تبلیغات
حکمت

«الشبیه یدرک الشبیه»؛ «نقل قولی از یک دوست اهل معرفت»

یکشنبه 9 اسفند 1394  12:32 ق.ظ

نوع مطلب :«الشبیه یدرک الشبیه»؛ «نقل قولی از یک دوست اهل معرفت» ،

«الشبیه یدرک الشبیه»؛ «نقل قولی از یک دوست اهل معرفت»

یکی از دوستان نازنین و دوست داشتنی از اهل معرفت هست که خیلی برام عزیزند و خاطرشون رو می خوام و هم درک عرفانی عمیق و والایی دارند و هم دقت فلسفی بالا و هم اطلاعات فراوان، بهم میگن:

«ضیا هر وقت با یکی از افراد متفاوت با نگاهم(افراد بی دین، یا افراد دیندار مخالف یا دور از عرفان و حکمت الهی) بحث می کنم و باید ناگزیر از نهایی ترین و باطنی ترین و عمیق ترین درک و شهودم تا حد منطق و فهم اونها فرو بیام و با نوعی مماشات با منطق و فهم و موقعیت وجودی و روحی و معرفتی اونها بحث کنم حالت پرنده ای رو دارم که از اوج آسمون و لذت بیفته در حضیض یه گل و لای خیلی چسبنده و مجبور باشه به زور تو اون گل و لای خیلی چسبنده قدمی برداره یا بیفته در قفسی با میله های آهنین محکم که فوق العاده تنگه و به زور توش جا میشه و نفس می کشه، بخاطر همین خیلی اذیت می شم تا اینکه دوباره به خلوت به درک و شهود خودم برگردم»


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:یکشنبه 9 اسفند 1394 | نظرات ()

«فریب جامعه ی آماری»؛ «مشترک بودن توده ی سنتی معنوی و توده ی دگراندیش در اصل تقلید، افضل بودن و بر هدایت بودن توده ی سنتی معنوی در متعلق کلی تقلید»

شنبه 8 اسفند 1394  10:52 ب.ظ

نوع مطلب :«فریب جامعه ی آماری»؛ «مشترک بودن توده ی سنتی معنوی و توده ی دگراندیش در اصل تقلید، افضل بودن و بر هدایت بودن توده ی سنتی معنوی در متعلق کلی تقلید» ،

«فریب جامعه ی آماری»؛ «مشترک بودن توده ی سنتی معنوی و توده ی دگراندیش در اصل تقلید، افضل بودن و بر هدایت بودن توده ی سنتی معنوی در متعلق کلی تقلید»

یکی از اشتباهات همیشگی و معمول طیف وسیعی از گروه های معارض با دین و معنویت اینه که با توجه به جامعه ی آماری محدود دور و برشون تصور می کنن بیشمارند به نحوی که اکثریت قاطع جامعه با اونهاست، مثلا تصور کنین چنین کسی که وقت زیادی رو تو فیس بوک می گذرونه و با توجه به چنین نگرشی در اطرافیانش تو فیس بوک چنین گمانی می کنه، در حالیکه این قبیل کاربران فیس بوک طیف بسیار محدودی از جامعه هستند و به هیچ وجه من الوجوه مینیاتوری از جامعه نیستند، یا مثلا دانشجوی دگراندیشی که جمع محدود دوستان دانشجوی دگراندیش خودش رو ناخودآگاه به کل جامعه تعمیم می ده، و...، در حالیکه بافت حقیقی جامعه سنتی تر و معنوی تر از اونیه که این افراد گمان می کنند

این هم که گمان بشه توده ی سنتی معنوی یه سری افراد مقلد هستند و توده ی دگراندیش(تو فیس بوک یا جمع های دانشجویی یا...) یه سری افراد موجه، چنین نیست، بلکه حقیقت اینه که توده همیشه مقلده چه سنتی معنوی چه دگراندیش، اما تفاوت مهم اینه که توده ی سنتی معنوی در کلیت از امری درست تقلید می کنند و تقلیدا بر هدایتند و توده ی دگراندیش از امری نادرست تقلید می کنند و بر ضلالتند، و لذا از این جهت توده ی سنتی معنوی یقینا و بدون شک افضلند


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:شنبه 8 اسفند 1394 | نظرات ()

سه مولفه ی حکومت دینی ایدئال؛ اعتدال میان معنویت، عدالت، و آزادی

شنبه 1 اسفند 1394  09:32 ب.ظ

نوع مطلب :سه مولفه ی حکومت دینی ایدئال؛ اعتدال میان معنویت، عدالت، و آزادی ،

«سه مولفه ی حکومت دینی ایدئال؛ اعتدال میان معنویت، عدالت، و آزادی»

در نظام های چپ در مقام نظر مولفه ی عدالته که غلبه داره، در نظام های لیبرال در مقام نظر مولفه ی آزادیه که غلبه داره

در یه حکومت دینی ایدئال برای یه جامعه ی بالنسبه دیندار، نه فقط عدالت و نه فقط آزادی بلکه سه مولفه مطرحه: معنویت، عدالت، و آزادی، که در اون باید بین این سه مولفه ی بعضا متعارض با لحاظ شرایط مختلف فرهنگی و اجتماعی و... یه اعتدال ظریف برقرار بشه(البته در اینجا مسامحه هایی هست، به عنوان نمونه معنویت کامل یقینا نمی تونه خالی از عدالت باشه و...)

متناسب ترین و منطبق ترین و مقبول ترین رویکردها برای جامعه ی بالنسبه دینی ما رویکردهای معتدل از هر دو جناح اصول گرا و اصلاح طلبه، که فقط این رویکردهای معتدل از هر دو جناحه که می تونه به سمت اون اعتدال ایدئال بین معنویت و عدالت و آزادی متناسب با فضای جامعه ی ما تقرب پیدا کنه

نه جریان های تندرو اصول گرا مثل پایداری که نه بهره ی کافی از عقلانیت دارند و نه معمولا بهره ی کافی از عمق معنوی، یا جریان های تندرو اصلاح طلب که همین میراث معنوی باقی مانده رو هم دو دستی به سمت انحطاط و ابتذال و نابودی سوق می دن


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:شنبه 1 اسفند 1394 | نظرات ()

قلب محمدی(ص) و صلوات؛ نقدی بر جناب ملکیان و رویکردهای روشنفکری مشابه

یکشنبه 18 بهمن 1394  05:55 ب.ظ

نوع مطلب :قلب محمدی(ص) و صلوات؛ نقدی بر جناب ملکیان و رویکردهای روشنفکری مشابه ،

«قلب محمدی(ص) و صلوات»؛ «نقدی بر جناب ملکیان و رویکردهای روشنفکری مشابه»


