لینک: «خطاب وجدان؛ یه حساب دو دو تا چهار تا در مورد بدعت و انحراف زیارت و...» + «بعدا نوشت انتقادی»

سه شنبه 4 خرداد 1395  05:41 ق.ظ

نوع مطلب :لینک: «خطاب وجدان؛ یه حساب دو دو تا چهار تا در مورد بدعت و انحراف زیارت و...» + «بعدا نوشت انتقادی» ،

لینک پایین لینک مطلبی از وبلاگ هست که مطلبی با عنوان «بعدا نوشت انتقادی» رو به اون اضافه کردم


بازکردن گره ی مسائل انسان شناختی بعضا از بازکردن گره ی مسائل توحید هم مشکل تره

وجود ما معماییست حافظ

که تحقیقش فسون است و فسانه!

 

http://hekmat-1.mihanblog.com/post/122


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:سه شنبه 4 خرداد 1395 | نظرات ()

«همه جور فلسفه برای همه جور سنین!، از گروه سنی حکمی «الف» تا «یا»!»

یکشنبه 2 خرداد 1395  08:18 ب.ظ

نوع مطلب :«همه جور فلسفه برای همه جور سنین!، از گروه سنی حکمی «الف» تا «یا»!» ،

«همه جور فلسفه برای همه جور سنین!، از گروه سنی حکمی «الف» تا «یا»!»

اونجا که یه اسب و هم سنخ با اسب به زبان حال می گه من علیت عینی رو تعقل نمی کنم، و اونجا که هیوم و هم سنخ با هیوم به زبان قال می گه من علیت عینی رو تعقل نمی کنم و در رویه ای خودمتناقض تلاش می کنه تا اون رو «تبیین علی» روانشناختی ای مادون تعقل کنه!، و اونجا که ارسطو و هم سنخ با ارسطو (در کلیت به درستی در مرتبه ی خودش) می گه من «علیت علل کثیر عینی» رو بواسطه ی [مرتبه ی معمولی] نوس و [مرتبه ی معمولی] شهود عقلی درک می کنم، و اونجا که حکیم به حق می گه «علیت یگانه علت واحد عینی و انحصار علیت در او» بواسطه ی والاترین مراتب شهود عقلی درک میشه، همگی دارند از مرتبه ی علم و فهم و مقام و حال خودشون صحبت می کنند، نتایج زیادی بر این مطلب مترتبه که دیگه طولانی میشه


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:یکشنبه 2 خرداد 1395 | نظرات ()

قضاوت صدرالمتالهین میان فلوطین و ابن سینا از منظر رویکرد اشراقی

شنبه 1 خرداد 1395  08:30 ب.ظ

نوع مطلب :قضاوت صدرالمتالهین میان فلوطین و ابن سینا از منظر رویکرد اشراقی ،

«قضاوت صدرالمتالهین میان فلوطین و ابن سینا از منظر رویکرد اشراقی»

نقل قول پایین قضاوت صدرالمتالهین میان فلوطین و ابن سینا از منظر رویکرد اشراقیه، ابن سینایی که علیرغم رویکرد مشائی به هر حال صاحب مثلا نمط نهم اشاراته که اونطور همدلانه و زیبا و با تکریم و حرمت در باب اهل معرفت صحبت می کنه، و البته هر جایی ردپایی از عمق حقیقی هست حاصل اشراق یا نوعی اقتباس از یه اشراقه همچنانکه عمق های باارزش فلسفه ی سینوی هم بطور کلی مدیون رگه های اقتباس از متون دینی و سنت نوافلاطونی هست نه رگه های اقتباس ارسطویی، این مساله در مورد سوءاقتباس فیلسوفان به لحاظ اشراقی کوتوله ی مدرن مثل سوءاقتباس شوپنهاور از سنت حکمی هندو و خراب کردن این عمق ها در این سوءاقتباس هم صادقه(فیلسوفان ناپاکی مثل شوپنهاور حق مس امر فوق العاده شریفی مثل حکمت سنت هندو و نظیر اون رو ندارند)، به هر ترتیب، مشخص نیست اگه بنا بود صدرالمتالهین بجای قضاوت میان فلوطین و ابن سینا میان فلوطین و فیلسوفان مدرن قضاوت کنه چی می گفت!

«این نکته ی دقیق و امثال آن از احکام موجودات، وصول بدان ممکن نیست مگر بواسطه ی مکاشفات باطنی و مشاهدات قلبی و معاینات وجودی، و در باب آن [صرفِ] حفظ قواعد بحثی و احکام مفهوم های ذاتی و عرضی کفایت نمی کند. و این مکاشفات و مشاهدات حاصل نمی شود مگر به ریاضات و مجاهدات در خلوت همراه با کناره گیری شدید از صحبت خلق و انقطاع از اعراض دنیا و شهوات باطل و غرور و رفعت طلبی های وهمی و آرزوهای دروغین آن. و اکثر عبارات این فیلسوف اعظم[فلوطین] از اموری است که دلالت بر قوت کشف و نور باطن و قرب منزلت او نزد خداوند دارد... و اما شیخ صاحب شفا[ابن سینا]... عجب است که هرگاه بحث او به تحقیق هویات وجودی سوای امور عامه و احکام شامله می رسد ذهنش کندی و کاهلی می یابد و عجز و ناتوانی از او ظاهر می شود و در کثیری از مواضع اینگونه است.»(اسفار، ج9، صص108-109)


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:شنبه 1 خرداد 1395 | نظرات ()

«تنها شکل ناب هماهنگی زندگی دینی و فلسفی»؛ «تجربه ی حقیر از ده سال مصاحبت با اساتید و دانشجویان دیندار فلسفه ی غرب»

سه شنبه 28 اردیبهشت 1395  04:34 ب.ظ

نوع مطلب :«تنها شکل ناب هماهنگی زندگی دینی و فلسفی»؛ «تجربه ی حقیر از ده سال مصاحبت با اساتید و دانشجویان دیندار فلسفه ی غرب» ،

«تنها شکل ناب هماهنگی زندگی دینی و فلسفی»
«تجربه ی حقیر از ده سال مصاحبت با اساتید و دانشجویان دیندار فلسفه ی غرب»

دغدغه ی انسجام و هماهنگی در جایی مجال طرح پیدا می کنه که ما با دو چیز روبرو باشیم، این دو چیز در اینجا از یه طرف زندگی دینی و از طرف دیگه زندگی فلسفی (و حکمی و عرفانیه)

طبیعتا برای اساتید و دانشجویان بی دین فلسفه ی غرب کار از این جهت ساده است که اونها دیگه با این دغدغه ی انسجام و هماهنگی زندگی دینی و فلسفی روبرو نیستند اگر چه اونها با مصائب هولناک تری چون ظلمت ضلالت و پوچی و بی معنایی و... روبرو هستند

برای فرد دینداری که ذوق و تعلق خاطر فلسفی (و حکمی و عرفانی) نداره هم که کار از چنین جهتی ساده است اگر چه این فرد هم با مصیبت هولناک تر قشری گری و ظاهری گری و حجاب و بی خبری روبرو هست

یه عده هم این وسط البته هستند که در رویه ی به اصطلاح روشنفکرانه ی خاصی که دارند مصداق این آیه هستند که «... وَ یقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ...»(نساء، 150) و به شکلی رادیکال هر چی از دین رو که علم و فهم و میل و هوسشون نمی کشه به شکل بی ضابطه بدون تلاش و دغدغه برای ضابطه ی درون دینی طرد می کنند و کلا از رویه و دغدغه ی ارتدکس فرسنگ ها فاصله دارند اینها هم طبیعتا آنچنان دغدغه ی انسجام و هماهنگی ندارند چون به محض احساس ناهماهنگی دین با اون دستگاه فلسفه ی غربی نامتجانس با دین که بهش ارادت دارند مثل آب خوردن بدون درنگ و دغدغه از طرف دین می زنند، حقیر با آسیب شناسی و اصلاح درون دینی مشکلی ندارم این کار نه تنها مفید بلکه ضروریه ولی اینها از این شکل آسیب شناسی و اصلاح ارتدکس فرسنگ ها دور هستند و در چنین عوالم و چنین دغدغه هایی نیستند

اما برای اساتید و دانشجویان به واقع دیندار فلسفه طبیعتا دغدغه ی انسجام و هماهنگی مطرح هست یا به تعبیر بهتر باید مطرح باشه

تجربه ی من از ده سال مصاحبت با اساتید و دانشجویان دیندار فلسفه ی غرب، اگر نخوام تعارف به خرج بدم، حکایت از یه جور انشقاق و دوگانگی تلخ و عمیق در روح و شخصیت و قلب و ذهن بسیاری از ایشان داره، یعنی مردی با ظاهری دارای محاسن و... یا زنی با ظاهری دارای چادر و...، و تیپ دینداری های ظاهرا سنتی، اما در باطن مثلا هیوم و کانت و هگل و نیچه و هوسرل و هایدگر و ویتگنشتاین و...

