانِ تشنه ی سکس، خودمدار و زشت زبان، شرکت کند، سیمون دوبوار باشد. همو که به خاطر اینکه شریک زندگی سارتر بود و به خاطر نوشتن کتاب جنس دوم در سال 1949 مشهور شد. او چشم چرانی ادبی(!) سارتر را قبول داشت و تشویق می کرد. او معشوقه هایش را با سارتر رد و بدل می کرد و با پیشنهاد کردن دوستانِ دخترش به سارتر، با هم زندگی های سه نفری راه می انداختند(او دوجنسی بود و دختران جوان دانشجو را ترجیح می داد.) او مثل روسو تمایل به نمایش دادن و منتشر کردن توصیفات، از سوءاستفاده ی جنسی از دیگران داشت و برایش مهم نبود که با این کارش به کسی آسیب برسد. نلسون آلگران نویسنده ی آمریکایی که با دوبوار رابطه داشت بعدا از دیدن اینکه سیمون در کتاب ماندارین ها همه ی جزییات و توصیفات را در مورد رابطه اش با او آورده، شگفت زده و خشمگین شد. این خشم وقتی کتاب به انگلیسی ترجمه شد، بیشتر هم شد. دوبوار در آخر دهه ی 1940 به کلبه ی او در ایندیانا رفت و مدتی بعد در سال 1949 آنها به آمریکای لاتین رفتند. آلگون در مقاله ای که بعدا در مورد سفر او و دوبوار به شمال آفریقا نوشت؛ گفت: دوبوار و سارتر بیش از یک فاحشه و دلالش از مردم سوء استفاده می کنند. دوبوار اهل سوء استفاده ی جنسی از دانشجویان و دانش آموزان بود و در سال 1943 مجوز تدریس او به دلیل موارد متعدد آزار و اذیت و تجاوز برای همیشه در فرانسه تعلیق شد.»(فیلسوفان بدکردار، نایجل راجرز و مل تامپسون، ترجمه ی احسان شاه قاسمی، ص285)


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 27 خرداد 1395 | نظرات ()

نقل قول: تلقی ابن عربی در باب حضرت محمد(ص)

دوشنبه 24 خرداد 1395  11:16 ب.ظ

نوع مطلب :نقل قول: تلقی ابن عربی در باب حضرت محمد(ص) ،

«نقل قول: تلقی ابن عربی در باب حضرت محمد(ص)»

البته بحث و بررسی مکفی تلقی ابن عربی در باب حضرت محمد(ص) دست کم کار یه مقاله ی مفصله و نیاز به نقل عبارات گوناگون او در باب حضرت محمد(ص) داره: «قطب واحد همان روح محمد(ص) است و او مُمِدِ جمیع رسولان و انبیاء و اقطاب از حین نشء و حدوث انسانی تا روز قیامت است. از نبی اکرم(ص) پرسیده شد که از کی نبی بودی؟ پس او فرمود «[من نبی بودم] در حالیکه آدم(ع) میان آب و گل بود»، و نام او «مداوی الکُلوم»(شفادهنده ی زخم ها) است... این روح محمدی(ص) را در عالم مظاهری است، کامل ترین مظهرش در قطب زمان و در افراد و در ختم ولایت محمدی(ص) و ختم ولایت عامه که عیسی(ع) باشد است.»(فتوحات مکیه، ج1، ص151)


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:دوشنبه 24 خرداد 1395 | نظرات ()

ای رحمت عالمیان به بندگانم بگو من نزدیکم و اجابت کننده

دوشنبه 24 خرداد 1395  06:13 ق.ظ

نوع مطلب :ای رحمت عالمیان به بندگانم بگو من نزدیکم و اجابت کننده ،

«ای رحمت عالمیان به بندگانم بگو من نزدیکم و اجابت کننده»

«وَ إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَ لْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ»(بقره، 186)؛ «و هرگاه بندگانم از تو درباره ی من بپرسند [به ایشان بگو:] همانا من قریب و نزدیكم، و دعاى دعاكننده را به هنگامى كه مرا بخواند اجابت مى كنم، پس ایشان باید مرا اجابت کنند و به من ایمان آورند باشد كه راه یابند.»