هر یک از اذکار اسلامی اکسیرهای قدسی ای هستند و اثرات و برکات خاصی دارند، ذکر صلوات هم که از اذکار شریف اسلامیه اثرات و برکات خاص خودش رو داره، عارف محمدی(ص) با ذکر شریف صلوات نور و پاکی و تقدس و معنویت و برکت و محبت و خنکا و شفا و شیرینی و ملاحت محمدی(ص) رو در قلب خودش حاضر می کنه


من در کار آدم های صادق و فاضلی مثل جناب ملکیان موندم، در مقام حرف خیلی حرفا میشه زد از جمله میشه از معنویت فراتر از سنت حرف زد اما در مقام عمل اینها علی القاعده جز حرف توخالی نیست، دین صرفا چهار تا گزاره نیست بلکه یه حقیقت الهیه که فیض و لطف و تایید و پشتیبانی خاص الهی همراهشه، آدم به صرف قدرت خودش نمی تونه، فیض و لطف خاص الهی که بواسطه ی سنت و در بستر سنت فراهم میشه لازمه، نه عقلانیتی که جناب ملکیان ازش صحبت می کنند عقلانیت کاملیه و نه معنویتی که ازش صحبت می فرمان معنویت حقیقیه، و نه تلقیشون از نسبت تعقل و تعبد و تدین تلقی صحیحی هست، و...، جناب ملکیان در پی اصالت هستند، بسیار خوب حرفی نیست کاملا هم بجاست، یکی از مولفه های مهم حکمت هم اصالته، اما این حکمت اصیل در بستر سنت معنوی و در یه رابطه ی دوطرفه ی پیچیده میان شخص و سنته که حاصل میشه و بقا و رشد و تعمیق و تفصیل و گسترش پیدا می کنه، هر درختی رو از ثمره اش میشه شناخت، شما نگاه بفرمایین ببینین جریان های روشنفکری یه فرد قدسی به معنای خاص کلمه تربیت کرده؟، کسانی مثل مرحوم قاضی و مرحوم سیدهاشم حداد و مرحوم علامه طباطبایی و مرحوم آیت الله بهجت و... این بزرگواران که چنان عطر و بوی معنوی می دن اینها در بستر سنت اسلامی و به برکت فیض و لطف خاص الهی سنت اسلامیه که چنین هستند


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:یکشنبه 18 بهمن 1394 | نظرات ()

آفتی جدی و مهلک از آفت های روحانیت

جمعه 16 بهمن 1394  06:46 ق.ظ

نوع مطلب :آفتی جدی و مهلک از آفت های روحانیت ،

«آفتی جدی و مهلک از آفت های روحانیت»


هر صنفی یه آفتی داره، یکی از آفت های متاسفانه شایع روحانیت هم غرور و مردم دار نبودنه، و اینکه شخص روحانی بسیار محتمله تلویحا یا تصریحا توهم کنه چون مطالبی در باب یه سری امور اعتباری جزئی مثل مرفوع بودن و منصوب بودن لفظ فاعل و لفظ مفعول در زبان عربی و نجس بودن ادرار و مدفوع و حکم حیض و نفاس و نزدیکی و شک بین سه و چهار و... خونده بنابراین آیت و نشانه ی عظمای خدای سبحان شده و به معرفت و حکمتی دست یافته، در حالیکه این امور اعتباری جزئی و این قبیل دیتاهای جزئی از حیث معرفت بخشی و حکمت بخشی فرقی با علوم و دیتاهای جزئی مثل علوم مهندسی و پزشکی(ریاضیات و فیزیک و شیمی و زیست شناسی و...) نداره


تصویر پایین متعلق به آقای مکارم هست که در رساله شون در بخش «طهارت و نجاست» در زیربخش «کافر و کسانی که در حکم کافرند» گفتند که قائلین به وحدت وجود احتیاطا نجسند!، اینه حد معرفت و حکمت بسیاری از کسانی که در طول تاریخ حوزه بواسطه ی صرف عمر در احکام ادرار و مدفوع و حیض و نفاس و نزدیکی و... آیت و نشانه ی عظمای خدای سبحان تلقی شدند و میشن، در باب والاترین مقام توحید و برترین و شریف ترین حکمت الهی


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:جمعه 16 بهمن 1394 | نظرات ()

عبودیت؛ اصل الاصول اخلاق حقیقی

چهارشنبه 14 بهمن 1394  01:39 ق.ظ

نوع مطلب :عبودیت؛ اصل الاصول اخلاق حقیقی ،

«عبودیت؛ اصل الاصول اخلاق حقیقی»

یکی از درخشان ترین وجوه نگاه الهی ابن عربی، که در واقع اتباع تعلیم محمدی(ص) هست، اینه که در اخلاق عرفانی او اصل الاصول عبودیته و هر امری با اون و ذیل اونه که سنجیده میشه، تو این دنیا که جز وهم نیست و از جمله با یه سری قواعد وهمی و شهوانی در هم پیچیده شده و پیش میره تنها ارزش حقیقی و نهایی برای مخلوق انسانی عبودیته و هر ارزش دیگه برای مخلوق انسانی بواسطه ی عبودیت و ذیل اونه که ارزش تلقی میشه، چه شخص به این التفات داشته باشه چه نداشته باشه

اینکه خداوند متعال می فرماد: «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ»(ذاریات، 56)، از یک حیث ناظر بر غایت فعلی هستی شناختی جن و انس هست که تکوینا همواره محققه و همه ی مخلوقات و از جمله جن و انس چه بدونند و چه ندونند و چه بخوان و چه نخوان در همه ی شئونشون در عبادت حق هستند، و از یک حیث هم ناظر بر غایت اخلاقی جن و انس هست


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:چهارشنبه 14 بهمن 1394 | نظرات ()

برچسب ها: عبودیت ،

وهم فلسفه ی ناسوتی

یکشنبه 11 بهمن 1394  10:35 ق.ظ

نوع مطلب :وهم فلسفه ی ناسوتی ،

«وهم فلسفه ی ناسوتی»

فلسفه بدون زمینه ی اشراقی میشه عمدتا یه سری حرفای «معمولی» یا «مغلوط»، این وضعیت فلسفه ی مدرن غربه، این غفلت دلخوشکنک معمولا مؤدی به این وهم خطرناکه که شخص توهم می کنه چیزی دستشه، تنها وقتی شخص به لطف الهی به قوت و ضعف تنبه پیدا کنه که هیچی دستش نیست سوز و گداز و سلوک به سمت «تنها امر حقیقی» شروع میشه


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:یکشنبه 11 بهمن 1394 | نظرات ()

رایحه ی قدسی زنانگی و مادری

چهارشنبه 7 بهمن 1394  12:59 ق.ظ

نوع مطلب :رایحه ی قدسی زنانگی و مادری ،

«رایحه ی قدسی زنانگی و مادری»