حقیر چون برا خودم دغدغه ی انسجام و هماهنگی همیشه مهم بوده هر وقت با دوست دیندار فلسفی ای روبرو می شدم که رویکرد فلسفی ای غیر از رویکرد فلسفی خودم داشت سعی می کردم تو فرصت مناسبی راجع به این مساله نظر او رو هم بپرسم، اما راستش رو بخواید در این همه موارد متعدد متاسفانه هرگز پاسخ مکفی و قانع کننده ای دریافت نکردم

راستش رو بخواید در این مواقع چنین حسی بهم دست می داد که خیلی از ما اساتید و دانشجوهای فلسفه حکایت کاروانی رو داریم که همینطور تو غفلت داریم جلو می ریم و خودمون هم نمی دونیم داریم کجا می ریم، فقط جلو می ریم و مقاله و کتاب و رساله می نویسیم و...، اما یه جورایی شدیم به قول سقراط مصداق «زندگی نیندیشیده»

اعتقاد حقیر اینه که تنها شکل ناب هماهنگی زندگی دینی و فلسفی در جاییه که شخص رویکرد حکمی اشراقی ای در پیش بگیره رویکردی که بزرگان عرفان و حکمت در پیش گرفتند، در اینجا زندگی دینی و حکمی به یه معنا اصلا یکی میشه

امیدوارم برخی دوستان دیندار اهل فلسفه ی من از مطلب حقیر ناراحت نشن چون این دوستان بدون تعارف از بهترین و عزیزترین و محترم ترین دوستان من هستند و از رنجش اونها به شدت اکراه دارم، همینطور دوستان دیگه با نگاه های متفاوت، بحث نظری گاهی لبه های تیزی داره و برا انتقال برخی معانی چاره ای از بعضی تعابیر نیست و در گفتن بعضی حقایق جای مداهنه و تعارف نیست، و البته اختلاف هم طبیعیه و به یه معنا باید باشه و هر موطنی آبادکننده ای می خواد و هر ظهوری از حق شان منحصر به فرد خودش رو داره


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:سه شنبه 28 اردیبهشت 1395 | نظرات ()

«الشبیه یدرک الشبیه»؛ «نقل قولی از یک دوست اهل معرفت»

یکشنبه 9 اسفند 1394  01:32 ق.ظ

نوع مطلب :«الشبیه یدرک الشبیه»؛ «نقل قولی از یک دوست اهل معرفت» ،

«الشبیه یدرک الشبیه»؛ «نقل قولی از یک دوست اهل معرفت»

یکی از دوستان نازنین و دوست داشتنی از اهل معرفت هست که خیلی برام عزیزند و خاطرشون رو می خوام و هم درک عرفانی عمیق و والایی دارند و هم دقت فلسفی بالا و هم اطلاعات فراوان، بهم میگن:

«ضیا هر وقت با یکی از افراد متفاوت با نگاهم(افراد بی دین، یا افراد دیندار مخالف یا دور از عرفان و حکمت الهی) بحث می کنم و باید ناگزیر از نهایی ترین و باطنی ترین و عمیق ترین درک و شهودم تا حد منطق و فهم اونها فرو بیام و با نوعی مماشات با منطق و فهم و موقعیت وجودی و روحی و معرفتی اونها بحث کنم حالت پرنده ای رو دارم که از اوج آسمون و لذت بیفته در حضیض یه گل و لای خیلی چسبنده و مجبور باشه به زور تو اون گل و لای خیلی چسبنده قدمی برداره یا بیفته در قفسی با میله های آهنین محکم که فوق العاده تنگه و به زور توش جا میشه و نفس می کشه، بخاطر همین خیلی اذیت می شم تا اینکه دوباره به خلوت به درک و شهود خودم برگردم»


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:یکشنبه 9 اسفند 1394 | نظرات ()

«فریب جامعه ی آماری»؛ «مشترک بودن توده ی سنتی معنوی و توده ی دگراندیش در اصل تقلید، افضل بودن و بر هدایت بودن توده ی سنتی معنوی در متعلق کلی تقلید»

شنبه 8 اسفند 1394  11:52 ب.ظ

نوع مطلب :«فریب جامعه ی آماری»؛ «مشترک بودن توده ی سنتی معنوی و توده ی دگراندیش در اصل تقلید، افضل بودن و بر هدایت بودن توده ی سنتی معنوی در متعلق کلی تقلید» ،

«فریب جامعه ی آماری»؛ «مشترک بودن توده ی سنتی معنوی و توده ی دگراندیش در اصل تقلید، افضل بودن و بر هدایت بودن توده ی سنتی معنوی در متعلق کلی تقلید»

یکی از اشتباهات همیشگی و معمول طیف وسیعی از گروه های معارض با دین و معنویت اینه که با توجه به جامعه ی آماری محدود دور و برشون تصور می کنن بیشمارند به نحوی که اکثریت قاطع جامعه با اونهاست، مثلا تصور کنین چنین کسی که وقت زیادی رو تو فیس بوک می گذرونه و با توجه به چنین نگرشی در اطرافیانش تو فیس بوک چنین گمانی می کنه، در حالیکه این قبیل کاربران فیس بوک طیف بسیار محدودی از جامعه هستند و به هیچ وجه من الوجوه مینیاتوری از جامعه نیستند، یا مثلا دانشجوی دگراندیشی که جمع محدود دوستان دانشجوی دگراندیش خودش رو ناخودآگاه به کل جامعه تعمیم می ده، و...، در حالیکه بافت حقیقی جامعه سنتی تر و معنوی تر از اونیه که این افراد گمان می کنند

این هم که گمان بشه توده ی سنتی معنوی یه سری افراد مقلد هستند و توده ی دگراندیش(تو فیس بوک یا جمع های دانشجویی یا...) یه سری افراد موجه، چنین نیست، بلکه حقیقت اینه که توده همیشه مقلده چه سنتی معنوی چه دگراندیش، اما تفاوت مهم اینه که توده ی سنتی معنوی در کلیت از امری درست تقلید می کنند و تقلیدا بر هدایتند و توده ی دگراندیش از امری نادرست تقلید می کنند و بر ضلالتند، و لذا از این جهت توده ی سنتی معنوی یقینا و بدون شک افضلند


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:شنبه 8 اسفند 1394 | نظرات ()

سه مولفه ی حکومت دینی ایدئال؛ اعتدال میان معنویت، عدالت، و آزادی

شنبه 1 اسفند 1394  10:32 ب.ظ

نوع مطلب :سه مولفه ی حکومت دینی ایدئال؛ اعتدال میان معنویت، عدالت، و آزادی ،

«سه مولفه ی حکومت دینی ایدئال؛ اعتدال میان معنویت، عدالت، و آزادی»

در نظام های چپ در مقام نظر مولفه ی عدالته که غلبه داره، در نظام های لیبرال در مقام نظر مولفه ی آزادیه که غلبه داره

در یه حکومت دینی ایدئال برای یه جامعه ی بالنسبه دیندار، نه فقط عدالت و نه فقط آزادی بلکه سه مولفه مطرحه: معنویت، عدالت، و آزادی، که در اون باید بین این سه مولفه ی بعضا متعارض با لحاظ شرایط مختلف فرهنگی و اجتماعی و... یه اعتدال ظریف برقرار بشه(البته در اینجا مسامحه هایی هست، به عنوان نمونه معنویت کامل یقینا نمی تونه خالی از عدالت باشه و...)