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:دوشنبه 24 خرداد 1395 | نظرات ()

معنای سرشار زندگی

یکشنبه 23 خرداد 1395  03:29 ق.ظ

نوع مطلب :معنای سرشار زندگی ،

«معنای سرشار زندگی»
معنا هست ولی عقلی لازمه که در بستر سنت الهی شکوفا بشه و این تنها معنا رو درک کنه، در هر امری، حتی پرش یه گربه(تصویر پایین)، او تنها معناست و در هر تعینی اوست که در حال تسبیح و تحمید و عبادت خودشه(حدید، 1و3؛ و...)، این(تسبیح و تحمید و عبادت عمومی ماسوی) تا جایی که حقیر تتبع کردم بطور کلی از اختصاصات سنت معنوی اسلامیه و در آیات متعددی از قرآن کریم هم مورد اشاره قرار گرفته

نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:یکشنبه 23 خرداد 1395 | نظرات ()

کفر ضمیر «من»

دوشنبه 10 خرداد 1395  07:38 ق.ظ

نوع مطلب :کفر ضمیر «من» ،

«کفر ضمیر «من»»

از آنجا که جز یک وجود و یک موجود و یک ذات و یک خود و یک من بیشتر در کار نیست، یکی از شئون و نشانه های اهل معرفت اینه که حتی الامکان از بکار بردن ضمیر من اکراه دارند، مگر به اقتضا و ضرورت عرف زبان، که البته در این موارد هم به لطف و عنایت مرجع حقیقی ضمیر می دانند که این ضمیر حقا به کی راجع هست، یا به تعبیر بهتر همان مرجع حقیقی ضمیر، به لطف و عنایت خود، خود در این مقام می دانه که این ضمیر حقا به کی راجع هست



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:دوشنبه 10 خرداد 1395 | نظرات ()

ندیم و مطرب و ساقی همه اوست

چهارشنبه 5 خرداد 1395  06:02 ق.ظ

نوع مطلب :ندیم و مطرب و ساقی همه اوست ،

«ندیم و مطرب و ساقی همه اوست»

سحرگاهان که مخمور شبانه/ گرفتم باده با چنگ و چغانه
نهادم عقل را ره توشه از می/ ز شهر هستیش کردم روانه
نگار می فروشم عشوه ای داد/ که ایمن گشتم از مکر زمانه
ز ساقی کمان ابرو شنیدم/ که ای تیر ملامت را نشانه
نبندی زان میان طرفی کمروار/ اگر خود را ببینی در میانه
برو این دام بر مرغی دگر نه/ که عنقا را بلند است آشیانه
که بندد طرف وصل از حسن شاهی/ که با خود عشق بازد جاودانه
ندیم و مطرب و ساقی همه اوست/ خیال آب و گل در ره بهانه
بده کشتی می تا خوش برانیم/ از این دریای ناپیداکرانه
وجود ما معماییست حافظ/ که تحقیقش فسون است و فسانه

(غزل ۴۲۸)


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:چهارشنبه 5 خرداد 1395 | نظرات ()

«همه جور فلسفه برای همه جور سنین!، از گروه سنی حکمی «الف» تا «یا»!»

یکشنبه 2 خرداد 1395  08:18 ب.ظ

نوع مطلب :«همه جور فلسفه برای همه جور سنین!، از گروه سنی حکمی «الف» تا «یا»!» ،

«همه جور فلسفه برای همه جور سنین!، از گروه سنی حکمی «الف» تا «یا»!»

اونجا که یه اسب و هم سنخ با اسب به زبان حال می گه من علیت عینی رو تعقل نمی کنم، و اونجا که هیوم و هم سنخ با هیوم به زبان قال می گه من علیت عینی رو تعقل نمی کنم و در رویه ای خودمتناقض تلاش می کنه تا اون رو «تبیین علی» روانشناختی ای مادون تعقل کنه!، و اونجا که ارسطو و هم سنخ با ارسطو (در کلیت به درستی در مرتبه ی خودش) می گه من «علیت علل کثیر عینی» رو بواسطه ی [مرتبه ی معمولی] نوس و [مرتبه ی معمولی] شهود عقلی درک می کنم، و اونجا که حکیم به حق می گه «علیت یگانه علت واحد عینی و انحصار علیت در او» بواسطه ی والاترین مراتب شهود عقلی درک میشه، همگی دارند از مرتبه ی علم و فهم و مقام و حال خودشون صحبت می کنند، نتایج زیادی بر این مطلب مترتبه که دیگه طولانی میشه


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:یکشنبه 2 خرداد 1395 | نظرات ()