در پست قبلی نقل قول اهانت آمیزی رو از آقای وحید خراسانی در باب زن ها آوردم

چند وقت قبل یکی از دوستان مطلبی رو گفت راجع به شبیه سازی درد زایمان رو چند تا مرد، که شدت درد از تحملشون بیرون بود

شاید اگه مردهای ما همین یه قلم رو التفات می کردن هیچ وقت یه زن رو بخاطر زن بودن مسخره نمی کردن

بگذریم از زحمت های دیگه ای(مثل عادت ماهیانه و...) که یه زن مستمرا بخاطر حفظ نوع بشر و ناموس قدسی خلقت متحمل میشه

نگاه عرفانی جامع از یک حیث هیچ چیز رو طرد نمی کنه، تک تک مخلوقات هر کدوم از زن و مرد دارن چیزی از حقیقت الهی رو ظاهر می کنن که هیچ چیز و هیچ کس دیگه ای نمی تونه اون رو به این شکل ظاهر کنه و جای دیگری رو بگیره، و از این حیث هر کدوم شأن منحصر به فرد و قدسی دارند، (و یه مرد باید یه مرد خوب باشه و یه زن باید یه زن خوب باشه)

زن بودن و مادر بودن و خصوصیات کلی زنانه و مادرانه (و از جمله آنچه که مورد تمسخر آقای وحید بود) چیزی از حقیقت الهی رو داره ظاهر می کنه که مرد بودن و خصوصیات مردانه نمی تونه اون رو به این شکل ظاهر کنه، و لذا زن بودن و مادر بودن از این حیث شأن قدسی داره

مکانیسم تولید نسل در زن ها و مسائل همراه اون هم جزئی از ناموس قدسی خلقته و لذا برخوردار از قدسیته، از این لحاظ مادر بودن و ویژگی های همراه اون هم برخوردار از قدسیته و رایحه ای قدسی داره، اگر کسی این ناموس قدسی بما هو رو مسخره کنه و کوچک بشماره خدای صاحب این ناموس رو مسخره کرده و کوچک شمرده

یکی از چیزهایی که به شدت ازش متنفرم اینه که بخوام برا جلب توجه و حمایت چهار تا آدم معمولی مثل خودم صرفا مطابق مد روز و خوشایند روز حرف بزنم و از این حیث از چنین جایگاهی برا زن ها صحبت کنم، اینها حرفای از رو تظاهر یا از رو احساس و بدون مبنای عرفانی حکمی نیست، بلکه یه اعتقاد حقیقیه که مبنای عرفانی و حکمی داره و از لوازم آنچنان نگاه عرفانی حکمی ایه، نگاهی که امثال آقای وحید فرسنگ ها از درک اون عاجزند و بهش راهی ندارند

پیش از این راجع به نگاه ابن عربی در باب جایگاه زنان مطلبی گذاشتم دوستان علاقه مند می تونند به اون هم مراجعه بفرمان



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:چهارشنبه 7 بهمن 1394 | نظرات ()

برچسب ها: زن ، مادر ،

ظلمت قشری گری؛ عبرت مخالفت با عرفان و حکمت؛ شمه ای از صحبت های نسنجیده ی آقای وحید خراسانی

سه شنبه 6 بهمن 1394  08:26 ب.ظ

نوع مطلب :ظلمت قشری گری؛ عبرت مخالفت با عرفان و حکمت؛ شمه ای از صحبت های نسنجیده ی آقای وحید خراسانی ،

«ظلمت قشری گری؛ عبرت مخالفت با عرفان و حکمت؛ شمه ای از صحبت های نسنجیده ی آقای وحید خراسانی»

نقل قول پایین صحبت های اخیر آقای وحید خراسانیه، در جلسه ی چهل و چهارم درس خارج دوشنبه 94/11/5

در بین مخالفین عرفان و حکمت ایشان از مهم ترین افراده و بسیار مورد توجه و ارجاع و تقلید مخالفین عرفان و حکمته، البته مثل دیگر مخالفین عرفان و حکمت جز جهل و محجوب بودن و بی خبری حرف خاصی هم نداره ولی خب مورد توجهه

بخونین این مطالب ایشون رو، هر چه ده ها سال عقلای دلسوز قوم در جهت حفظ آرامش و وحدت در جهان اسلام تلاش کنند امثال ایشون با چهار تا مطلب نسنجیده ی اینطوری همه رو به یکباره بر باد می دن و در آتش فتنه و تفرقه می دمند، اینها واقعا نمی بینند و نمی فهمند چقدر جهان اسلام امروز از این حیث مشکل و بدبختی و مصیبت داره، آخر صحبتش هم که اهانت به زن هاست!، حالا هی عقلای مسلمان کتب «جایگاه والای زن در اسلام» و... بنویسند! چه فایده وقتی مرجع شیعه با این جایگاه اینطور مشی و نگاهی داره، حالا کاش حرف های نسنجیده ی ایشون منحصر در همین ها بود، جستجویی در نت بفرمایید

تصور کنین امثال ایشون سالانه چقدر طلبه مثل خودشون تربیت می کنند و چقدر رو توده ی عوام دیندار تاثیر می ذارن، واقعا تاسف آوره و غم انگیز

دوستان عزیز دیندار اگه اهل پرداخت وجوهات شرعی هستین حواستون باشه اون رو در کجا صرف می کنین، اون رو ندین به چهار تا آدمی که از دین جز یه سری قشریات و ظواهر و انحرافات نفهمیدند و کارشون تربیت طلبه های امثال خودشونه، که فردای قیامت همه ی اینها مورد بازخواسته

باور دینی می تونه مخرب ترین نیروها باشه اگه همراه با یه معنویت و عقلانیت عمیق نباشه

در غیاب معرفت عمیق باطنی، عمده ی دینداری و تشیع این جماعت شده فحش دادن به ابوبکر و عمر و عایشه و... و بحث و جدل و تو سر و کله زدن راجع به نجس بودن ادرار و مدفوع و...

.........................................................