متناسب ترین و منطبق ترین و مقبول ترین رویکردها برای جامعه ی بالنسبه دینی ما رویکردهای معتدل از هر دو جناح اصول گرا و اصلاح طلبه، که فقط این رویکردهای معتدل از هر دو جناحه که می تونه به سمت اون اعتدال ایدئال بین معنویت و عدالت و آزادی متناسب با فضای جامعه ی ما تقرب پیدا کنه

نه جریان های تندرو اصول گرا مثل پایداری که نه بهره ی کافی از عقلانیت دارند و نه معمولا بهره ی کافی از عمق معنوی، یا جریان های تندرو اصلاح طلب که همین میراث معنوی باقی مانده رو هم دو دستی به سمت انحطاط و ابتذال و نابودی سوق می دن


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:شنبه 1 اسفند 1394 | نظرات ()

قلب محمدی(ص) و صلوات؛ نقدی بر جناب ملکیان و رویکردهای روشنفکری مشابه

یکشنبه 18 بهمن 1394  06:55 ب.ظ

نوع مطلب :قلب محمدی(ص) و صلوات؛ نقدی بر جناب ملکیان و رویکردهای روشنفکری مشابه ،

«قلب محمدی(ص) و صلوات»؛ «نقدی بر جناب ملکیان و رویکردهای روشنفکری مشابه»


هر یک از اذکار اسلامی اکسیرهای قدسی ای هستند و اثرات و برکات خاصی دارند، ذکر صلوات هم که از اذکار شریف اسلامیه اثرات و برکات خاص خودش رو داره، عارف محمدی(ص) با ذکر شریف صلوات نور و پاکی و تقدس و معنویت و برکت و محبت و خنکا و شفا و شیرینی و ملاحت محمدی(ص) رو در قلب خودش حاضر می کنه


من در کار آدم های صادق و فاضلی مثل جناب ملکیان موندم، در مقام حرف خیلی حرفا میشه زد از جمله میشه از معنویت فراتر از سنت حرف زد اما در مقام عمل اینها علی القاعده جز حرف توخالی نیست، دین صرفا چهار تا گزاره نیست بلکه یه حقیقت الهیه که فیض و لطف و تایید و پشتیبانی خاص الهی همراهشه، آدم به صرف قدرت خودش نمی تونه، فیض و لطف خاص الهی که بواسطه ی سنت و در بستر سنت فراهم میشه لازمه، نه عقلانیتی که جناب ملکیان ازش صحبت می کنند عقلانیت کاملیه و نه معنویتی که ازش صحبت می فرمان معنویت حقیقیه، و نه تلقیشون از نسبت تعقل و تعبد و تدین تلقی صحیحی هست، و...، جناب ملکیان در پی اصالت هستند، بسیار خوب حرفی نیست کاملا هم بجاست، یکی از مولفه های مهم حکمت هم اصالته، اما این حکمت اصیل در بستر سنت معنوی و در یه رابطه ی دوطرفه ی پیچیده میان شخص و سنته که حاصل میشه و بقا و رشد و تعمیق و تفصیل و گسترش پیدا می کنه، هر درختی رو از ثمره اش میشه شناخت، شما نگاه بفرمایین ببینین جریان های روشنفکری یه فرد قدسی به معنای خاص کلمه تربیت کرده؟، کسانی مثل مرحوم قاضی و مرحوم سیدهاشم حداد و مرحوم علامه طباطبایی و مرحوم آیت الله بهجت و... این بزرگواران که چنان عطر و بوی معنوی می دن اینها در بستر سنت اسلامی و به برکت فیض و لطف خاص الهی سنت اسلامیه که چنین هستند


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:یکشنبه 18 بهمن 1394 | نظرات ()

آفتی جدی و مهلک از آفت های روحانیت

جمعه 16 بهمن 1394  07:46 ق.ظ

نوع مطلب :آفتی جدی و مهلک از آفت های روحانیت ،

«آفتی جدی و مهلک از آفت های روحانیت»


هر صنفی یه آفتی داره، یکی از آفت های متاسفانه شایع روحانیت هم غرور و مردم دار نبودنه، و اینکه شخص روحانی بسیار محتمله تلویحا یا تصریحا توهم کنه چون مطالبی در باب یه سری امور اعتباری جزئی مثل مرفوع بودن و منصوب بودن لفظ فاعل و لفظ مفعول در زبان عربی و نجس بودن ادرار و مدفوع و حکم حیض و نفاس و نزدیکی و شک بین سه و چهار و... خونده بنابراین آیت و نشانه ی عظمای خدای سبحان شده و به معرفت و حکمتی دست یافته، در حالیکه این امور اعتباری جزئی و این قبیل دیتاهای جزئی از حیث معرفت بخشی و حکمت بخشی فرقی با علوم و دیتاهای جزئی مثل علوم مهندسی و پزشکی(ریاضیات و فیزیک و شیمی و زیست شناسی و...) نداره


تصویر پایین متعلق به آقای مکارم هست که در رساله شون در بخش «طهارت و نجاست» در زیربخش «کافر و کسانی که در حکم کافرند» گفتند که قائلین به وحدت وجود احتیاطا نجسند!، اینه حد معرفت و حکمت بسیاری از کسانی که در طول تاریخ حوزه بواسطه ی صرف عمر در احکام ادرار و مدفوع و حیض و نفاس و نزدیکی و... آیت و نشانه ی عظمای خدای سبحان تلقی شدند و میشن، در باب والاترین مقام توحید و برترین و شریف ترین حکمت الهی


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:جمعه 16 بهمن 1394 | نظرات ()

عبودیت؛ اصل الاصول اخلاق حقیقی

چهارشنبه 14 بهمن 1394  02:39 ق.ظ

نوع مطلب :عبودیت؛ اصل الاصول اخلاق حقیقی ،

«عبودیت؛ اصل الاصول اخلاق حقیقی»

یکی از درخشان ترین وجوه نگاه الهی ابن عربی، که در واقع اتباع تعلیم محمدی(ص) هست، اینه که در اخلاق عرفانی او اصل الاصول عبودیته و هر امری با اون و ذیل اونه که سنجیده میشه، تو این دنیا که جز وهم نیست و از جمله با یه سری قواعد وهمی و شهوانی در هم پیچیده شده و پیش میره تنها ارزش حقیقی و نهایی برای مخلوق انسانی عبودیته و هر ارزش دیگه برای مخلوق انسانی بواسطه ی عبودیت و ذیل اونه که ارزش تلقی میشه، چه شخص به این التفات داشته باشه چه نداشته باشه

اینکه خداوند متعال می فرماد: «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ»(ذاریات، 56)، از یک حیث ناظر بر غایت فعلی هستی شناختی جن و انس هست که تکوینا همواره محققه و همه ی مخلوقات و از جمله جن و انس چه بدونند و چه ندونند و چه بخوان و چه نخوان در همه ی شئونشون در عبادت حق هستند، و از یک حیث هم ناظر بر غایت اخلاقی جن و انس هست


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:چهارشنبه 14 بهمن 1394 | نظرات ()

برچسب ها: عبودیت ،

وهم فلسفه ی ناسوتی

یکشنبه 11 بهمن 1394  11:35 ق.ظ

نوع مطلب :وهم فلسفه ی ناسوتی ،

«وهم فلسفه ی ناسوتی»

فلسفه بدون زمینه ی اشراقی میشه عمدتا یه سری حرفای «معمولی» یا «مغلوط»، این وضعیت فلسفه ی مدرن غربه، این غفلت دلخوشکنک معمولا مؤدی به این وهم خطرناکه که شخص توهم می کنه چیزی دستشه، تنها وقتی شخص به لطف الهی به قوت و ضعف تنبه پیدا کنه که هیچی دستش نیست سوز و گداز و سلوک به سمت «تنها امر حقیقی» شروع میشه


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:یکشنبه 11 بهمن 1394 | نظرات ()

رایحه ی قدسی زنانگی و مادری

چهارشنبه 7 بهمن 1394  01:59 ق.ظ

نوع مطلب :رایحه ی قدسی زنانگی و مادری ،

«رایحه ی قدسی زنانگی و مادری»