قضاوت صدرالمتالهین میان فلوطین و ابن سینا از منظر رویکرد اشراقی

شنبه 1 خرداد 1395  08:30 ب.ظ

نوع مطلب :قضاوت صدرالمتالهین میان فلوطین و ابن سینا از منظر رویکرد اشراقی ،

«قضاوت صدرالمتالهین میان فلوطین و ابن سینا از منظر رویکرد اشراقی»

نقل قول پایین قضاوت صدرالمتالهین میان فلوطین و ابن سینا از منظر رویکرد اشراقیه، ابن سینایی که علیرغم رویکرد مشائی به هر حال صاحب مثلا نمط نهم اشاراته که اونطور همدلانه و زیبا و با تکریم و حرمت در باب اهل معرفت صحبت می کنه، و البته هر جایی ردپایی از عمق حقیقی هست حاصل اشراق یا نوعی اقتباس از یه اشراقه همچنانکه عمق های باارزش فلسفه ی سینوی هم بطور کلی مدیون رگه های اقتباس از متون دینی و سنت نوافلاطونی هست نه رگه های اقتباس ارسطویی، این مساله در مورد سوءاقتباس فیلسوفان به لحاظ اشراقی کوتوله ی مدرن مثل سوءاقتباس شوپنهاور از سنت حکمی هندو و خراب کردن این عمق ها در این سوءاقتباس هم صادقه(فیلسوفان ناپاکی مثل شوپنهاور حق مس امر فوق العاده شریفی مثل حکمت سنت هندو و نظیر اون رو ندارند)، به هر ترتیب، مشخص نیست اگه بنا بود صدرالمتالهین بجای قضاوت میان فلوطین و ابن سینا میان فلوطین و فیلسوفان مدرن قضاوت کنه چی می گفت!

«این نکته ی دقیق و امثال آن از احکام موجودات، وصول بدان ممکن نیست مگر بواسطه ی مکاشفات باطنی و مشاهدات قلبی و معاینات وجودی، و در باب آن [صرفِ] حفظ قواعد بحثی و احکام مفهوم های ذاتی و عرضی کفایت نمی کند. و این مکاشفات و مشاهدات حاصل نمی شود مگر به ریاضات و مجاهدات در خلوت همراه با کناره گیری شدید از صحبت خلق و انقطاع از اعراض دنیا و شهوات باطل و غرور و رفعت طلبی های وهمی و آرزوهای دروغین آن. و اکثر عبارات این فیلسوف اعظم[فلوطین] از اموری است که دلالت بر قوت کشف و نور باطن و قرب منزلت او نزد خداوند دارد... و اما شیخ صاحب شفا[ابن سینا]... عجب است که هرگاه بحث او به تحقیق هویات وجودی سوای امور عامه و احکام شامله می رسد ذهنش کندی و کاهلی می یابد و عجز و ناتوانی از او ظاهر می شود و در کثیری از مواضع اینگونه است.»(اسفار، ج9، صص108-109)


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:شنبه 1 خرداد 1395 | نظرات ()

«تنها شکل ناب هماهنگی زندگی دینی و فلسفی»؛ «تجربه ی حقیر از ده سال مصاحبت با اساتید و دانشجویان دیندار فلسفه ی غرب»

سه شنبه 28 اردیبهشت 1395  04:34 ب.ظ

نوع مطلب :«تنها شکل ناب هماهنگی زندگی دینی و فلسفی»؛ «تجربه ی حقیر از ده سال مصاحبت با اساتید و دانشجویان دیندار فلسفه ی غرب» ،

«تنها شکل ناب هماهنگی زندگی دینی و فلسفی»
«تجربه ی حقیر از ده سال مصاحبت با اساتید و دانشجویان دیندار فلسفه ی غرب»

دغدغه ی انسجام و هماهنگی در جایی مجال طرح پیدا می کنه که ما با دو چیز روبرو باشیم، این دو چیز در اینجا از یه طرف زندگی دینی و از طرف دیگه زندگی فلسفی (و حکمی و عرفانیه)

طبیعتا برای اساتید و دانشجویان بی دین فلسفه ی غرب کار از این جهت ساده است که اونها دیگه با این دغدغه ی انسجام و هماهنگی زندگی دینی و فلسفی روبرو نیستند اگر چه اونها با مصائب هولناک تری چون ظلمت ضلالت و پوچی و بی معنایی و... روبرو هستند