«بعضی از بی سوادها امروز برای اینکه سنگ وحدت را به سینه بزنند حتی به قیمت گذشتن از خون بضعه ی خاتم، بی شرمی را از حدّ گذراندند نور و ظلمت قابل صلح است؟! عُمَر بت پرست، شرابخوار ناوی خمرش که میعاد بود برای شرابخواری، مورد تصدیق اعاظم خاصّه است. بت پرستی او بلا اشکال مسلّم بود، بی سوادیش خلیفه شد، تیمم نماز را بلد نبود عمار یاسر به او یاد داد، همچه بی سوادی، همچه مردی؛ افسوس سواد کم شده ترس زیاد شده، بی سوادی خواه ناخواه ترسو می کند، قدرت دارید حرف بزنید، از الازهر مصر پروا نکنید، این فقاهت یادگار کیست؟ افسوس که نه خودمان را شناختیم و نه میراثی که به ما رسید، این میراث حسن بن یوسف بن مطهّر است، صبح نشست، مرد این است، حالا روزگار نامرد است، که مذهب را می بازند در اثر جهل و بی سوادی، خضوع می کنند برای سنی درمانده از همه جا، نشست صبح، ظهر مؤذن اذان گفت مملکت عوض شد، سلطان وقت دستور داد در خطبه ها در همه ی نمازها در همه ی مملکت علی بن ابی طالب مطرح بشود، این هنر علامه بود. حالا ما بی عرضه ها در مقابل چهار تا سنی بی سواد، خودمان را می بازیم مصیبت این است این همه کوس وحدت، اما نمی فهمند بین نور و ظلمت، وحدت محال است! و بین علی و ابوبکر، وحدت محال است!... علی أیّ حال مسأله بسیار مفصّل است فقط نکته این است ملا بشوید مرد هستید و اگر ملا نشوید نامردید! هر جا خودت را می بازی، مرد منفعل نمی شود فاعل است نه مُنفعل، این هایی که منفعل از عامه هستند اینها زن هستند منتهی زیر عمامه و عبا!»

.........................................................

http://hr-fallah.ir/?p=4251


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:سه شنبه 6 بهمن 1394 | نظرات ()

نقل قول؛ فرق میان بافتن فلسفه ی ناسوتی و یافتن حکمت لاهوتی

چهارشنبه 30 دی 1394  09:54 ب.ظ

نوع مطلب :نقل قول؛ فرق میان بافتن فلسفه ی ناسوتی و یافتن حکمت لاهوتی ،

«نقل قول؛ فرق میان بافتن فلسفه ی ناسوتی و یافتن حکمت لاهوتی»

«فلسفه ی وجودی(فلسفه ی اگزیستانسِ) روزگارِ کنونی، که با کسانی چون هایدگر شناخته می شود، همچون بحثی بدوی و ابتدایی در باب عشق توسط کسی که هرگز آن را تجربه نکرده است به نظر می رسد، زمانی که با فلسفه ی وجود در نزد شخصیتی چون صدرالمتألهین مقایسه شود که تنها پس از غرقه شدن در بحرِ وجودِ محض در مورد وجود نوشته است و پس از تزکیه به آن عقل تقدس یافته موهوب شده است که تنها آن می تواند در مورد این بحر تکلم کند.»(Nasr, Traditional Islam in the Modern World, p215)



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:چهارشنبه 30 دی 1394 | نظرات ()

بارها هنگامی که برکنار از بدن به خود بیدار شده ام...

یکشنبه 29 آذر 1394  02:22 ق.ظ

نوع مطلب :بارها هنگامی که برکنار از بدن به خود بیدار شده ام... ،

«بارها هنگامی که برکنار از بدن به خود بیدار شده ام...»


«بارها هنگامی که برکنار از بدن به خود بیدار شده ام و در خود فرو رفته ام، در حالیکه از همه ی چیزهای دیگر منعزل شده ام(going out)؛ [در این هنگام] زیبایی ای را دیده ام که به نحو حیرت آوری عظیم است و اطمینان یافته ام که بیش از هر چیز به جهان عِلوی تعلق دارم؛ من بواقع بهترین زندگی را از سر می گذرانم و به اتحاد با امر الوهی نائل می شوم(...come to identity with)؛ و با توطن در آن(set firm in it)، در حالیکه خود را بالاتر از همه ی امور دیگر در قلمرو [اقنومِ] عقل(Intellect) قرار می دهم، به آن فعلیت متعالی واصل می شوم(...come to). آنگاه پس از این سکون(rest) در امر الوهی(divine)، زمانی که از [اقنومِ] عقل بسوی تفکر استدلالی(discursive reasoning) فرو می آیم، حیران می شوم که من هر بار چگونه پایین می آیم، و چگونه روح من در بدن قرار می گیرد...»(Enneads, 4.8.1)


(فلوطین)


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:یکشنبه 29 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: فلوطین ،

از نجاست و ناپاکی ظلمت تا قدس و طهارت نور محض

پنجشنبه 19 آذر 1394  03:01 ق.ظ

نوع مطلب :از نجاست و ناپاکی ظلمت تا قدس و طهارت نور محض ،

«از نجاست و ناپاکی ظلمت تا قدس و طهارت نور محض»


«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ...»(نور، 35)؛ «خداوند نور آسمان ها و زمین است...»


نور حکمت و علم بسیط در جماد و نبات و حیوان و انسان در حد خودشون می گن: «پروردگار ما واحده و حمد و تسبیح از آن او و خاص اوست»


ظلمت الحاد می گه: «بیشتر از نوک دماغ من وجود نداره، و فقط جهان مادی هست»


ظلمت لاادری گری می گه: «من بیشتر از نوک دماغم رو تصدیق نمی کنم، و فقط جهان مادی رو تصدیق می کنم»


ظلمت شرک جلی می گه: «من به شخصه نمی دونم اما به دلیلی تقلیدی هم جهان هست و هم خدایان»


نور ظلمت توحید تقلیدی می گه: «من به شخصه نمی دونم اما به دلیلی تقلیدی هم جهان هست و هم خدا»


نور ایمان معمولی در قلوب پاک مومنان موحد معمولی می گه: «من در قلبم حضور قدسی خداوند متعال رو درک می کنم و هم جهان هست و هم خدا»


نور محض حقیقت در قلوب خدایی اولیاء خاص خدا می گه: «حقیقت محض و وحدانی و تنها حقیقت، در قلب خودش(در مقام ظاهر) خودش(در مقام باطن نسبی) رو در وحدت محض درک می کنه، در حالیکه در این قلب ابتدا به انتها پیوسته، و «تنها خدا هست»»



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: وحدت وجود ،

از سیستم داس هیوم و ابن تیمیه تا ویندوز ده ابن عربی و صدرا!

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:58 ق.ظ

نوع مطلب :از سیستم داس هیوم و ابن تیمیه تا ویندوز ده ابن عربی و صدرا! ،

«از سیستم داس هیوم و ابن تیمیه تا ویندوز ده ابن عربی و صدرا!»