در پست قبلی نقل قول اهانت آمیزی رو از آقای وحید خراسانی در باب زن ها آوردم

چند وقت قبل یکی از دوستان مطلبی رو گفت راجع به شبیه سازی درد زایمان رو چند تا مرد، که شدت درد از تحملشون بیرون بود

شاید اگه مردهای ما همین یه قلم رو التفات می کردن هیچ وقت یه زن رو بخاطر زن بودن مسخره نمی کردن

بگذریم از زحمت های دیگه ای(مثل عادت ماهیانه و...) که یه زن مستمرا بخاطر حفظ نوع بشر و ناموس قدسی خلقت متحمل میشه

نگاه عرفانی جامع از یک حیث هیچ چیز رو طرد نمی کنه، تک تک مخلوقات هر کدوم از زن و مرد دارن چیزی از حقیقت الهی رو ظاهر می کنن که هیچ چیز و هیچ کس دیگه ای نمی تونه اون رو به این شکل ظاهر کنه و جای دیگری رو بگیره، و از این حیث هر کدوم شأن منحصر به فرد و قدسی دارند، (و یه مرد باید یه مرد خوب باشه و یه زن باید یه زن خوب باشه)

زن بودن و مادر بودن و خصوصیات کلی زنانه و مادرانه (و از جمله آنچه که مورد تمسخر آقای وحید بود) چیزی از حقیقت الهی رو داره ظاهر می کنه که مرد بودن و خصوصیات مردانه نمی تونه اون رو به این شکل ظاهر کنه، و لذا زن بودن و مادر بودن از این حیث شأن قدسی داره

مکانیسم تولید نسل در زن ها و مسائل همراه اون هم جزئی از ناموس قدسی خلقته و لذا برخوردار از قدسیته، از این لحاظ مادر بودن و ویژگی های همراه اون هم برخوردار از قدسیته و رایحه ای قدسی داره، اگر کسی این ناموس قدسی بما هو رو مسخره کنه و کوچک بشماره خدای صاحب این ناموس رو مسخره کرده و کوچک شمرده

یکی از چیزهایی که به شدت ازش متنفرم اینه که بخوام برا جلب توجه و حمایت چهار تا آدم معمولی مثل خودم صرفا مطابق مد روز و خوشایند روز حرف بزنم و از این حیث از چنین جایگاهی برا زن ها صحبت کنم، اینها حرفای از رو تظاهر یا از رو احساس و بدون مبنای عرفانی حکمی نیست، بلکه یه اعتقاد حقیقیه که مبنای عرفانی و حکمی داره و از لوازم آنچنان نگاه عرفانی حکمی ایه، نگاهی که امثال آقای وحید فرسنگ ها از درک اون عاجزند و بهش راهی ندارند

پیش از این راجع به نگاه ابن عربی در باب جایگاه زنان مطلبی گذاشتم دوستان علاقه مند می تونند به اون هم مراجعه بفرمان



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:چهارشنبه 7 بهمن 1394 | نظرات ()

برچسب ها: زن ، مادر ،

ظلمت قشری گری؛ عبرت مخالفت با عرفان و حکمت؛ شمه ای از صحبت های نسنجیده ی آقای وحید خراسانی

سه شنبه 6 بهمن 1394  09:26 ب.ظ

نوع مطلب :ظلمت قشری گری؛ عبرت مخالفت با عرفان و حکمت؛ شمه ای از صحبت های نسنجیده ی آقای وحید خراسانی ،

«ظلمت قشری گری؛ عبرت مخالفت با عرفان و حکمت؛ شمه ای از صحبت های نسنجیده ی آقای وحید خراسانی»

نقل قول پایین صحبت های اخیر آقای وحید خراسانیه، در جلسه ی چهل و چهارم درس خارج دوشنبه 94/11/5

در بین مخالفین عرفان و حکمت ایشان از مهم ترین افراده و بسیار مورد توجه و ارجاع و تقلید مخالفین عرفان و حکمته، البته مثل دیگر مخالفین عرفان و حکمت جز جهل و محجوب بودن و بی خبری حرف خاصی هم نداره ولی خب مورد توجهه

بخونین این مطالب ایشون رو، هر چه ده ها سال عقلای دلسوز قوم در جهت حفظ آرامش و وحدت در جهان اسلام تلاش کنند امثال ایشون با چهار تا مطلب نسنجیده ی اینطوری همه رو به یکباره بر باد می دن و در آتش فتنه و تفرقه می دمند، اینها واقعا نمی بینند و نمی فهمند چقدر جهان اسلام امروز از این حیث مشکل و بدبختی و مصیبت داره، آخر صحبتش هم که اهانت به زن هاست!، حالا هی عقلای مسلمان کتب «جایگاه والای زن در اسلام» و... بنویسند! چه فایده وقتی مرجع شیعه با این جایگاه اینطور مشی و نگاهی داره، حالا کاش حرف های نسنجیده ی ایشون منحصر در همین ها بود، جستجویی در نت بفرمایید

تصور کنین امثال ایشون سالانه چقدر طلبه مثل خودشون تربیت می کنند و چقدر رو توده ی عوام دیندار تاثیر می ذارن، واقعا تاسف آوره و غم انگیز

دوستان عزیز دیندار اگه اهل پرداخت وجوهات شرعی هستین حواستون باشه اون رو در کجا صرف می کنین، اون رو ندین به چهار تا آدمی که از دین جز یه سری قشریات و ظواهر و انحرافات نفهمیدند و کارشون تربیت طلبه های امثال خودشونه، که فردای قیامت همه ی اینها مورد بازخواسته

باور دینی می تونه مخرب ترین نیروها باشه اگه همراه با یه معنویت و عقلانیت عمیق نباشه

در غیاب معرفت عمیق باطنی، عمده ی دینداری و تشیع این جماعت شده فحش دادن به ابوبکر و عمر و عایشه و... و بحث و جدل و تو سر و کله زدن راجع به نجس بودن ادرار و مدفوع و...

.........................................................

«بعضی از بی سوادها امروز برای اینکه سنگ وحدت را به سینه بزنند حتی به قیمت گذشتن از خون بضعه ی خاتم، بی شرمی را از حدّ گذراندند نور و ظلمت قابل صلح است؟! عُمَر بت پرست، شرابخوار ناوی خمرش که میعاد بود برای شرابخواری، مورد تصدیق اعاظم خاصّه است. بت پرستی او بلا اشکال مسلّم بود، بی سوادیش خلیفه شد، تیمم نماز را بلد نبود عمار یاسر به او یاد داد، همچه بی سوادی، همچه مردی؛ افسوس سواد کم شده ترس زیاد شده، بی سوادی خواه ناخواه ترسو می کند، قدرت دارید حرف بزنید، از الازهر مصر پروا نکنید، این فقاهت یادگار کیست؟ افسوس که نه خودمان را شناختیم و نه میراثی که به ما رسید، این میراث حسن بن یوسف بن مطهّر است، صبح نشست، مرد این است، حالا روزگار نامرد است، که مذهب را می بازند در اثر جهل و بی سوادی، خضوع می کنند برای سنی درمانده از همه جا، نشست صبح، ظهر مؤذن اذان گفت مملکت عوض شد، سلطان وقت دستور داد در خطبه ها در همه ی نمازها در همه ی مملکت علی بن ابی طالب مطرح بشود، این هنر علامه بود. حالا ما بی عرضه ها در مقابل چهار تا سنی بی سواد، خودمان را می بازیم مصیبت این است این همه کوس وحدت، اما نمی فهمند بین نور و ظلمت، وحدت محال است! و بین علی و ابوبکر، وحدت محال است!... علی أیّ حال مسأله بسیار مفصّل است فقط نکته این است ملا بشوید مرد هستید و اگر ملا نشوید نامردید! هر جا خودت را می بازی، مرد منفعل نمی شود فاعل است نه مُنفعل، این هایی که منفعل از عامه هستند اینها زن هستند منتهی زیر عمامه و عبا!»