برای فرد دینداری که ذوق و تعلق خاطر فلسفی (و حکمی و عرفانی) نداره هم که کار از چنین جهتی ساده است اگر چه این فرد هم با مصیبت هولناک تر قشری گری و ظاهری گری و حجاب و بی خبری روبرو هست

یه عده هم این وسط البته هستند که در رویه ی به اصطلاح روشنفکرانه ی خاصی که دارند مصداق این آیه هستند که «... وَ یقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ...»(نساء، 150) و به شکلی رادیکال هر چی از دین رو که علم و فهم و میل و هوسشون نمی کشه به شکل بی ضابطه بدون تلاش و دغدغه برای ضابطه ی درون دینی طرد می کنند و کلا از رویه و دغدغه ی ارتدکس فرسنگ ها فاصله دارند اینها هم طبیعتا آنچنان دغدغه ی انسجام و هماهنگی ندارند چون به محض احساس ناهماهنگی دین با اون دستگاه فلسفه ی غربی نامتجانس با دین که بهش ارادت دارند مثل آب خوردن بدون درنگ و دغدغه از طرف دین می زنند، حقیر با آسیب شناسی و اصلاح درون دینی مشکلی ندارم این کار نه تنها مفید بلکه ضروریه ولی اینها از این شکل آسیب شناسی و اصلاح ارتدکس فرسنگ ها دور هستند و در چنین عوالم و چنین دغدغه هایی نیستند

اما برای اساتید و دانشجویان به واقع دیندار فلسفه طبیعتا دغدغه ی انسجام و هماهنگی مطرح هست یا به تعبیر بهتر باید مطرح باشه

تجربه ی من از ده سال مصاحبت با اساتید و دانشجویان دیندار فلسفه ی غرب، اگر نخوام تعارف به خرج بدم، حکایت از یه جور انشقاق و دوگانگی تلخ و عمیق در روح و شخصیت و قلب و ذهن بسیاری از ایشان داره، یعنی مردی با ظاهری دارای محاسن و... یا زنی با ظاهری دارای چادر و...، و تیپ دینداری های ظاهرا سنتی، اما در باطن مثلا هیوم و کانت و هگل و نیچه و هوسرل و هایدگر و ویتگنشتاین و...

حقیر چون برا خودم دغدغه ی انسجام و هماهنگی همیشه مهم بوده هر وقت با دوست دیندار فلسفی ای روبرو می شدم که رویکرد فلسفی ای غیر از رویکرد فلسفی خودم داشت سعی می کردم تو فرصت مناسبی راجع به این مساله نظر او رو هم بپرسم، اما راستش رو بخواید در این همه موارد متعدد متاسفانه هرگز پاسخ مکفی و قانع کننده ای دریافت نکردم

راستش رو بخواید در این مواقع چنین حسی بهم دست می داد که خیلی از ما اساتید و دانشجوهای فلسفه حکایت کاروانی رو داریم که همینطور تو غفلت داریم جلو می ریم و خودمون هم نمی دونیم داریم کجا می ریم، فقط جلو می ریم و مقاله و کتاب و رساله می نویسیم و...، اما یه جورایی شدیم به قول سقراط مصداق «زندگی نیندیشیده»

اعتقاد حقیر اینه که تنها شکل ناب هماهنگی زندگی دینی و فلسفی در جاییه که شخص رویکرد حکمی اشراقی ای در پیش بگیره رویکردی که بزرگان عرفان و حکمت در پیش گرفتند، در اینجا زندگی دینی و حکمی به یه معنا اصلا یکی میشه

امیدوارم برخی دوستان دیندار اهل فلسفه ی من از مطلب حقیر ناراحت نشن چون این دوستان بدون تعارف از بهترین و عزیزترین و محترم ترین دوستان من هستند و از رنجش اونها به شدت اکراه دارم، همینطور دوستان دیگه با نگاه های متفاوت، بحث نظری گاهی لبه های تیزی داره و برا انتقال برخی معانی چاره ای از بعضی تعابیر نیست و در گفتن بعضی حقایق جای مداهنه و تعارف نیست، و البته اختلاف هم طبیعیه و به یه معنا باید باشه و هر موطنی آبادکننده ای می خواد و هر ظهوری از حق شان منحصر به فرد خودش رو داره


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:سه شنبه 28 اردیبهشت 1395 | نظرات ()