«مدارا»


«... وَ مَن لَّمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ»(نور، 40)؛ «و خداوند برای هر كس که نورى قرار نداده باشد او را هیچ نورى نخواهد بود»


یکی از شئون حکمت مداراست، مدارای بالاتر و قوی تر در حکمت و معرفت نسبت به پایین تر و ضعیف تر در حکمت و معرفت، الان اگه شما با هیوم و ابن تیمیه حرف از «عقلانیت اشراقی و...» بزنین بر می گردن بهتون می گن: «ها؟! چی هست؟! خوردنیه یا پوشیدنیه؟!»، یعنی به نظر می یاد اصلا سخت افزار و نرم افزار لازم رو ندارن!، حالا با این اوصاف شما اگه بخواین حکمت عمیقی که در قلوب پاک و خدایی ابن عربی و صدرا هست رو بر دوش هیوم و ابن تیمیه بذارین مثل اینه که بخواین وزنه ای یه تنی رو رو دوش یه پشه بذارین، طبیعتا ابن عربی و صدرا هم حکیمند و به این مدارا در شکل کلیش ملاحظه دارند، حالا هیوم و ابن تیمیه فقط دو مثال بودند این مطلب بطور کلی در نسبت حکمای لاهوتی با متفکرای ناسوتی صادقه



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: مدارا ،

خدای دیوانه ها؛ خدای عاقل ها

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:56 ق.ظ

نوع مطلب :خدای دیوانه ها؛ خدای عاقل ها ،

«خدای دیوانه ها؛ خدای عاقل ها»


خدای فهم معمولی به عنوان خالق مخلوقاتی کاملا غیر خودش و کاملا متباین با خودش به عنوان باطن و امر متعالی مطرح هست(هو الباطن)


اما خدای حقیقی و مطلق هم باطنه و هم ظاهر، هم متعالی و هم حال، هم منزه از اوصاف ممکنات و هم متصف به اوصاف ممکنات، هم چیزی مثل او نیست و هم همه چیز مثل اویه، هم درک میشه و هم درک نمیشه، و...


فهم معمولی نمی تونه خدا رو هم باطن و هم ظاهر درک کنه و...، قفل می کنه، درک خدای حقیقی و مطلق برخلاف تلقی برخی دوستان دیندار مخالف حکمت با صرف خوندن آیات و روایات و حرف زدن از قرآن و اهل بیت(ع) بدست نمی یاد یا با صرف خوندن متون فلاسفه و...، درک خدای حقیقی و مطلق آدم دیوانه می خواد، دیوانگی ای نه پایین تر از فهم معمولی بلکه بالاتر از فهم معمولی



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: وحدت وجود ،

معنویت مدرن؛ دایره ی مربع!

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:54 ق.ظ

نوع مطلب :معنویت مدرن؛ دایره ی مربع! ،

«معنویت مدرن؛ دایره ی مربع!»


معنویت بدون سنت معنوی مثل ماهی بدون آبه، اینکه تصور بشه بیرون از یه سنت الهی معنوی بزرگ میشه به درک الهی معنوی عمیقی رسید بطور کلی جز یه وهم دلخوشکنک نیست، اینکه غرب جدید قرن هاست یه عارف حکیم تحویل عالم نداده به همین خاطره، و البته طبیعی هم هست، به دلخواه من و شما و گردن کشی من و شما که نیست او باید لطف کنه و به حریم خودش راه بده و راهش هم عبودیت و بندگی محض اویه و سر به سیادت بلند نکردن



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: معنویت ،

ضرورت تتبع عقلی در کنار درک عرفانی

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:52 ق.ظ

نوع مطلب :ضرورت تتبع عقلی در کنار درک عرفانی ،

«ضرورت تتبع عقلی در کنار درک عرفانی»


قاطبه ی فیلسوفان که گمان می کنند می تونند بدون درک عرفانی و صرفا با همین فهم و تجربه ی معمولی گره های اسرار هستی رو باز کنند!، این چیزی جز وهم و تف سر بالا نیست


اما در عین حال درک عرفانی و تتبع عقلی به یه معنا دو شان هستند که هیچ کدوم از دیگری بی نیاز نمی کنه، حکمت متعالیه کاملا تحت تاثیر عرفان مکتب ابن عربیه اما تلاش برای جمع بین درک عرفانی و تتبع عقلی یکی از مزیت های مهم نگاه صدرالمتالهین در نسبت با نگاه ابن عربیه


به این نقل قول از مرحوم سید جلال آشتیانی عنایت بفرمایید: «محقق قونوى معروف به «شیخ كبیر» نه تنها شارح و مروج مبانى ابن عربى است، بلكه داراى استقلال فكرى و قوه ی تحقیق و تدقیق و صاحب ذهنى وقاد است. و آنچه نوشته است نفیس و زیبا و مملو است از مطالب عالیه و تازه خالص محققانه و سره، مبرّا از مطالب قلندرانه و بی اساس، بر خلاف استاد او[ابن عربی]، كه در آثار خود به خصوص مفصلات از آثارش جمع كرده است بین غث و سمین و زیبا و زشت...»(نقد النصوص فى شرح نقش الفصوص، ج1، ص34.)


به نظر می یاد یکی از مهم ترین دلایل راه یافتن بعضی سستی ها در اندیشه و کلام ابن عربی بی مهریش نسبت به تتبعات عقلیه



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: ابن عربی ، صدرالمتألهین ، صدرالدین قونوی ،

چشم اندازی کلی در باب تاریخچه و ریشه های رویکرد تکفیری در جهان اسلام

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:50 ق.ظ

نوع مطلب :چشم اندازی کلی در باب تاریخچه و ریشه های رویکرد تکفیری در جهان اسلام ،

«چشم اندازی کلی در باب تاریخچه و ریشه های رویکرد تکفیری در جهان اسلام»


برا یه چشم انداز کلی متن بدی نیست:


http://www.17000.ir/fa/%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1/315-%D9%85%D8%B0%D8%A7%D9%87%D8%A8-%D8%A7%D9%87%D9%84%E2%80%8C%D8%B3%D9%86%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%DA%A9%D9%81%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D9%86%D8%AF.html



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

همیشه پای یک حدیث در میان است!

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:49 ق.ظ

نوع مطلب :همیشه پای یک حدیث در میان است! ،

«همیشه پای یک حدیث در میان است!»


اگه احادیث ضعیف و مجعول فریقین کنار گذاشته بشه خیلی از اختصاصات فرقه ای و اختلافات فرقه ای و بدبختی های احیانا همراهشون برطرف میشه، از این طرف کلی انحراف از تشیع برطرف میشه و از اون طرف رویکرد تکفیری گروهی از اهل سنت و کلی انحراف از اهل سنت برطرف میشه


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

یکی از هزاران

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:42 ق.ظ

نوع مطلب :یکی از هزاران ،

«یکی از هزاران»


به این فرد در حالت کما تمام گناهانی که از ابتدای تکلیفش انجام داده بوده گفته میشه و...