.........................................................

http://hr-fallah.ir/?p=4251


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:سه شنبه 6 بهمن 1394 | نظرات ()

نقل قول؛ فرق میان بافتن فلسفه ی ناسوتی و یافتن حکمت لاهوتی

چهارشنبه 30 دی 1394  10:54 ب.ظ

نوع مطلب :نقل قول؛ فرق میان بافتن فلسفه ی ناسوتی و یافتن حکمت لاهوتی ،

«نقل قول؛ فرق میان بافتن فلسفه ی ناسوتی و یافتن حکمت لاهوتی»

«فلسفه ی وجودی(فلسفه ی اگزیستانسِ) روزگارِ کنونی، که با کسانی چون هایدگر شناخته می شود، همچون بحثی بدوی و ابتدایی در باب عشق توسط کسی که هرگز آن را تجربه نکرده است به نظر می رسد، زمانی که با فلسفه ی وجود در نزد شخصیتی چون صدرالمتألهین مقایسه شود که تنها پس از غرقه شدن در بحرِ وجودِ محض در مورد وجود نوشته است و پس از تزکیه به آن عقل تقدس یافته موهوب شده است که تنها آن می تواند در مورد این بحر تکلم کند.»(Nasr, Traditional Islam in the Modern World, p215)



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:چهارشنبه 30 دی 1394 | نظرات ()

بارها هنگامی که برکنار از بدن به خود بیدار شده ام...

یکشنبه 29 آذر 1394  03:22 ق.ظ

نوع مطلب :بارها هنگامی که برکنار از بدن به خود بیدار شده ام... ،

«بارها هنگامی که برکنار از بدن به خود بیدار شده ام...»


«بارها هنگامی که برکنار از بدن به خود بیدار شده ام و در خود فرو رفته ام، در حالیکه از همه ی چیزهای دیگر منعزل شده ام(going out)؛ [در این هنگام] زیبایی ای را دیده ام که به نحو حیرت آوری عظیم است و اطمینان یافته ام که بیش از هر چیز به جهان عِلوی تعلق دارم؛ من بواقع بهترین زندگی را از سر می گذرانم و به اتحاد با امر الوهی نائل می شوم(...come to identity with)؛ و با توطن در آن(set firm in it)، در حالیکه خود را بالاتر از همه ی امور دیگر در قلمرو [اقنومِ] عقل(Intellect) قرار می دهم، به آن فعلیت متعالی واصل می شوم(...come to). آنگاه پس از این سکون(rest) در امر الوهی(divine)، زمانی که از [اقنومِ] عقل بسوی تفکر استدلالی(discursive reasoning) فرو می آیم، حیران می شوم که من هر بار چگونه پایین می آیم، و چگونه روح من در بدن قرار می گیرد...»(Enneads, 4.8.1)


(فلوطین)


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:یکشنبه 29 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: فلوطین ،

از نجاست و ناپاکی ظلمت تا قدس و طهارت نور محض

پنجشنبه 19 آذر 1394  04:01 ق.ظ

نوع مطلب :از نجاست و ناپاکی ظلمت تا قدس و طهارت نور محض ،

«از نجاست و ناپاکی ظلمت تا قدس و طهارت نور محض»


«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ...»(نور، 35)؛ «خداوند نور آسمان ها و زمین است...»


نور حکمت و علم بسیط در جماد و نبات و حیوان و انسان در حد خودشون می گن: «پروردگار ما واحده و حمد و تسبیح از آن او و خاص اوست»


ظلمت الحاد می گه: «بیشتر از نوک دماغ من وجود نداره، و فقط جهان مادی هست»


ظلمت لاادری گری می گه: «من بیشتر از نوک دماغم رو تصدیق نمی کنم، و فقط جهان مادی رو تصدیق می کنم»


ظلمت شرک جلی می گه: «من به شخصه نمی دونم اما به دلیلی تقلیدی هم جهان هست و هم خدایان»


نور ظلمت توحید تقلیدی می گه: «من به شخصه نمی دونم اما به دلیلی تقلیدی هم جهان هست و هم خدا»


نور ایمان معمولی در قلوب پاک مومنان موحد معمولی می گه: «من در قلبم حضور قدسی خداوند متعال رو درک می کنم و هم جهان هست و هم خدا»


نور محض حقیقت در قلوب خدایی اولیاء خاص خدا می گه: «حقیقت محض و وحدانی و تنها حقیقت، در قلب خودش(در مقام ظاهر) خودش(در مقام باطن نسبی) رو در وحدت محض درک می کنه، در حالیکه در این قلب ابتدا به انتها پیوسته، و «تنها خدا هست»»



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: وحدت وجود ،

از سیستم داس هیوم و ابن تیمیه تا ویندوز ده ابن عربی و صدرا!

پنجشنبه 19 آذر 1394  03:58 ق.ظ

نوع مطلب :از سیستم داس هیوم و ابن تیمیه تا ویندوز ده ابن عربی و صدرا! ،

«از سیستم داس هیوم و ابن تیمیه تا ویندوز ده ابن عربی و صدرا!»

«مدارا»


«... وَ مَن لَّمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ»(نور، 40)؛ «و خداوند برای هر كس که نورى قرار نداده باشد او را هیچ نورى نخواهد بود»


یکی از شئون حکمت مداراست، مدارای بالاتر و قوی تر در حکمت و معرفت نسبت به پایین تر و ضعیف تر در حکمت و معرفت، الان اگه شما با هیوم و ابن تیمیه حرف از «عقلانیت اشراقی و...» بزنین بر می گردن بهتون می گن: «ها؟! چی هست؟! خوردنیه یا پوشیدنیه؟!»، یعنی به نظر می یاد اصلا سخت افزار و نرم افزار لازم رو ندارن!، حالا با این اوصاف شما اگه بخواین حکمت عمیقی که در قلوب پاک و خدایی ابن عربی و صدرا هست رو بر دوش هیوم و ابن تیمیه بذارین مثل اینه که بخواین وزنه ای یه تنی رو رو دوش یه پشه بذارین، طبیعتا ابن عربی و صدرا هم حکیمند و به این مدارا در شکل کلیش ملاحظه دارند، حالا هیوم و ابن تیمیه فقط دو مثال بودند این مطلب بطور کلی در نسبت حکمای لاهوتی با متفکرای ناسوتی صادقه



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: مدارا ،

خدای دیوانه ها؛ خدای عاقل ها

پنجشنبه 19 آذر 1394  03:56 ق.ظ

نوع مطلب :خدای دیوانه ها؛ خدای عاقل ها ،

«خدای دیوانه ها؛ خدای عاقل ها»


خدای فهم معمولی به عنوان خالق مخلوقاتی کاملا غیر خودش و کاملا متباین با خودش به عنوان باطن و امر متعالی مطرح هست(هو الباطن)


اما خدای حقیقی و مطلق هم باطنه و هم ظاهر، هم متعالی و هم حال، هم منزه از اوصاف ممکنات و هم متصف به اوصاف ممکنات، هم چیزی مثل او نیست و هم همه چیز مثل اویه، هم درک میشه و هم درک نمیشه، و...


فهم معمولی نمی تونه خدا رو هم باطن و هم ظاهر درک کنه و...، قفل می کنه، درک خدای حقیقی و مطلق برخلاف تلقی برخی دوستان دیندار مخالف حکمت با صرف خوندن آیات و روایات و حرف زدن از قرآن و اهل بیت(ع) بدست نمی یاد یا با صرف خوندن متون فلاسفه و...، درک خدای حقیقی و مطلق آدم دیوانه می خواد، دیوانگی ای نه پایین تر از فهم معمولی بلکه بالاتر از فهم معمولی



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: وحدت وجود ،

معنویت مدرن؛ دایره ی مربع!

پنجشنبه 19 آذر 1394  03:54 ق.ظ

نوع مطلب :معنویت مدرن؛ دایره ی مربع! ،

«معنویت مدرن؛ دایره ی مربع!»