«الشبیه یدرک الشبیه»؛ «نقل قولی از یک دوست اهل معرفت»

یکشنبه 9 اسفند 1394  01:32 ق.ظ

نوع مطلب :«الشبیه یدرک الشبیه»؛ «نقل قولی از یک دوست اهل معرفت» ،

«الشبیه یدرک الشبیه»؛ «نقل قولی از یک دوست اهل معرفت»

یکی از دوستان نازنین و دوست داشتنی از اهل معرفت هست که خیلی برام عزیزند و خاطرشون رو می خوام و هم درک عرفانی عمیق و والایی دارند و هم دقت فلسفی بالا و هم اطلاعات فراوان، بهم میگن:

«ضیا هر وقت با یکی از افراد متفاوت با نگاهم(افراد بی دین، یا افراد دیندار مخالف یا دور از عرفان و حکمت الهی) بحث می کنم و باید ناگزیر از نهایی ترین و باطنی ترین و عمیق ترین درک و شهودم تا حد منطق و فهم اونها فرو بیام و با نوعی مماشات با منطق و فهم و موقعیت وجودی و روحی و معرفتی اونها بحث کنم حالت پرنده ای رو دارم که از اوج آسمون و لذت بیفته در حضیض یه گل و لای خیلی چسبنده و مجبور باشه به زور تو اون گل و لای خیلی چسبنده قدمی برداره یا بیفته در قفسی با میله های آهنین محکم که فوق العاده تنگه و به زور توش جا میشه و نفس می کشه، بخاطر همین خیلی اذیت می شم تا اینکه دوباره به خلوت به درک و شهود خودم برگردم»


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:یکشنبه 9 اسفند 1394 | نظرات ()

«فریب جامعه ی آماری»؛ «مشترک بودن توده ی سنتی معنوی و توده ی دگراندیش در اصل تقلید، افضل بودن و بر هدایت بودن توده ی سنتی معنوی در متعلق کلی تقلید»

شنبه 8 اسفند 1394  11:52 ب.ظ

نوع مطلب :«فریب جامعه ی آماری»؛ «مشترک بودن توده ی سنتی معنوی و توده ی دگراندیش در اصل تقلید، افضل بودن و بر هدایت بودن توده ی سنتی معنوی در متعلق کلی تقلید» ،

«فریب جامعه ی آماری»؛ «مشترک بودن توده ی سنتی معنوی و توده ی دگراندیش در اصل تقلید، افضل بودن و بر هدایت بودن توده ی سنتی معنوی در متعلق کلی تقلید»

یکی از اشتباهات همیشگی و معمول طیف وسیعی از گروه های معارض با دین و معنویت اینه که با توجه به جامعه ی آماری محدود دور و برشون تصور می کنن بیشمارند به نحوی که اکثریت قاطع جامعه با اونهاست، مثلا تصور کنین چنین کسی که وقت زیادی رو تو فیس بوک می گذرونه و با توجه به چنین نگرشی در اطرافیانش تو فیس بوک چنین گمانی می کنه، در حالیکه این قبیل کاربران فیس بوک طیف بسیار محدودی از جامعه هستند و به هیچ وجه من الوجوه مینیاتوری از جامعه نیستند، یا مثلا دانشجوی دگراندیشی که جمع محدود دوستان دانشجوی دگراندیش خودش رو ناخودآگاه به کل جامعه تعمیم می ده، و...، در حالیکه بافت حقیقی جامعه سنتی تر و معنوی تر از اونیه که این افراد گمان می کنند

این هم که گمان بشه توده ی سنتی معنوی یه سری افراد مقلد هستند و توده ی دگراندیش(تو فیس بوک یا جمع های دانشجویی یا...) یه سری افراد موجه، چنین نیست، بلکه حقیقت اینه که توده همیشه مقلده چه سنتی معنوی چه دگراندیش، اما تفاوت مهم اینه که توده ی سنتی معنوی در کلیت از امری درست تقلید می کنند و تقلیدا بر هدایتند و توده ی دگراندیش از امری نادرست تقلید می کنند و بر ضلالتند، و لذا از این جهت توده ی سنتی معنوی یقینا و بدون شک افضلند


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:شنبه 8 اسفند 1394 | نظرات ()