تمام این پروسه ی پیچیده که در حالت عادی تعلق نفس به بدن نیاز به فعالیت پیچیده ی مغزی داره در حالی رخ داده که ضریب هوشی ناشی از مغز ایشون در این مدت بین صفر و یک بوده یعنی عملا فعالیت مغزی ای در کار نبوده


وَ قَالَ علیه السلام مَا أَكْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَارَ
و درود خدا بر او فرمود: عبرت ها چقدر بسیارند و عبرت پذیرفتن چقدر اندك
(نهج البلاغه، حكمت 297)

[http://www.aparat.com/v/UygcB]


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: تجربه ی نزدیک مرگ ،

شاهدی قوی بر فطری بودن عبودیت و بندگی

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:40 ق.ظ

نوع مطلب :شاهدی قوی بر فطری بودن عبودیت و بندگی ،

«شاهدی قوی بر فطری بودن عبودیت و بندگی»

چرا تمام و دست کم اکثریت قریب به اتفاق ما(هر کس که حداقل درکی داشته باشه) از آدم های مغرور و دارای انانیت و خودمحور و خودشیفته که هی دائم «من من من» می کنند حالمون بهم می خوره؟ این (به همراه ملاحظاتی) شاهدیه قوی بر اینکه عبودیت و بندگی یه امر فراشخصی فطری انسانه، حالا ممکنه به دلیل ضعف معرفت و موانع معرفت در مصداق این امر فراشخصی انسان به خطا بره و امری غیر از امر مطلق رو عبودیت و بندگی کنه

«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ»(روم، 30.)؛ «پس روى خود به سوى دین حنیف كن كه مطابق فطرت خدا است فطرتى كه خدا بشر را بر آن فطرت آفریده و در آفرینش خدا دگرگونگى نیست، این است دین مستقیم ولى بیشتر مردم نمى دانند»


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: فطرت ، عبودیت ،

دو تفسیر از کلمه ی توحید «لا اله الا الله»

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:36 ق.ظ

نوع مطلب :دو تفسیر از کلمه ی توحید «لا اله الا الله» ،

«دو تفسیر از کلمه ی توحید «لا اله الا الله»»
«تفسیر عوامانه ی معمولی و رایج، و تفسیر عرفانی»

تفسیر عوامانه ی معمولی و رایج: موجودات متباین و حقیقی زیادی سوای خداوند متعال تحقق دارند که ممکنه عبادت بشن در حالیکه تنها خداونده که باید عبادت بشه

تفسیر عرفانی: ذاتی و وجودی و نوری جز خدای سبحان نیست و لذا اساسا و ضرورتا و اضطرارا الهی هم جز او نیست و در هر کس و هر چیزی که عبادت میشه به حقیقت اوست که عبادت میشه، و البته کسی که حق مطلق رو مقید در یک صورت محدود کنه برخطا و در نوعی کفره

به همین نحو در هر کس و هر چیزی که دوست داشته میشه(پدر و مادری که فرزندشون رو دوست دارند، دختر پسری که عاشقانه هم رو دوست دارند و...) به حقیقت اوست که داره خودش رو دوست می داره(خواه شخص بدونه و خواه ندونه)

و به همین نحو در هر کس و هر چیزی که حمد و ثنا میشه به حقیقت اوست که داره حمد و ثنا میشه

و هکذا...

تفسیری قریب این دو تفسیر رو در مورد آیاتی مثل این آیه ی قرآن کریم هم میشه مطرح کرد: «وَ قَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ...»(اسراء، 23.)


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: وحدت وجود ،

چند نکته

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:34 ق.ظ

نوع مطلب :چند نکته ،

«چند نکته»

همه ی هنرها تسبیح خداست اما در موسیقی خوب این بهتر نمود داره

اما جایی هم هست که باید از همه ی صور حسی و مثالی و از جمله نوای موسیقی گذشت، به سمت نهایی ترین و به تعبیر دیگه تنها حقیقت، که با شهود عقلی عرفانی درک میشه

اگر چه درک تسبیح در همون موسیقی هم به شهود عقلی عرفانیه، درک معنایی عرفانی فراتر از حس و مثال در حس و مثال

و البته درک زیبایی خود موسیقی هم با حس و مثال نیست و با نوعی شهود عقلی معمولیه، این شهود عقلی معمولی در درک زیبایی محسوس و مثالی با شهود عقلی عرفانی که در بالا در باب درک تسبیح گفته شد متفاوته و یقینا دومی فوق العاده شریف تره و دارا بودن اون اختصاص و شرف می یاره


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

سعه ی مشرب

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:32 ق.ظ

نوع مطلب :سعه ی مشرب ،

«سعه ی مشرب»
«در ادامه ی پست قبلی»

سعه ی مشرب بطور معمول یا از یه عقلانیت رشدیافته می یاد و یا از یه نوع معنویت عمیق عرفانی، که هیچ کدوم از اینها در بین گروه های تکفیری اهل سنت هیچ جایی نداره، در نبودن این دو اون نگاه تکفیری پست ترین و کثیف ترین جنبنده های روی زمین رو می سازه که نهایت معرفت و هنرشون بریدن سر انسان های بی گناه و گرفتن عکس یادگاری با اونها و فوتبال بازی کردن با اون سرهای بریده و... است


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

جهان اسلام و فلسفه درمانی!

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:29 ق.ظ

نوع مطلب :جهان اسلام و فلسفه درمانی! ،

«جهان اسلام و فلسفه درمانی!»

در بین غالب اهل سنت متاسفانه هیچ وقت فلسفه و عقل گرایی مجالی نداشته، از غلبه ی اشعری گری از همون قرون متقدم تا بدتر از اون گسترش سلفی گری در دوره های اخیر، ریشه ی این همه خشونت و تکفیر و جنایت و... در بین گروه های تکفیری اهل سنت یه چیزه و اون نبود عقلانیته، وقتی در جایی عقلانیت رشدیافته ای باشه گفتگو جای زدن گردن دیگری رو می گیره، این کار رو باید علمای اهل سنت بکنن وگرنه حرف علمای شیعه که بین اهل سنت خریدار نداره که متاسفانه خیلی از خود علمای اهل سنت جلوتر از عوام مروج اون قشری گری و خشک مغزی هستند



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

خطاب وجدان؛ یه حساب دو دو تا چهار تا در مورد بدعت و انحراف زیارت و...

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:20 ق.ظ

نوع مطلب :خطاب وجدان؛ یه حساب دو دو تا چهار تا در مورد بدعت و انحراف زیارت و... ،

«خطاب وجدان؛ یه حساب دو دو تا چهار تا در مورد بدعت و انحراف زیارت و...»