معنویت بدون سنت معنوی مثل ماهی بدون آبه، اینکه تصور بشه بیرون از یه سنت الهی معنوی بزرگ میشه به درک الهی معنوی عمیقی رسید بطور کلی جز یه وهم دلخوشکنک نیست، اینکه غرب جدید قرن هاست یه عارف حکیم تحویل عالم نداده به همین خاطره، و البته طبیعی هم هست، به دلخواه من و شما و گردن کشی من و شما که نیست او باید لطف کنه و به حریم خودش راه بده و راهش هم عبودیت و بندگی محض اویه و سر به سیادت بلند نکردن



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: معنویت ،

ضرورت تتبع عقلی در کنار درک عرفانی

پنجشنبه 19 آذر 1394  03:52 ق.ظ

نوع مطلب :ضرورت تتبع عقلی در کنار درک عرفانی ،

«ضرورت تتبع عقلی در کنار درک عرفانی»


قاطبه ی فیلسوفان که گمان می کنند می تونند بدون درک عرفانی و صرفا با همین فهم و تجربه ی معمولی گره های اسرار هستی رو باز کنند!، این چیزی جز وهم و تف سر بالا نیست


اما در عین حال درک عرفانی و تتبع عقلی به یه معنا دو شان هستند که هیچ کدوم از دیگری بی نیاز نمی کنه، حکمت متعالیه کاملا تحت تاثیر عرفان مکتب ابن عربیه اما تلاش برای جمع بین درک عرفانی و تتبع عقلی یکی از مزیت های مهم نگاه صدرالمتالهین در نسبت با نگاه ابن عربیه


به این نقل قول از مرحوم سید جلال آشتیانی عنایت بفرمایید: «محقق قونوى معروف به «شیخ كبیر» نه تنها شارح و مروج مبانى ابن عربى است، بلكه داراى استقلال فكرى و قوه ی تحقیق و تدقیق و صاحب ذهنى وقاد است. و آنچه نوشته است نفیس و زیبا و مملو است از مطالب عالیه و تازه خالص محققانه و سره، مبرّا از مطالب قلندرانه و بی اساس، بر خلاف استاد او[ابن عربی]، كه در آثار خود به خصوص مفصلات از آثارش جمع كرده است بین غث و سمین و زیبا و زشت...»(نقد النصوص فى شرح نقش الفصوص، ج1، ص34.)


به نظر می یاد یکی از مهم ترین دلایل راه یافتن بعضی سستی ها در اندیشه و کلام ابن عربی بی مهریش نسبت به تتبعات عقلیه



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: ابن عربی ، صدرالمتألهین ، صدرالدین قونوی ،

چشم اندازی کلی در باب تاریخچه و ریشه های رویکرد تکفیری در جهان اسلام

پنجشنبه 19 آذر 1394  03:50 ق.ظ

نوع مطلب :چشم اندازی کلی در باب تاریخچه و ریشه های رویکرد تکفیری در جهان اسلام ،

«چشم اندازی کلی در باب تاریخچه و ریشه های رویکرد تکفیری در جهان اسلام»


برا یه چشم انداز کلی متن بدی نیست:


http://www.17000.ir/fa/%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1/315-%D9%85%D8%B0%D8%A7%D9%87%D8%A8-%D8%A7%D9%87%D9%84%E2%80%8C%D8%B3%D9%86%D8%AA-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%DA%A9%D9%81%DB%8C%D8%B1-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D9%84%D9%81%D9%86%D8%AF.html



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

همیشه پای یک حدیث در میان است!

پنجشنبه 19 آذر 1394  03:49 ق.ظ

نوع مطلب :همیشه پای یک حدیث در میان است! ،

«همیشه پای یک حدیث در میان است!»


اگه احادیث ضعیف و مجعول فریقین کنار گذاشته بشه خیلی از اختصاصات فرقه ای و اختلافات فرقه ای و بدبختی های احیانا همراهشون برطرف میشه، از این طرف کلی انحراف از تشیع برطرف میشه و از اون طرف رویکرد تکفیری گروهی از اهل سنت و کلی انحراف از اهل سنت برطرف میشه


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

یکی از هزاران

پنجشنبه 19 آذر 1394  03:42 ق.ظ

نوع مطلب :یکی از هزاران ،

«یکی از هزاران»


به این فرد در حالت کما تمام گناهانی که از ابتدای تکلیفش انجام داده بوده گفته میشه و...


تمام این پروسه ی پیچیده که در حالت عادی تعلق نفس به بدن نیاز به فعالیت پیچیده ی مغزی داره در حالی رخ داده که ضریب هوشی ناشی از مغز ایشون در این مدت بین صفر و یک بوده یعنی عملا فعالیت مغزی ای در کار نبوده


وَ قَالَ علیه السلام مَا أَكْثَرَ الْعِبَرَ وَ أَقَلَّ الِاعْتِبَارَ
و درود خدا بر او فرمود: عبرت ها چقدر بسیارند و عبرت پذیرفتن چقدر اندك
(نهج البلاغه، حكمت 297)

[http://www.aparat.com/v/UygcB]


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: تجربه ی نزدیک مرگ ،

شاهدی قوی بر فطری بودن عبودیت و بندگی

پنجشنبه 19 آذر 1394  03:40 ق.ظ

نوع مطلب :شاهدی قوی بر فطری بودن عبودیت و بندگی ،

«شاهدی قوی بر فطری بودن عبودیت و بندگی»

چرا تمام و دست کم اکثریت قریب به اتفاق ما(هر کس که حداقل درکی داشته باشه) از آدم های مغرور و دارای انانیت و خودمحور و خودشیفته که هی دائم «من من من» می کنند حالمون بهم می خوره؟ این (به همراه ملاحظاتی) شاهدیه قوی بر اینکه عبودیت و بندگی یه امر فراشخصی فطری انسانه، حالا ممکنه به دلیل ضعف معرفت و موانع معرفت در مصداق این امر فراشخصی انسان به خطا بره و امری غیر از امر مطلق رو عبودیت و بندگی کنه

«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ»(روم، 30.)؛ «پس روى خود به سوى دین حنیف كن كه مطابق فطرت خدا است فطرتى كه خدا بشر را بر آن فطرت آفریده و در آفرینش خدا دگرگونگى نیست، این است دین مستقیم ولى بیشتر مردم نمى دانند»


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: فطرت ، عبودیت ،

دو تفسیر از کلمه ی توحید «لا اله الا الله»

پنجشنبه 19 آذر 1394  03:36 ق.ظ

نوع مطلب :دو تفسیر از کلمه ی توحید «لا اله الا الله» ،

«دو تفسیر از کلمه ی توحید «لا اله الا الله»»
«تفسیر عوامانه ی معمولی و رایج، و تفسیر عرفانی»

تفسیر عوامانه ی معمولی و رایج: موجودات متباین و حقیقی زیادی سوای خداوند متعال تحقق دارند که ممکنه عبادت بشن در حالیکه تنها خداونده که باید عبادت بشه

تفسیر عرفانی: ذاتی و وجودی و نوری جز خدای سبحان نیست و لذا اساسا و ضرورتا و اضطرارا الهی هم جز او نیست و در هر کس و هر چیزی که عبادت میشه به حقیقت اوست که عبادت میشه، و البته کسی که حق مطلق رو مقید در یک صورت محدود کنه برخطا و در نوعی کفره

به همین نحو در هر کس و هر چیزی که دوست داشته میشه(پدر و مادری که فرزندشون رو دوست دارند، دختر پسری که عاشقانه هم رو دوست دارند و...) به حقیقت اوست که داره خودش رو دوست می داره(خواه شخص بدونه و خواه ندونه)

و به همین نحو در هر کس و هر چیزی که حمد و ثنا میشه به حقیقت اوست که داره حمد و ثنا میشه

و هکذا...

تفسیری قریب این دو تفسیر رو در مورد آیاتی مثل این آیه ی قرآن کریم هم میشه مطرح کرد: «وَ قَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ...»(اسراء، 23.)