آفتی جدی و مهلک از آفت های روحانیت

جمعه 16 بهمن 1394  07:46 ق.ظ

نوع مطلب :آفتی جدی و مهلک از آفت های روحانیت ،

«آفتی جدی و مهلک از آفت های روحانیت»


هر صنفی یه آفتی داره، یکی از آفت های متاسفانه شایع روحانیت هم غرور و مردم دار نبودنه، و اینکه شخص روحانی بسیار محتمله تلویحا یا تصریحا توهم کنه چون مطالبی در باب یه سری امور اعتباری جزئی مثل مرفوع بودن و منصوب بودن لفظ فاعل و لفظ مفعول در زبان عربی و نجس بودن ادرار و مدفوع و حکم حیض و نفاس و نزدیکی و شک بین سه و چهار و... خونده بنابراین آیت و نشانه ی عظمای خدای سبحان شده و به معرفت و حکمتی دست یافته، در حالیکه این امور اعتباری جزئی و این قبیل دیتاهای جزئی از حیث معرفت بخشی و حکمت بخشی فرقی با علوم و دیتاهای جزئی مثل علوم مهندسی و پزشکی(ریاضیات و فیزیک و شیمی و زیست شناسی و...) نداره


تصویر پایین متعلق به آقای مکارم هست که در رساله شون در بخش «طهارت و نجاست» در زیربخش «کافر و کسانی که در حکم کافرند» گفتند که قائلین به وحدت وجود احتیاطا نجسند!، اینه حد معرفت و حکمت بسیاری از کسانی که در طول تاریخ حوزه بواسطه ی صرف عمر در احکام ادرار و مدفوع و حیض و نفاس و نزدیکی و... آیت و نشانه ی عظمای خدای سبحان تلقی شدند و میشن، در باب والاترین مقام توحید و برترین و شریف ترین حکمت الهی


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:جمعه 16 بهمن 1394 | نظرات ()

عبودیت؛ اصل الاصول اخلاق حقیقی

چهارشنبه 14 بهمن 1394  02:39 ق.ظ

نوع مطلب :عبودیت؛ اصل الاصول اخلاق حقیقی ،

«عبودیت؛ اصل الاصول اخلاق حقیقی»

یکی از درخشان ترین وجوه نگاه الهی ابن عربی، که در واقع اتباع تعلیم محمدی(ص) هست، اینه که در اخلاق عرفانی او اصل الاصول عبودیته و هر امری با اون و ذیل اونه که سنجیده میشه، تو این دنیا که جز وهم نیست و از جمله با یه سری قواعد وهمی و شهوانی در هم پیچیده شده و پیش میره تنها ارزش حقیقی و نهایی برای مخلوق انسانی عبودیته و هر ارزش دیگه برای مخلوق انسانی بواسطه ی عبودیت و ذیل اونه که ارزش تلقی میشه، چه شخص به این التفات داشته باشه چه نداشته باشه

اینکه خداوند متعال می فرماد: «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ»(ذاریات، 56)، از یک حیث ناظر بر غایت فعلی هستی شناختی جن و انس هست که تکوینا همواره محققه و همه ی مخلوقات و از جمله جن و انس چه بدونند و چه ندونند و چه بخوان و چه نخوان در همه ی شئونشون در عبادت حق هستند، و از یک حیث هم ناظر بر غایت اخلاقی جن و انس هست


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:چهارشنبه 14 بهمن 1394 | نظرات ()

برچسب ها: عبودیت ،

وهم فلسفه ی ناسوتی

یکشنبه 11 بهمن 1394  11:35 ق.ظ

نوع مطلب :وهم فلسفه ی ناسوتی ،

«وهم فلسفه ی ناسوتی»

فلسفه بدون زمینه ی اشراقی میشه عمدتا یه سری حرفای «معمولی» یا «مغلوط»، این وضعیت فلسفه ی مدرن غربه، این غفلت دلخوشکنک معمولا مؤدی به این وهم خطرناکه که شخص توهم می کنه چیزی دستشه، تنها وقتی شخص به لطف الهی به قوت و ضعف تنبه پیدا کنه که هیچی دستش نیست سوز و گداز و سلوک به سمت «تنها امر حقیقی» شروع میشه


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:یکشنبه 11 بهمن 1394 | نظرات ()