«قبل از اینکه بی درنگ مخالفت بفرمایید پنج دقیقه با قلب سلیم در پیشگاه خدای سبحان تامل بفرمایید»

«حقیر رو هم به خروج از تشیع متهم نفرمایید حقیر اگر بیشتر از شما دغدغه ی تبعیت از حضرت علی(ع) رو نداشته باشم کمتر نیست، اگر قرار بر تکفیر و تفسیق باشه یقینا دست ما پرتر و بازتره»

با وجود این همه اهمیت فوق العاده ی زیارت در نگاه غالب فعلی ما شیعیان آیا در قرآن کریم و همینطور در سنت نبی اکرم(ص) و همینطور سنت انبیاء و ادیان گذشته(حضرت عیسی(ع) حضرت موسی(ع) و...) و همینطور رویه ی حضرت علی(ع) و... میشه چنین جایگاه و رویه ای رو در باب زیارت دید(نه بازدید از قبور مردگان برای تذکر مرگ و یاد آخرت و عبرت و... بلکه زیارت در بافت امروزی اون)؟ پاسخ: نه

آیا اینکه محل قبور انبیاء گذشته(مثلا پیامبر اولوالعزم حضرت موسی(ع)) معلوم نیست و یا معلوم نبودن قبور برخی از خود اهل بیت(ع) تا مدت های مدید(بدون داعی تقیه)، جز به معنای اینه که چیزی به اسم زیارت در جایگاه فعلی وجود نداشته؟ پاسخ: نه

آیا در مورد حضرت علی(ع) و اصحاب پیامبر(ص) و تابعان ایشان تا قرن اول هجری چیزی به اسم زیارت مزار نبی اکرم(ص) وجود داشته؟ پاسخ: نه

آیا با وجود این همه ثوابی که برای زیارت قبور نبی اکرم(ص) و ائمه(ع) برشمرده شده(مثلا ثواب یک میلیون حج!) در مورد خود ائمه(ع) چیزی به اسم زیارت قبور نبی اکرم(ص) و ائمه ی قبلی وجود داشته؟ پاسخ: نه

آیا مثلا برای حضرت علی(ع) و اصحاب پیامبر(ص) و تابعان ایشان تا قرن اول هجری در باب زیارت نکردن مزار نبی اکرم(ص) چیزی به اسم تقیه اساسا محلی از اعراب و اعتنا داره؟ پاسخ: نه

آیا با وجود این همه اهمیت فوق العاده ی زیارت در نگاه غالب فعلی ما شیعیان و محلی از اعتنا نداشتن تقیه، با این مبنای غالب فعلی ما شیعیان، زیارت نکردن مزار نبی اکرم(ص) از ناحیه ی تمثل توحید و بندگی و اطاعت حضرت علی(ع) و همینطور اصحاب و تابعان متقی تا قرن اول هجری می تونه کوچکترین تبیینی داشته باشه؟ پاسخ: نه

آیا جز اینه که اکثر و بلکه تمام روایات آنچنانی در باب زیارت و ثواب های نجومی زیارت و... که با روح قرآن کریم و سنت نبی اکرم(ص) در تعارضه روایت یه مشت راوی مطعونه که به تصریح خود ارباب علم رجال شیعه(غضائری، نجاشی، شیخ طوسی، علامه ی حلی و...) کذاب و ضعیفند و نباید به روایتشون تکیه ای کرد؟: پاسخ: نه

با این حساب، اینکه در حال حاضر مهم ترین همت های دینی ما شیعیان زیارت قبور اهل بیت(ع) هست و این همه هزینه صرف زینت دنیایی و غفلت زای این قبور و زیارت و... میشه چیزی جز بدعت و انحرافه؟ پاسخ: نه

...................................................
پی نوشت 1: در قرن دوم هجری، صرف نظر از بستر فرهنگی آداب جاهلی مرده پرستی و...، مسلمین با رسومات فرهنگ های مصری و ایرانی و... در مرده پرستی و زیارت قبر و زینت قبر و... بیشتر برخورد کردند و بدعت ها و انحراف هایی که در این باره می بینیم شروع به رشد کرد، در حالیکه اصحاب نبی اکرم(ص) از دل و جان ایشان رو دوست داشتند مزار نبی اکرم(ص) تا ده ها سال رها و بدون زینت بود اما الان خیلی از شهرها و روستاها یک یا چند امامزاده ی راست یا دروغ دارند که با وجود فقر میلیون ها خرجش می کنند بجای اینکه همین پول رو خرج اموری مثل کتابخانه و... کنند

پی نوشت 2: بزرگترین فقهای شیعه شهید اول در کتاب ذکری در باب انداختن حتی یه پارچه بر مزار پیامبر(ص) می گه: این عمل(حتی یه پارچه انداختن رو مزار پیامبر(ص)) ترک آن اولی است زیرا چنین عملی اتلاف مال و تلف کردن مال است و این عمل متوقف بر اجازه ی شارع است در حالیکه چنین چیزی از طرف شارع به ثبوت نرسیده است

فک کنم اگه شهید اول وضع الان ما رو می دید از حیرت و تاسف و غصه بر وضع جهان تشیع زبانشون بند می اومد!



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: زیارت قبور ، زینت قبور ،

انسان یه همچین موجودیه!

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:18 ق.ظ

نوع مطلب :انسان یه همچین موجودیه! ،

«انسان یه همچین موجودیه!»


جایی هست در باطنی ترین شان نفس که در اونجا خواسته ها به پایان می رسه چون فرد به پایان خواسته ها یعنی خدا می رسه، جایی که نه ترسی هست و نه غمی و رضایت مطلقه از همه ی آنچه داره اتفاق می افته، سعادت محض، این باطنی ترین شان نفس به یه معنا همون ولی خداست که نه خوفی داره و نه حزنی و اساسا خوف و حزن به طبیعت شریف و والای اون راه نداره و فروتر از اونه: «أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاَ هُمْ یَحْزَنُونَ»(یونس، 62)؛ «آگاه باشید كه بر دوستان خدا نه بیمى است و نه آنان اندوهگین مى شوند»، اما در همین حال در مراتب پایینی نفس ممکنه بنا به دلایلی همچنان حزنی یا خوفی یا... باشه(مثلا دغدغه و احساس مسئولیت نسبت به زن و بچه و جامعه و...)، یه شان نفس به عمیق ترین نحو راضیه(باطنی ترین شان) یه شان نفس از حیثیاتی محتملا ناراضیه(شئون پایین تر)! انسان یه همچین موجودیه! البته نه همه شون 


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

نقل قول و هشداری برای تامل؛ چرخشی اساسی در مذهب شیعه

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:17 ق.ظ

نوع مطلب :نقل قول و هشداری برای تامل؛ چرخشی اساسی در مذهب شیعه ،

«نقل قول و هشداری برای تامل؛ چرخشی اساسی در مذهب شیعه»


علامه ی مامقانی: «اکثر آنچه امروز از ضروریات مذهب در اوصاف ائمه علیهم السلام شمرده می شود، در عهد سابق قائل شدن به آن غلو محسوب می شد.»(تنقیح المقال، مقدمه، ج1، صص211ـ212)


کتاب «تنقیح المقال فی معرفة علم الرجال» مفصل ترین مجموعه ی رجالی شیعه تالیف علامه ی مامقانی(متوفای 1351 ه.ق) هست