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

برچسب ها: وحدت وجود ،

چند نکته

پنجشنبه 19 آذر 1394  03:34 ق.ظ

نوع مطلب :چند نکته ،

«چند نکته»

همه ی هنرها تسبیح خداست اما در موسیقی خوب این بهتر نمود داره

اما جایی هم هست که باید از همه ی صور حسی و مثالی و از جمله نوای موسیقی گذشت، به سمت نهایی ترین و به تعبیر دیگه تنها حقیقت، که با شهود عقلی عرفانی درک میشه

اگر چه درک تسبیح در همون موسیقی هم به شهود عقلی عرفانیه، درک معنایی عرفانی فراتر از حس و مثال در حس و مثال

و البته درک زیبایی خود موسیقی هم با حس و مثال نیست و با نوعی شهود عقلی معمولیه، این شهود عقلی معمولی در درک زیبایی محسوس و مثالی با شهود عقلی عرفانی که در بالا در باب درک تسبیح گفته شد متفاوته و یقینا دومی فوق العاده شریف تره و دارا بودن اون اختصاص و شرف می یاره


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

سعه ی مشرب

پنجشنبه 19 آذر 1394  03:32 ق.ظ

نوع مطلب :سعه ی مشرب ،

«سعه ی مشرب»
«در ادامه ی پست قبلی»

سعه ی مشرب بطور معمول یا از یه عقلانیت رشدیافته می یاد و یا از یه نوع معنویت عمیق عرفانی، که هیچ کدوم از اینها در بین گروه های تکفیری اهل سنت هیچ جایی نداره، در نبودن این دو اون نگاه تکفیری پست ترین و کثیف ترین جنبنده های روی زمین رو می سازه که نهایت معرفت و هنرشون بریدن سر انسان های بی گناه و گرفتن عکس یادگاری با اونها و فوتبال بازی کردن با اون سرهای بریده و... است


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

جهان اسلام و فلسفه درمانی!

پنجشنبه 19 آذر 1394  03:29 ق.ظ

نوع مطلب :جهان اسلام و فلسفه درمانی! ،

«جهان اسلام و فلسفه درمانی!»

در بین غالب اهل سنت متاسفانه هیچ وقت فلسفه و عقل گرایی مجالی نداشته، از غلبه ی اشعری گری از همون قرون متقدم تا بدتر از اون گسترش سلفی گری در دوره های اخیر، ریشه ی این همه خشونت و تکفیر و جنایت و... در بین گروه های تکفیری اهل سنت یه چیزه و اون نبود عقلانیته، وقتی در جایی عقلانیت رشدیافته ای باشه گفتگو جای زدن گردن دیگری رو می گیره، این کار رو باید علمای اهل سنت بکنن وگرنه حرف علمای شیعه که بین اهل سنت خریدار نداره که متاسفانه خیلی از خود علمای اهل سنت جلوتر از عوام مروج اون قشری گری و خشک مغزی هستند



نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

«خطاب وجدان؛ یه حساب دو دو تا چهار تا در مورد بدعت و انحراف زیارت و...» + «بعدا نوشت انتقادی»

پنجشنبه 19 آذر 1394  03:20 ق.ظ

نوع مطلب :«خطاب وجدان؛ یه حساب دو دو تا چهار تا در مورد بدعت و انحراف زیارت و...» + «بعدا نوشت انتقادی» ،

«خطاب وجدان؛ یه حساب دو دو تا چهار تا در مورد بدعت و انحراف زیارت و...» + «بعدا نوشت انتقادی»


******************************************



«خطاب وجدان؛ یه حساب دو دو تا چهار تا در مورد بدعت و انحراف زیارت و...»

«قبل از اینکه بی درنگ مخالفت بفرمایید پنج دقیقه با قلب سلیم در پیشگاه خدای سبحان تامل بفرمایید»

«حقیر رو هم به خروج از تشیع متهم نفرمایید حقیر اگر بیشتر از شما دغدغه ی تبعیت از حضرت علی(ع) رو نداشته باشم کمتر نیست، اگر قرار بر تکفیر و تفسیق باشه یقینا دست ما پرتر و بازتره»

با وجود این همه اهمیت فوق العاده ی زیارت در نگاه غالب فعلی ما شیعیان آیا در قرآن کریم و همینطور در سنت نبی اکرم(ص) و همینطور سنت انبیاء و ادیان گذشته(حضرت عیسی(ع) حضرت موسی(ع) و...) و همینطور رویه ی حضرت علی(ع) و... میشه چنین جایگاه و رویه ای رو در باب زیارت دید(نه بازدید از قبور مردگان برای تذکر مرگ و یاد آخرت و عبرت و... بلکه زیارت در بافت امروزی اون)؟ پاسخ: نه

آیا اینکه محل قبور انبیاء گذشته(مثلا پیامبر اولوالعزم حضرت موسی(ع)) معلوم نیست و یا معلوم نبودن قبور برخی از خود اهل بیت(ع) تا مدت های مدید(بدون داعی تقیه)، جز به معنای اینه که چیزی به اسم زیارت در جایگاه فعلی وجود نداشته؟ پاسخ: نه

آیا در مورد حضرت علی(ع) و اصحاب پیامبر(ص) و تابعان ایشان تا قرن اول هجری چیزی به اسم زیارت مزار نبی اکرم(ص) وجود داشته؟ پاسخ: نه

آیا با وجود این همه ثوابی که برای زیارت قبور نبی اکرم(ص) و ائمه(ع) برشمرده شده(مثلا ثواب یک میلیون حج!) در مورد خود ائمه(ع) چیزی به اسم زیارت قبور نبی اکرم(ص) و ائمه ی قبلی وجود داشته؟ پاسخ: نه

آیا مثلا برای حضرت علی(ع) و اصحاب پیامبر(ص) و تابعان ایشان تا قرن اول هجری در باب زیارت نکردن مزار نبی اکرم(ص) چیزی به اسم تقیه اساسا محلی از اعراب و اعتنا داره؟ پاسخ: نه

آیا با وجود این همه اهمیت فوق العاده ی زیارت در نگاه غالب فعلی ما شیعیان و محلی از اعتنا نداشتن تقیه، با این مبنای غالب فعلی ما شیعیان، زیارت نکردن مزار نبی اکرم(ص) از ناحیه ی تمثل توحید و بندگی و اطاعت حضرت علی(ع) و همینطور اصحاب و تابعان متقی تا قرن اول هجری می تونه کوچکترین تبیینی داشته باشه؟ پاسخ: نه

آیا جز اینه که اکثر و بلکه تمام روایات آنچنانی در باب زیارت و ثواب های نجومی زیارت و... که با روح قرآن کریم و سنت نبی اکرم(ص) در تعارضه روایت یه مشت راوی مطعونه که به تصریح خود ارباب علم رجال شیعه(غضائری، نجاشی، شیخ طوسی، علامه ی حلی و...) کذاب و ضعیفند و نباید به روایتشون تکیه ای کرد؟: پاسخ: نه

با این حساب، اینکه در حال حاضر مهم ترین همت های دینی ما شیعیان زیارت قبور اهل بیت(ع) هست و این همه هزینه صرف زینت دنیایی و غفلت زای این قبور و زیارت و... میشه چیزی جز بدعت و انحرافه؟ پاسخ: نه

پی نوشت 1: در قرن دوم هجری، صرف نظر از بستر فرهنگی آداب جاهلی مرده پرستی و...، مسلمین با رسومات فرهنگ های مصری و ایرانی و... در مرده پرستی و زیارت قبر و زینت قبر و... بیشتر برخورد کردند و بدعت ها و انحراف هایی که در این باره می بینیم شروع به رشد کرد، در حالیکه اصحاب نبی اکرم(ص) از دل و جان ایشان رو دوست داشتند مزار نبی اکرم(ص) تا ده ها سال رها و بدون زینت بود اما الان خیلی از شهرها و روستاها یک یا چند امامزاده ی راست یا دروغ دارند که با وجود فقر میلیون ها خرجش می کنند بجای اینکه همین پول رو خرج اموری مثل کتابخانه و... کنند

پی نوشت 2: بزرگترین فقهای شیعه شهید اول در کتاب ذکری در باب انداختن حتی یه پارچه بر مزار پیامبر(ص) می گه: این عمل(حتی یه پارچه انداختن رو مزار پیامبر(ص)) ترک آن اولی است زیرا چنین عملی اتلاف مال و تلف کردن مال است و این عمل متوقف بر اجازه ی شارع است در حالیکه چنین چیزی از طرف شارع به ثبوت نرسیده است

فک کنم اگه شهید اول وضع الان ما رو می دید از حیرت و تاسف و غصه بر وضع جهان تشیع زبانشون بند می اومد!