نقل قول؛ فرق میان بافتن فلسفه ی ناسوتی و یافتن حکمت لاهوتی

چهارشنبه 30 دی 1394  10:54 ب.ظ

نوع مطلب :نقل قول؛ فرق میان بافتن فلسفه ی ناسوتی و یافتن حکمت لاهوتی ،

«نقل قول؛ فرق میان بافتن فلسفه ی ناسوتی و یافتن حکمت لاهوتی»

«فلسفه ی وجودی(فلسفه ی اگزیستانسِ) روزگارِ کنونی، که با کسانی چون هایدگر شناخته می شود، همچون بحثی بدوی و ابتدایی در باب عشق توسط کسی که هرگز آن را تجربه نکرده است به نظر می رسد، زمانی که با فلسفه ی وجود در نزد شخصیتی چون صدرالمتألهین مقایسه شود که تنها پس از غرقه شدن در بحرِ وجودِ محض در مورد وجود نوشته است و پس از تزکیه به آن عقل تقدس یافته موهوب شده است که تنها آن می تواند در مورد این بحر تکلم کند.»(Nasr, Traditional Islam in the Modern World, p215)



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:چهارشنبه 30 دی 1394 | نظرات ()

بارها هنگامی که برکنار از بدن به خود بیدار شده ام...

یکشنبه 29 آذر 1394  03:22 ق.ظ

نوع مطلب :بارها هنگامی که برکنار از بدن به خود بیدار شده ام... ،

«بارها هنگامی که برکنار از بدن به خود بیدار شده ام...»


«بارها هنگامی که برکنار از بدن به خود بیدار شده ام و در خود فرو رفته ام، در حالیکه از همه ی چیزهای دیگر منعزل شده ام(going out)؛ [در این هنگام] زیبایی ای را دیده ام که به نحو حیرت آوری عظیم است و اطمینان یافته ام که بیش از هر چیز به جهان عِلوی تعلق دارم؛ من بواقع بهترین زندگی را از سر می گذرانم و به اتحاد با امر الوهی نائل می شوم(...come to identity with)؛ و با توطن در آن(set firm in it)، در حالیکه خود را بالاتر از همه ی امور دیگر در قلمرو [اقنومِ] عقل(Intellect) قرار می دهم، به آن فعلیت متعالی واصل می شوم(...come to). آنگاه پس از این سکون(rest) در امر الوهی(divine)، زمانی که از [اقنومِ] عقل بسوی تفکر استدلالی(discursive reasoning) فرو می آیم، حیران می شوم که من هر بار چگونه پایین می آیم، و چگونه روح من در بدن قرار می گیرد...»(Enneads, 4.8.1)


(فلوطین)


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:یکشنبه 29 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: فلوطین ،

از نجاست و ناپاکی ظلمت تا قدس و طهارت نور محض

پنجشنبه 19 آذر 1394  04:01 ق.ظ

نوع مطلب :از نجاست و ناپاکی ظلمت تا قدس و طهارت نور محض ،

«از نجاست و ناپاکی ظلمت تا قدس و طهارت نور محض»


«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ...»(نور، 35)؛ «خداوند نور آسمان ها و زمین است...»


نور حکمت و علم بسیط در جماد و نبات و حیوان و انسان در حد خودشون می گن: «پروردگار ما واحده و حمد و تسبیح از آن او و خاص اوست»


ظلمت الحاد می گه: «بیشتر از نوک دماغ من وجود نداره، و فقط جهان مادی هست»


ظلمت لاادری گری می گه: «من بیشتر از نوک دماغم رو تصدیق نمی کنم، و فقط جهان مادی رو تصدیق می کنم»


ظلمت شرک جلی می گه: «من به شخصه نمی دونم اما به دلیلی تقلیدی هم جهان هست و هم خدایان»


نور ظلمت توحید تقلیدی می گه: «من به شخصه نمی دونم اما به دلیلی تقلیدی هم جهان هست و هم خدا»


نور ایمان معمولی در قلوب پاک مومنان موحد معمولی می گه: «من در قلبم حضور قدسی خداوند متعال رو درک می کنم و هم جهان هست و هم خدا»


نور محض حقیقت در قلوب خدایی اولیاء خاص خدا می گه: «حقیقت محض و وحدانی و تنها حقیقت، در قلب خودش(در مقام ظاهر) خودش(در مقام باطن نسبی) رو در وحدت محض درک می کنه، در حالیکه در این قلب ابتدا به انتها پیوسته، و «تنها خدا هست»»



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: وحدت وجود ،
  • تعداد کل صفحات:5  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5