برا دوستان کم اطلاع ولی دارای روحیه ی تحقیق همین یه نقل قول کفایت می کنه که بجای واکنش عجولانه و... پیگیری کنند این تفاوت ها چی هست و از منظر آیات و روایات صحیح کدوم مقبول تره، کار ندارم نتیجه ی تحقیقشون چیه همین که ندیده و نشنیده و تقلیدی قضاوت نکنند و رد نکنند و پیگیری و تتبع کنند هم خوبه


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

توحید و ادب بندگی

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:14 ق.ظ

نوع مطلب :توحید و ادب بندگی ،

«توحید و ادب بندگی»
«ساده از زندگی روزمره»

«فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا»(جن، 18.)؛ «پس احدی را با خداوند دعوت نکنید و نخوانید»

به نظرتون آیا هر دو شیوه ی دعا که در پایین اومده مجازه؟ اگه هر دو مجازه کدوم یک از این دو مقبول تره و به توحید و ادب بندگی نزدیک تره؟

1-(خواستن مستقیم از امام و...) : 
-یا امام رضا ای امام رئوف آقاجان اومدم به درگاهت و پابوست اگه خیره فلان حاجت رو برآورده بفرما
-امیدوارم در پناه مولا علی(ع) موفق باشید
-حضرت زهرا(س) خیرتون بده اجرتون با حضرت زهرا(س)
-و تعابیر مشابهی بر همین سیاق...

2-(خواستن مستقیم از خود خداوند متعال و در ضمن و حاشیه ی اون نوعی ذکر آبروی اولیای خدا و...) : 
-پروردگارا الهی جز تو نیست و حمد و ثنا مخصوص تویه به حق پاکان درگاهت بخصوص حضرت رسول(ص) و اهل بیت طاهر ایشان(ع) از خطایای ما در گذر و اگه خیره فلان حاجت رو برآورده بفرما
-امیدوارم در پناه خداوند متعال موفق باشید
-خدا خیرتون بده و اجرتون بده
-و تعابیر مشابهی بر همین سیاق...


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: توحید ، ادب بندگی ،

راه نجات از شر غلات(مجموعه ی کامل)

پنجشنبه 19 آذر 1394  02:12 ق.ظ

نوع مطلب :راه نجات از شر غلات(مجموعه ی کامل) ،

(نوشته های فیس بوکی، September 28, 2015)


«راه نجات از شر غلات(مجموعه ی کامل)»

«یَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُواْ فِی دِینِكُمْ...»(نساء، 171.)؛ «ای اهل کتاب در دین خود گزافه گویی و غلو نکنید...»

آیا رویکرد نظری و عملی خیلی از ما شیعیان امروزی در باب اهل بیت(ع) مورد تایید خداوند متعال و خود اهل بیت(ع) هست و یا اینکه ما در نظر و عمل گرفتار غلو شدیم؟

آیا داریم راه درست رو می ریم یا از مجرای محبت اهل بیت(ع) و... گرفتار فریب و سوءادب به ساحت خداوند متعال شدیم؟

در بین ما شیعیان امروزی این یه تلقی رایجه که به عنوان ملاک غلو به احادیثی مثل این حدیث گرایش هست: «أجعلونا عبیداً مخلوقین و قولوا فینا ما شئتم»(الثاقب فی المناقب، ص402.)؛ «ما را بندگانی مخلوق قرار دهید [و در مقام الوهیت و خدایی قرار ندهید] و [آنگاه] در باب [فضائل] ما هر چه می خواهید بگویید»

اما این نگاه چقدر می تونه مقبول باشه؟

کتابی که در پایین بهش لینک داده شده مجموعه ی کامل «راه نجات از شر غلات» تالیف مرحوم قلمداران هست، ایشان انسان سلیم النفس و محققی هستند

با رویکرد نظری و عملی طیف وسیعی از شیعیان امروزی در باب اهل بیت(ع) که بطور نسبی آشنا هستیم، حالا اگه در پی تامل در این باره هستین رویکرد کسانی مثل مرحوم قلمداران که متفاوت با اون رویکرد و منتقد اونه رو هم ملاحظه بفرمایید و خودتون سبک سنگین بفرمایید که از هر کدوم از دو رویکرد چه وجه یا وجوهی مقبول تره

حقیر خودم در حال تحقیق در این باره هستم و جمع بندی نکردم، اگه دوستان اهل فضل مطلبی رو در این باره راهگشا دیدند خیلی ممنون میشم به حقیر هم بفرمان



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: حیدرعلی قلمداران ، راه نجات از شر غلات ،

کتاب فرق الشیعه ی نوبختی و چند دلالت؛ مجعول بودن احادیث لوح و...، تاملی در باب حدود علم و عصمت امام

پنجشنبه 19 آذر 1394  01:54 ق.ظ

نوع مطلب :کتاب فرق الشیعه ی نوبختی و چند دلالت؛ مجعول بودن احادیث لوح و...، تاملی در باب حدود علم و عصمت امام ،

«کتاب فرق الشیعه ی نوبختی و چند دلالت؛ مجعول بودن احادیث لوح و...، تاملی در باب حدود علم و عصمت امام»

کتابی که در پایین بهش لینک داده شده ترجمه ی «فرق الشیعه» ی ابومحمد حسن بن موسی نوبختیه که از عالمان بزرگ شیعی در قرن سوم و چهارمه، حجم کتاب کمه و سریع می تونین بخونیدش، بررسی حق نشر کتاب به عهده ی خود دوستان

با مطالعه ی کتاب از تعدد انشعابات و فرق شیعی حیرت زده می شید، به نقل از کتاب، تنها پس از رحلت حضرت عسکری(ع) چهارده فرقه پدید می یاد

این نشون می ده که احادیثی چون حدیث معروف لوح که در اون اسامی ائمه اومده مجعولند، وگرنه اصحاب ائمه و حتی بعضا نزدیک ترین اصحاب ائمه در امر امام بعدی اینطور دچار تفرقه یا حیرت نمی شدند

همچنین بواسطه ی مطالبی مثل ماجرای سید اسماعیل فرزند امام صادق(ع) یا ماجرای سید محمد فرزند امام هادی(ع) میشه راجع به مطالبی در باب حدود علم و عصمت امام هم تامل کرد، در ماجرای سید اسماعیل فرزند امام صادق(ع) امام صادق(ع) ابتدا ایشان رو به عنوان امام بعدی معرفی می کنند در حالیکه سید اسماعیل در همان زمان حیات امام صادق(ع) فوت می کنن و به همین واسطه ماجراهایی پیش می یاد که در کتاب به اختصار بهش اشاره شده، ماجرای سید محمد فرزند امام هادی(ع) هم مشابه ماجرای سید اسماعیل فرزند امام صادق(ع) هست


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: فرق الشیعه ، نوبختی ،
  • تعداد کل صفحات:5  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5