******************************************


«بعدا نوشت انتقادی»


فارغ از دلایل معارض دیگه ای که در باب مطلب بالا قابل طرح هست، یکی از دلایل معارضی که در رابطه با مطلب بالا قابل طرح هست و نمی دونم چه پاسخ مکفی و بدون تکلفی میشه بهش داد راجع به کراماتی هست که در رابطه با مساله ی زیارت اتفاق می افته، ایام عیدی مادربزرگم خونه مون بود و برام از خاطرات زیارتش می گفت، یکی از امامزاده های منطقه ی ما بی بی حکیمه هست که خواهر امام رضا(ع) هستند، مادربزرگم می گفت ایام قدیم مردم که به زیارت بی بی حکیمه می رفتند قفل های بزرگی در اونجا بود که مردم به خودشون می بستند هر کس که قفلش باز می شد یعنی حاجتش برآورده شده، مادربزرگم می گفت اون سری که من با جمعی از اهالی روستا به زیارت بی بی حکیمه رفتم همه ی قفل های زائرهای همراهم باز شد، ازش پرسیدم یعنی چطوری یعنی قفلی که بسته بود خودش باز می شد؟ گفت آره خودش باز می شد، من البته ذهنم خالی از این مسائل نبود و در مورد امامزاده ی جد خودمون هم به کرات کرامات مختلف و زیادی شنیدم بسیاری از این کرامات رو از زبان کسانی شنیدم که خودشون آدم های دیندار آنچنانی نبودند و خیلی هم مثلا با روحانیت و... جور نیستند ولی دقتی نسبی دارند، آدم هایی که اگه زمین و زمان رو هم به اسم خرافه انکار کنند به اینجا که می رسند تایید می کنند و مویدانه نقل می کنند، بعضی از این کرامات هم همین اخیرا مثلا سال قبل اتفاق افتاده و توسط هیئت امنای امامزاده مکتوب و مستند شده، خیلی از این کرامات بگونه ای هست که احاله دادن اون حجم از کرامات به اون شکل، به تفسیر نادرست شخص یه مقدار مشکل و تکلف آمیزه مثلا بسیاری از این کرامات به این شکل بوده که شخص زائر فردی رو در خواب می بینه که خودش رو امامزاده معرفی می کنه و بهش می گه فلان حاجتت برآورده شده و...، طبیعتا کرامات گزارش شده از زوار نبی اکرم(ص) و اهل بیت(ع) به مراتب بیشتر از این هست، الغرض، با فرض صحت صدور کرامات از جانب شخص مورد زیارت برای شخص زائر، آیا این نوعی تایید ضمنی زیارت(جواز یا مدح) نیست؟ اگر اینگونه بود که زیارت امری مذموم و ناپسند بود چرا هیچ وقت گزارشی نشده که شخص مورد زیارت به زائر بگه که چنین کاری مذموم و ناپسنده و زیارت من نیاید؟ اگر گفته بشه که این امر زیارت به دلایلی(ابتدائا یا تحمیلی) برای توده ی دیندارها اشکال نداره اما چندان مناسب و در شان خواص نیست باز این سوالات در مورد خواص زوار هم مطرح میشه، آدم در برابر مطالبی که می گه تعهد و مسئولیت داره وظیفه ام بود که این پی نوشت رو اضافه کنم

گاهی ممکنه بازشدن تحقیقی گره ی مسائل دشواری مثل شئون انسان کامل از لابلای انبوه دلایل و محاسبات و نقل های متعارض، به یه درک و تجربه ی معنوی عمیق باشه، اگه چنین چیزی باشه دعا بفرمایید خداوند متعال چنین درک و تجربه ای رو روزی حقیر کنه، درک و تجربه ای که چه بسا تمام محاسبات شخص رو به هم بریزه، مثالش در جای دیگه شخصی هست که به گمان و وهم خودش همه ی دلایل عقلی و نقلی در رد وحدت وجود رو جمع و احصاء کرده و ناگهان برقی از شهود می یاد و همه ی خرمن بافته های وهمیش رو می سوزونه و او رو به غلط کردن می اندازه


پی نوشت 1: با یکی از دوستان فاضلم در بیرون فیس بوک راجع به این بحث زیارت صحبت هایی شد نکاتی رو خدمت اون دوستمون مطرح کردم که بخشی از اون رو در اینجا به اختصار در قالب سوال و برای تامل می یارم

1- آیا وضع شریعت(شریعت به معنای خاص) تنها از آن خداست و نبی اکرم(ص) تنها ابلاغ کننده ی تشریع الهی و اهل بیت(ع) تنها مبین و واضح ابلاغ نبوی هستند، یا اینکه اینطور نیست؟

2- با توجه به آیاتی مثل «... الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ...»(مائده، 3) آیا نبی اکرم(ص) همه ی اصول و رئوس احکام مثل نماز و روزه و حج رو ابلاغ فرمودند و چیزی از رئوس و اصول احکام باقی نماند، یا اینکه رئوس و اصولی (مثل خمس و زیارت با قیدی که در ادامه می یاد) در ابلاغ ایشان ناگفته ماند و بعدا توسط اهل بیت(ع) بیان شد؟ (اگه خمس رو مساله ای مستحدث و متاخر از زمان نبی اکرم(ص) بدونیم این مساله ی خمس رو میشه به عنوان مثال شق دوم این سوال استفاده کرد، مساله ی زیارت در سیاق کلی امروزی رو هم اگه مستحدث و متاخر از زمان نبی اکرم(ص) بدونیم به همین نحو یکی از مثال های شق دوم این سوال هست)

3- آیا مساله ی زیارت در زمان اهل بیت(ع) وجود داشته یا نه؟ اگر وجود داشته آیا اهل بیت(ع) از اون منع کردند یا نه؟ با فرض عدم منع اهل بیت(ع)، آیا اون امر زیارت منع نشده با زیارت در سیاق امروزی از وجوه مختلف یکی هست یا نه؟ با فرض وجود زیارت در زمان اهل بیت(ع) و عدم منع اهل بیت(ع) و تفاوت وجوهی از زیارت در زمان ما و زمان اهل بیت(ع)، آیا اگر اهل بیت(ع) در زمان ما بودند از پاره ای وجوه زیارت و... در زمان ما منع می کردند یا نه؟

4- با توجه به مطالب قبلی، و همینطور ملاحظاتی که در بحث کرامات مرتبط با زیارت گذشت، آیا مساله ی زیارت جزئی از شریعت به معنای خاص هست یا نه؟ اگر فرض کنیم که مساله ی زیارت جزئی از شریعت به معنای خاص نیست، آیا این جزء شریعت خاص نبودن به این معناست که لزوما ممنوع و مذموم هست یا اینکه ممکنه امری جزء شریعت به معنای خاص نباشه اما به دلیل مصالح و خیرات و برکاتی که داره جایز یا ممدوح باشه(قریب به بحث استحسانات در عرفان)؟

******************************************


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:سه شنبه 4 خرداد 1395 | نظرات ()

انسان یه همچین موجودیه!

پنجشنبه 19 آذر 1394  03:18 ق.ظ

نوع مطلب :انسان یه همچین موجودیه! ،

«انسان یه همچین موجودیه!»


جایی هست در باطنی ترین شان نفس که در اونجا خواسته ها به پایان می رسه چون فرد به پایان خواسته ها یعنی خدا می رسه، جایی که نه ترسی هست و نه غمی و رضایت مطلقه از همه ی آنچه داره اتفاق می افته، سعادت محض، این باطنی ترین شان نفس به یه معنا همون ولی خداست که نه خوفی داره و نه حزنی و اساسا خوف و حزن به طبیعت شریف و والای اون راه نداره و فروتر از اونه: «أَلا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاَ هُمْ یَحْزَنُونَ»(یونس، 62)؛ «آگاه باشید كه بر دوستان خدا نه بیمى است و نه آنان اندوهگین مى شوند»، اما در همین حال در مراتب پایینی نفس ممکنه بنا به دلایلی همچنان حزنی یا خوفی یا... باشه(مثلا دغدغه و احساس مسئولیت نسبت به زن و بچه و جامعه و...)، یه شان نفس به عمیق ترین نحو راضیه(باطنی ترین شان) یه شان نفس از حیثیاتی محتملا ناراضیه(شئون پایین تر)! انسان یه همچین موجودیه! البته نه همه شون 


نوشته شده توسط: سید ضیاء | آخرین ویرایش:پنجشنبه 19 آذر 1394 | نظرات ()

  • تعداد کل صفحات:5  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5